داستانهای مذهبی

پیشنهاد خلافت به حضرت رضا علیه السلام

 

چون حضرت رضا علیه السلام وارد مرو شدند، مأمون آن جناب را تکریم و احترام تمام نمود و اصحاب و خاصّان درگاه خود را جمع نمود و گفت: ای مردمان! من در دودمان عبّاس و آل علی دقّت کردم. هیچکس را افضل و سزاوارتر به امر خلافت از علی ابن موسی الرّضا ندیدم.

اباصلت هروی می گوید: مأمون به حضرت رضا علیه السلام گفت: من فضل و علم و زهد و ورع و عبادت شما را می دانم و شما را از خودم برای خلافت سزاوارتر می بینم.

حضرت فرمودند: من به عبودیت خدای تعالی افتخار می کنم و با زهد در دنیا، امید نجات از شرّ دنیا دارم و با ورع و دوری از کارهای حرام امید دستیابی به بهره های الهی دارم و با تواضع در دنیا خواستار مقام بلندی در نزد خدای تعالی هستم.

مأمون گفت: من در نظر دارم خود را از خلافت عزل کنم و با شما به عنوان خلیفه بیعت نمایم.

حضرت فرمود: ای مأمون! اگر این خلافت برای توست و خداوند آنرا برای تو قرار داده است، تو حق نداری لباسی را که خداوند به تو پوشانده بیرون آوری و به دیگری بپوشانی؛ و اگر خلافت مال تو نیست باز هم حق نداری آن را برای من قرار دهی.

مأمون گفت: یا ابن رسول الله! شما ناچارید که این امر را بپذیرید.

حضرت فرمودند: نه، من هرگز آن را نمی پذیرم.

این سخن ها تا حدود 2 ماه بین مأمون و آن حضرت رد و بدل شد. مأمون هر چه کوشش کرد، حضرت نپذیرفت تا اینکه مأیوس شد و از پیشنهاد ظاهری خود دست برداشت، زیرا هیچگاه راضی نبود که از آن همه جاه و جلال دست بردارد و خلافت را به آن حضرت واگذار نماید. همچنان که همین خلافت باعث شده بود که حتی برادرش امین را به قتل برساند.

منابع:

بحارالانوار، ج 49، ص 128، ح 3.

از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 139.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیشگویی نسبت به ولادت امام جواد علیه السلام

 

شخصی بنام ابن ابی نجران نقل می کند :حسین پسر قیاما، از سران فرقه واقفیه، به حضرت امام رضا علیه السلام گفت: آیا تو امام هستی؟

حضرت فرمود: آری.

او گفت:  به خدا قسم که تو امام نیستی.

حضرت رضا علیه السلام مدتی سر را پایین انداخت، سپس سر بلند کرد و فرمود: چرا فکر می کنی که من امام نیستم؟

او پاسخ داد: از امام صادق علیه السلام برای ما روایت شده که امام، عقیم (بدون نسل) نیست و تو اکنون به این سن‌ و ‌سال رسیده ای و فرزند پسری نداری.

حضرت رضا علیه السلام این بار طولانی‌تر از بار پیش، سر پایین انداخت؛ آنگاه سر بلند کرد و فرمود: قسم به خدا که مدت زیادی نخواهد گذشت که خداوند، پسری به من عطا کند.

ابن ابی نجران می گوید: از آن به بعد ما ماه‌ها را شمارش کردیم. خداوند کمتر از یک سال بعد، حضرت امام محمد جواد علیه السلام را به امام رضا علیه السلام عنایت فرمود.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 272، ح 18.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شهادت امام رضا علیه السلام از زبان اباصلت هروی 2

تغسیل امام به دست امام جواد علیه السلام

 

امام جواد علیه السلام فرمود: ای اباصلت! برو از داخل، آن تخت و لوازم غسل و آب را بیاور.

گفتم: آنجا چنین وسایلی نیست.

فرمود: هر چه می گویم، بکن!

من داخل خزانه شدم و دیدم بله، همه چیز هست. آنها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم.

حضرت جواد فرمود: ای اباصلت! کنار برو. کسی که به من کمک می کند غیر از توست.

سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود: داخل خزانه زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور.

من رفتم و زنبیلی دیدم که تا به حال ندیده بودم. کفن و حنوط کافور را آوردم.

حضرت جواد پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود: تابوت را بیاور.

عرض کردم: از نجاری؟

فرمود: در خزانه تابوت هست.

داخل شدم. دیدم تابوتی آماده است. آن را آوردم.

امام جواد، پدرش را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد.

 

پرواز تابوت به سوی آسمان

 

هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت.

گفتم: یا ابن رسول الله! الان مأمون می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا چه شد؟

فرمود: آرام باش! آن بدن مطهّر به زودی بر می گردد. ای اباصلت! هیچ پیامبری در شرق عالم نمی میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و وصی اش را به هم ملحق فرماید، حتی اگر وصی اش در غرب عالم بمیرد.

در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست.

سپس حضرت جواد، بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت اولیّه خود در بستر قرار داد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود. بعد فرمود: ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن.

مأمون در کنار پیکر مطهر امام

 

ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک کرده داخل شد. همان طور که بر سر خود می زد، کنار سر مطهّر حضرت رضا علیه السلام نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد.

تمام آنچه را که امام رضا به من فرموده بود، به وقوع پیوست.

مأمون می گفت: ما همیشه از حضرت رضا در زنده بودنش کرامات زیادی می دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان می‌دهد.

وزیر مأمون به او گفت: فهمیدید حضرت رضا به شما چه نشان داد؟

مأمون گفت: نه.

گفت: او با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ می خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت، مانند این ماهی های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند مردی از ما اهل بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین خواهد برد.

مأمون گفت: راست گفتی.

بعد مأمون به من گفت: آن، چه دعایی بود که خواندی؟

گفتم: به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم. واقعاً هم فراموش کرده بودم.

 

آزادی اباصلت از زندان به دست مبارک امام جواد علیه السلام

 

ولی مأمون مرا حبس کرد و تا یک سال در زندان بودم. دیگر دلم به تنگ آمده بود. یک شب تا صبح دعا کردم و خدا را به حق محمد و آل محمد خواندم که ناگاه حضرت جواد علیه السلام داخل زندان شد و فرمود: ای اباصلت، دلتنگ شده ای؟

گفتم: به خدا قسم، آری.

فرمود: بلند شو! زنجیر را باز کرد و مرا از زندان خارج فرمود. محافظین مرا می دیدند ولی نمی توانستند چیزی بگویند.

فرمود: برو در امان خدا که دیگر دست مأمون به تو نخواهد رسید و تا کنون من دیگر مأمون را ندیده ام.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10 از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شهادت امام رضا علیه السلام از زبان اباصلت هروی 1

خبر از شهادت خویش به اباصلت

اباصلت هروی می گوید: من در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم. به من فرمود: ای اباصلت! داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک بردار و بیاور.

من رفتم و خاک ها را آوردم.

امام خاک‌ها را بویید و فرمود: می خواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند، ولی در آنجا سنگی ظاهر می شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را بیاورند، نمی توانند آن را بکَنند و این سخن را در مورد بالای سر و پایین پای هارون فرمود. بعد وقتی خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید، فرمود: این خاک، جایگاه قبر من است. ای اباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد، رطوبتی پیدا می شود. من دعایی به تو تعلیم می کنم. آن را بخوان. قبر پر از آب می شود. در آن آب ماهی های کوچکی ظاهر می شوند. این نان را که به تو می دهم برای آنها خرد کن. آنها نان را می خورند. سپس ماهی بزرگی ظاهر می شود و تمام آن ماهی های کوچک را می بلعد و بعد غایب می شود. در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو می آموزم بخوان. همه آب‌ها فرو می روند همه این کارها را در حضور مأمون انجام ده.

سپس فرمود: ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم. وقتی از نزد او خارج شدم، اگر سرم را با عبایم پوشانده بودم، دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.

مسموم شدن امام با انگور

فردا صبح، امام در محراب خود به انتظار نشست. بعد از مدتی مأمون غلامش را فرستاد که امام را نزد او ببرد. امام به مجلس مأمون رفت و من هم به دنبالش بودم. در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود. خود مأمون خوشه ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود.

با دیدن امام، برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانی اش را بوسید و کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت: من از این انگور بهتر ندیده ام.

امام فرمود: چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد.

مأمون گفت: از این انگور میل کنید.

امام فرمود: مرا معذور بدار.

مأمون گفت: هیچ چاره ای ندارید. مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه؛ حتماً بخورید سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن را به دست امام داد.

امام سه دانه خورد و بقیه اش را زمین گذاشت و فوراً برخاست.

مأمون پرسید: کجا می روید؟

فرمود:   همان جا که مرا فرستادی.

سپس عبایش را به سر انداخت و به خانه رفت و به من فرمود:  در را ببند.

سپس در بستر افتاد.

حضور امام جواد بر بالین پدر در لحظه شهادت

من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا علیه السلام است.

جلو رفتم و عرض کردم: از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.

فرمود: آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.

پرسیدم: شما کیستید؟

فرمود: من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد هستم.

سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود:   تو هم داخل شو!

تا چشم مبارک حضرت رضا علیه السلام به فرزندش افتاد، او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید.

حضرت جواد علیه السلام خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم. اسراری بین آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا علیه السلام به عالم قدس پر کشید.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10 از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 دی 1395 :: نویسنده : ح و

ذكر احوال حضرت معصومه علیها السلام

سبب آمدن حضرت معصومه (ع) بـه قم آن است كه: چون مأمون حضرت امام رضا علیه السلام را در سال دویست هجری قمری از مدینه بـه مرو طلبید یك سال بعد از آن خواهرش حضرت فاطمه علیهما السلام به جهت اشتیاق ملاقات برادرش از مدینه به سمت مرو حركت كرد، پس همین كه به ساوه رسید مریض شد. پرسید كه از اینجا تا قم چه مقدار راه است؟

گفتند: ده فرسخ است.

پس به خادم خود فرمود كه مرا به جانب قم ببر. پس آن حضرت را به قم آورد و در خانه موسى بن خزرج بن سعد فرود آورد.

و قول صحیحتر آن اسـت كـه آل سعد همگى متفق شدند كه به قصد آن حضرت بیرون روند و از آن حضرت خواهش نمایند بـه قـم تشریف آورد، پس در میان همه موسى بن خزرج بر این امر تقدم جست همین كه به خدمت آن مكرمه رسید مهار ناقه آن حضرت را گرفت و كشید تا وارد قم ساخت و در خانه خود آن حضرت را منزل داد، پس آن حضرت مدت هفده روز در دنیا مكث نمود و به رحمت الهی پیوست، پس او را غسل داده وكفن نمودند و در ارض بابلان آنجا ـ كه امروز روضه مقدسه او است و ملك موسى بوده ـ آن حضرت را دفن كردند.

 صاحب تاریخ قم گفته كه: چون فاطمه علیها السلام وفات كرد او را غسل دادند وكفن كردند و حركت دادند او را و بردند به بابلان و گذاشتند او را نزدیك سردابى كه براى او كنده بودند، پس آل سعد با هم گفتگو كردند كه چه کسی داخل سرداب شود و جنازه بى بى را دفن نماید. بعد از گفتگوها، رأى ایشان بر آن  قرار گرفت كه قادر، خادم پیر و صالح آن حضرت متصدى دفن شود، چون فرستادند عقب آن شیخ صالح، دیدند دو نفر سوار كه دهان خـود را بسته بودند بـه تـعـجیل تمام از جانب ریگزار پیدا شدند چون نزدیك جنازه رسیدند پیاده شدند و نماز بر آن مخدره خواندند و داخل در سرداب شدند و او را دفن كردند و بیرون آمدند و سوار گشتند و رفتند و كسى نفهمید كه ایشان چه كسى بودند.

در روایت اول است كـه موسى بـر سر قبر آن مخدره سقفى از بوریا بنا كرد تا آنكه حضرت زینب دختر حضرت جواد علیه السلام قبه اى بنا كرد بر روى قبر و محراب نماز فاطمه علیها السلام هنوز موجود است در خانه موسى بن خزرج.

در فـضیلت زیارت حضرت فاطمه بنت موسى علیهما السلام روایات بسیار وارد شده از جمله در تاریخ قم مروى است كه جماعتى از مردم رى خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدند وگفتند: ما از مردم رى هستیم. حضرت فرمود: مرحبا به بـرادران مـا از اهـل قم! ایشان عرض كردند كه ما از مردم رى هستیم! دیگر مرتبه حضرت همان جواب را فرمود، آن جماعت چند مرتبه این سخن را گفتند و همین جواب را شنیدند، آنگاه  حضرت فرمود: همانا از براى حق تعالى حرمى اسـت و آن مكه اسـت و براى رسول خدا (ص) حرمى است وآن مدینه است و براى امیرالمؤمنین (ع) حرمى اسـت و آن كوفه است و از بـراى مـا اهل بیت حرمى است و آن شهر قم است و بعد از این دفن شود در آنجا زنى از اولاد من كه نامیده شود به فاطمه، هركس او را زیارت كند بهشت از براى او واجب شود. (راوی گفت: در زمان این فرمایش هنوز پدر حضرت معصومه (ع) یعنی امام موسی کاظم (ع) متولده نشده بودند).

روایـت شـده كـه حضرت امام رضا علیه السلام به سعد اشعرى قمى فرمود كه اى سعد! نزد شما قبرى از ما هست.

سعد گفت: فدایت شوم! قبر فاطمه دختر امام موسى علیه السلام را مى فرمایى؟

فرمود: بلى، هر كه او را زیارت كند و حق او را بشناسد از براى او اسـت بهشت.

از امام جعفر صادق علیه السلام روایت است كه گفت: ... آگاه باش به درستى كه قم كوفه صغیره است و همانا از براى بهشت هشت در اسـت سه در آنها به سوى قم است و وفات كند در قم زنى كه از اولاد من باشد و نام او فاطمه دختر موسى علیه السلام است كه داخل مى شوند به سبب شفاعت او شیعه من جمیع ایشان در بهشت.

در تاریخ قم آمده است: رضائیه دختران خود را شوهر نمى دادند؛ زیرا كسى را كه همسر و هم كفو ایشان بود نمى یافتند و حضرت موسى بن جعفر علیه السلام را بیست و یك دختر بوده است و هیچ یك شوهر نكرده اند و این مطلب در میان دختران ایشان عادت شده و محمّد بن عـلى الرضـا علیه السلام جهت گذران زندگی برایشان وقف قرار داده بود.

منبع:

منتهی الآمال - ذكر احوال حضرت معصومه علیها السلام مدفونه به قم وثواب زیارت آن مخدره (با تلخیص)





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 آذر 1395 :: نویسنده : ح و

نمونه اى از قدرت معنوى امام رضا (ع)

یكى از اصحاب حضرت رضا (ص) مى گوید: پول بسیارى به حضور آن حضرت بردم ولى آن حضرت شادمان نشد، من غمگین شدم و با خود گفتم: چنان پولى نزد آن حضرت مى برم، ولى شادمان نمى شود!

امام رضا (ع) در این هنگام  (كه احساس كرد من غمگین هستم) به غلامش فرمود: آفتابه و لگن را بیاور، خود آن حضرت روى تخت نشست و به غلام فرمود: آب بریز.

در این هنگام دیدم از لابلاى انگشتان آن حضرت، قطعه هاى طلا در میان لگن مى ریزد، در این وقت به من رو كرد و فرمود: مَنْ‏ كَانَ‏ هَكَذَا لَا یُبَالِی بِالَّذِی حَمَلْتَهُ إِلَیه (كسى كه چنین دارد كه از لاى انگشتانش طلا بریزد، به پولى كه تو برایش ‍ آورده اى، اعتنائى ندارد تا خشنود شود.)

منبع:

اصول کافی - باب مولد ابى الحسن الرضا (ع)، حدیث 10، ص 491 - ج 1.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پرداخت بدهكارى امام رضا (ع) توسط امام جواد (ع)

شخصى به نام مطرفى چهار هزار درهم به حضرت رضا (ع) قرض داده بود، ناگاه شنید كه آن حضرت از دنیا رفت، پیش خود گفت: اى دادِ بیداد كه پولم از بین رفت.

بى آنكه این موضوع را به كسى بگوید، امام جواد (ع) براى او پیام فرستاد كه فردا نزد من بیا.

او می گوید فرداى آن روز نزد امام جواد (ع) رفتم، به من فرمود: ابوالحسن (امام رضا علیه السلام) از دنیا رفت و تو چهار هزار درهم از او طلب داشتى؟

گفتم: آرى، چنین است.

دیدم امام جواد (ع) جانمازى را كه زیر پایش بود بلند كرد، زیر آن دینارهاى بسیار بود، آنها را به من داد تا با ترازو وزن كنم و مقدار طلب خود را از آن بردارم.

منبع:

اصول کافی - باب مولد ابى جعفر، محمد بن على الثانى (ع)، حدیث 11، ص 497 - ج 1.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


معجزه امام رضا علیه السلام و شفای بیمار

صفوانی می گوید: قافله ای از خراسان به طرف کرمان حرکت می کرد. در بین راه، دزدان بر اهالی کاروان حمله کردند و مردی را که گمان می کردند ثروتمند است گرفتند و روزهای زیادی او را در میان برف حبس کردند، دهانش را پر از برف کردند تا مجبور شود جای پول های خود را بگوید.

سرانجام زن یکی از دزدان بر این مرد ترحم کرد و او را آزاد ساخت. مرد فرار کرد ولی در اثر شکنجه، دهان و زبانش به شدت آسیب دیده بود، به طوری که دیگر قادر به سخن گفتن نبود.

شبی در خواب دید که مردی می گوید حضرت رضا علیه السلام وارد خراسان شده، نزد او برو و دوای درد خود را بخواه. او هم در خواب نزد امام رفت و امام به او فرمود: زیره و سیسنبر و نمک را بکوب و در دهان خود نگاه دار، خوب می شوی.

مرد از خواب بیدار شد ولی به خواب خود اعتنائی نکرد و سرانجام خود را به نیشابور رساند. به او گفتند امام از نیشابور رفته و اکنون به رباط سعد رسیده است.

مرد به رباط سعد رفت و خدمت امام رسید، با سختی فراوان جریان دزدان را تعریف کرد و از امام خواست او را شفا ببخشد.

امام بلافاصله فرمود: برو همان دستوری را که در خواب به تو دادم، عمل کن!

مرد به دستور امام عمل کرد و خوب شد.

منابع:

بحارالانوار، ج 49، ص 124، ح 6. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 211.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اشعار امام رضا علیه السلام درباره بردباری

روزی مأمون به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد: بهترین شعری را که درباره بردباری سرورده اید، برای من بخوانید!

امام فرمود:

اذا کان دونی من بلیت بجهله **** ابیت لنفسی ان تقابل بالجهل

و ان کان مثلی فی محلی من النهی **** اخذت بحلمی کی اجل عن المثل

و ان کنت ادنی منه فی الفضل و الحجی **** عرفت له حق التقدم و الفضل

ترجمه:

هرگاه گرفتار کار جاهلانه کسی شوم، اگر او از من پست تر باشد، او را به نادانی اش وا می گذارم و به خود اجازه نمی دهم با سخنی ناآگاهانه با او مقابله کنم.

اگر از نظر عقل و درایت، همانند خودم باشد، با گذشت و بردباری با او رفتار می کنم تا از هم ردیف های خود برتر شوم.

و اگر او را از خود برتر دیدم، حق تقدم و برتری او را رعایت خواهم نمود.

منابع:

بحارالانوار، ج 49، ص 107، ح 2. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 174- 175.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، مأمون، صبر و پایداری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 بهمن 1394 :: نویسنده : ح و

مُهر امامت بر بدن امام جواد علیه السلام

حسن پسر جَهم می گوید: در خدمت حضرت رضا علیه السلام نشسته بودم. امام، فرزندش حضرت جواد علیه السلام را که کودکی بیش نبود، فرا خواند، او را در دامن من نشاند و فرمود: جامه را از تنش بیرون بیاور.

من اطاعت کردم.

امام به من فرمود: میان دو شانه هایش را نگاه کن.

من نگریستم. بر کنار یکی از دو شانه اش چیزی شبیه نقش انگشتر به چشم می خورد.

امام فرمود: این را می بینی؟

همانند این، در همین قسمت، در بدن پدرم حضرت امام موسی کاظم علیه السلام وجود داشت.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 23، ح 13.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، تعیین امام بعدی توسط امام قبلی، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مسلمان شدن مسیحى آگاه، در محضر امام كاظم (ع)

یك نفر مسیحی دانشمند و كنجكاو به محضر امام كاظم (ع) آمد و گفت: سى سال است كه از پروردگارم خواسته ام تا مرا به بهترین دینها و به ممتازترین بندگان خود، هدایت نماید تا آنكه شبى در عالم خواب، شخصى مرا به مردى  به نام مطروان (كه در علیاى دمشق) سكونت داشت، معرفى كرد، نزد او رفتم، پس از گفتگو، گفت: اگر علم اسلام، تورات، انجیل و تمام كتابهاى آسمانى و اخبار را مى خواهى به مدینه برو و در آنجا بپرس  موسى بن جعفر كیست. وقتى به خدمتش رسیدى، بگو كه فلان كسى در علیاى دمشق سلام رسانید و مرا به سوى تو فرستاده است ... هر چه خواهى در نزد او است ...

مرد مسیحى به مدینه مسافرت كرد و سر انجام به محضر امام كاظم (ع) رسید و سرگذشت و خواب خود را بیان كرد و گفت: مطروان كه مرا نزد شما فرستاده، سلام برسانید، آنگاه گفت: اگر اجازه بدهى تكفیر كنم (یعنى تواضع مخصوصى كه در برابر سلاطین مى نمایند و اندكى خم مى شوند و كف دست خود را در میان رانها پنهان مى نمایند، انجام دهم).

امام كاظم: اجازه نشستن مى دهم، ولى اجازه تكفیر نمى دهم.

مرد مسیحى، نشست و كلاه نصرانیت خود را از سر برداشت، آنگاه گفت: آیا اجازه سخن گفتن و سؤ ال كردن به من مى دهی؟

امام كاظم: آرى، تو براى همین كار به اینجا آمده ای.

مرد مسیحى: چرا جواب سلام دوستم (مطروان) را ندادى؟

امام كاظم: جواب رفیقت این است كه خدا هدایتش كند، اما سلام بر او، آن هنگام روا است كه دین ما (اسلام) را بپذیرد.

مرد مسیحى: اكنون اجازه بده من چند سؤال مطرح كنم.

امام كاظم: آنچه مى خواهى بپرس.

مرد مسیحى: موضوع نزول قرآن بر محمد (ص) و هدف از نزول آن چیست؟

امام كاظم: حم(1) وَالْكِتَابِ الْمُبِینِ(2) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ(3) (حم - سوگند به این كتاب آشكار، كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كردیم، ما همواره انذار كننده بودیم. (دخان - 1 تا 3))

مرد مسیحى: تفسیر باطنى این آیه چیست؟

امام كاظم: واژه  حم، محمد (ص) است و این كلمه در كتابى كه بر هود پیامبر نازل شده است، آمده است و از حروفش كاسته شده است. (دو حرف "م" و "د" به جهت تخفیف یا به جهت دیگر، حذف شده است) اما منظور از جمله: "كتاب آشکار" امیرالمؤ منین على (ع)  است و اما منظور از "شب پر برکت" فاطمه (س) است و اما اینكه مى فرماید: فِیهَا یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ(دخان 4) در آن شب هر امرى بر طبق حكمت خدا تنظیم مى گردد. یعنى فاطمه (س) سرچشمه خیر بسیار است و آن خیر، مرد حكیم و مرد حكیم و مرد حكیم است یعنى امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امامان دیگرند.

مرد مسیحى: اولین و آخرین نفر این مردان را معرفى كن.

امام كاظم: اوصاف آنها به همدیگر شبیه است و من سومى آنها (امام حسین (ع)) را معرفى مى كنم كه چه كسى  یعنى مهدی آل محمد، از نسل او آشكار مى گردد، اوصاف او در كتابهایى كه بر شما نازل شده است، اگر تحریف و تغییر نداده باشید مذكور است، ولى شما از قدیم آن كتابها را تحریف كرده اید.

مرد مسیحى: آنچه مى گویید راست است و دروغى در كار نیست ...

امام كاظم: اكنون مطلبى را به تو خبر دهم كه آن را جز اندكى از خوانندگان كتابهاى آسمانى ندانند. به من بگو نام مادر مریم چه بود؟ و در چه روز و چه ساعتی (روح عیسی) در رحم مادر دمیده شد.

مرد مسیحى: نمى دانم.

امام كاظم: نام مادر مریم  مرثا  بود، كه در زبان عربی وهیبه مى باشد، اما روزى كه مریم باردار شد، روز جمعه هنگام ظهر بود، همان روزى كه جبرئیل از آسمان فرود آمد و براى مسلمانان عیدى مهمتر از جمعه نیست، خداوند و محمد (ص)، آن روز را ارزشمند خواندند و دستور دادند تا مسلمانان، آن روز را عید خود قرار دهند. اما تولد عیسی (ع) از مریم در روز سه شنبه بود آن هنگام كه چهار ساعت و نیم از روز گذشته بود. سپس فرمود: آن نهرى كه عیسى (ع) در كنار آن، از مریم متولد شد، كدام نهر بود؟

مرد مسیحى: نمى دانم.

امام كاظم: آن نهر فرات بود كه درختهاى انگور و خرما در كنار آن بود، هیچ نهرى از جهت داشتن درخت انگور و خرما، مانند نهر فرات نیست، اما آن روزى كه زبان مریم (س) بسته شد، قیدوس (شاه یهودیان در آن زمان) فرزندان و یارانش را احضار كرد تا از او یارى نمایند، دودمان عمران را بیرون برد، تا بنگرند و آنها آنچه را در كتاب تو (انجیل) و كتاب ما (قرآن) ذكر كرده، بیان كردند آیا آن را فهمیدى؟

مرد مسیحى: آرى همین امروز خوانده ام.

امام كاظم: بنابراین، تا در این مجلس هستى، خداوند تو را هدایت خواهد كرد.

مرد مسیحى: بفرما! نام مادرم در زبان عربى و سریانى چیست؟

امام كاظم: نام مادرت به زبان سریانی عنقالیه است و نام مادر پدرت عنقوره است، اما نام مادرت به زبان عربى، هومیه است و نام پدرت عبدالمسیح مى باشد كه به لغت عربى، عبدالله است، زیرا مسیح (ع) داراى عبد (بنده) نیست.

مرد مسیحى: راست گفتى و به خوبى بیان فرمودى، اكنون بفرما نام جدم چیست؟

امام كاظم: نام جدت (جبرئیل) بود و من در همین مجلس نام او را عبدالرحمن گذاردم.

مرد مسیحى: او مسلمان بود.

امام كاظم: آری و شهید شد، زیرا لشكرى از مردم شام ناگهان به خانه اش ‍ ریختند و او را كشتند.

مرد مسیحى: نام من، قبل از آنكه كنیه ام را بگویم چه بود؟

امام كاظم: نام تو عبد الصلیب بود.

مرد مسیحى: مرا چه مى نامید؟

امام كاظم: من، شما را عبدالله مى نامم.

مرد مسیحى: من هم به خداى بزرگ ایمان آوردم و گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا و بى همتا نیست و او آنگونه نیست كه مسیحیان تعریف مى كنند، و هیچ گونه شكى به او راه ندارد و گواهى مى دهم كه محمد (ص) بنده و فرستاده خداست كه او را به راستى فرستاد و او حق را بر اهلش آشكار نمود و اهل باطل در گمراهى و انحراف ماندند و او رسول خدا (ص) به سوى همه مردم جهان از سرخ و سیاه بود و همه مردم نسبت به او یكسان بودند، گروهى به راه هدایت رفتند و گروهى در ضلالت و گمراهى ماندند و گواهى مى دهم كه ولى و جانشین او، حكمت او را بیان كرد، و پیامبران قبل از او بیانگر حكمت كامل بودند و در راه اطاعت خدا كوشش نمودند و از هر گونه باطل و پلیدى و اهل باطل، دورى كردند، خداوند نیز آنها را در راه اطاعتش،
یارى فرمود ... سپس آن مسیحى، زنار و صلیب طلایى را كه در گردن داشت برید و شكست و بیرون آورد و به امام كاظم (ع)  عرض كرد: زكات این صلیب طلا را به چه مصرفى برساند؟

امام كاظم: در اینجا برادرى هم كیش تو است و از قبیله  قیس بن ثعلبه است كه مانند تو به اسلام گرویده، با او مواسات و همسایگى كنید (و از زكات به او بده) و من در اداى حق اسلامى شما كوتاهى نمی كنم.

مسیحى: من در محل خود ثروتمند هستم و سیصد اسب نر و ماده و هزار شتر دارم و حق شما در نزد من، بیش از حق من است.

امام كاظم: تو آزاد شده خدا و رسولش هستى و نسب و نژادت به حال خود باقى است.

از آن پس، آن مسیحى، رسما در صف مسلمین قرار گرفت و در راه اسلام، به نیكى انجام وظیفه كرد و با زنى از قبیله بنى فهر، ازدواج نمود و امام كاظم (ع) از اوقاف امام على (ع) پنجاه دینار مهریه همسرش را پرداخت و براى او نوكر گرفت و خانه اى در اختیار او گذارد و او در خدمت امام كاظم (ع) بود، تا آن حضرت را از مدینه به سوى بغداد تبعید كردند آن مسیحى تازه مسلمان 28 شب پس از تبعید امام كاظم (ع) از دنیا رفت.

منبع:

اصول کافی - باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر(ع)، حدیث 4 ص478- ج 1 با تلخیص.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تفسیر و باطن آیات قرآن، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 دی 1394 :: نویسنده : ح و

معجزه امام رضا علیه السلام در ده سرخ

حضرت امام رضا علیه السلام پس از اقامت چند روزه خود در نیشابور، به طرف طوس حرکت کرد. در نزدیکی‌های ده سرخ، برای خواندن نماز ظهر از کجاوه پیاده شد و فرمود آب بیاورند. خدمتکاران گفتند آب همراه نداریم.

امام با دست مبارکش کمی از خاک زمین را کنار زد و ناگاه چشمه ای پدیدار شد. آن‌گاه خود و همه همراهیانش از آن چشمه وضو گرفتند و از آن سیراب شدند.

آن چشمه تا سالیان دراز باقی ماند.

منابع:

بحارالانوار، ج 49، ص 125، ح 1. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 136.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 21 آذر 1394 :: نویسنده : ح و

مسموم نمودن حضرت رضا علیه السلام

عبدالله ابن بشر می گوید: مأمون ملعون به من دستور داد که ناخنهای دستم را بلندتر از معمول بگذارم و این مطلب را به کسی هم نگویم.

من ناخنهایم را بلند کردم، یک بار که حضرت رضا علیه السلام با مأمون طعامی خوردند، حضرت مریض شدند و مأمون هم اظهار مریضی کرد، سپس مأمون چیزی شبیه تمبر هندی به من داد و گفت: دستهای خود و زیر ناخنهایت را از این ماده بمال؛ من هم انجام دادم.

سپس برخاست و خدمت حضرت رضا علیه السلام رفت و از آن حضرت احوالپرسی کرد.

حضرت فرمود: امید است بهتر باشم.

مأمون گفت: من هم الحمدالله امروز بهترم. بعد گفت: امروز کسی از خدمتگزاران، خدمت شما نیامده؟

حضرت فرمود: نه.

مأمون خود را غضبناک جلوه داد و فریاد زد: همین الان برای ما آب انار بگیرید که حتماً باید مصرف شود.

سپس مأمون مرا صدا زد و گفت: برای ما انار بیاور و گفت آب آنرا بگیر.

من هم به همان دستهای آلوده به سم، آب انار گرفتم. بعد مأمون به حضرت گفت: از این آب انار میل کنید.

حضرت فرمود: بله می خورم، وقتی شما خارج شدید، خواهم خورد.

مأمون گفت: نه، به خدا قسم تا من هستم باید بخورید و اگر برای من آب انار، بد نبود، من هم می خوردم.

حضرت یکی دو قاشق از آن آب انار خوردند و آن سم در بدن حضرت آن چنان اثر کرد که هنوز عصر نشده بود که آن حضرت پنجاه بار مجبور شدند به بیرون از اطاق برای اجابت مزاج بروند.

وقتی مأمون حال حضرت را مشاهده کرد، گفت: من می دانستم آب انار برای شما خوب است چون حرارت بدن را ساکت می کند و فضولات بدن را دفع می نماید.

اما او خودش خوب می دانست که حضرت مسموم شده بود و حضرت به همان سم شهید شد.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 308، ح 18. از ارشاد مفید، ص 696.

بحار الانوار، ج 49، ص 305، ح 14. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 240.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، شهادت معصومین علیهم السلام، ظلم، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره امام رضا (ع) با یكى از منكران خدا

یكى از منكران وجود خدا، نزد حضرت رضا (ع) آمد، گروهى در محضر آن حضرت بودند، امام به او فرمود: اگر حق با شما باشد (ولى چنین نیست) در این صورت ما و شما برابریم و نماز و روزه و زكات و ایمان ما به ما زیان نخواهد رسانید و اگر حق با ما باشد (چنانكه همین است) در این صورت ما رستگاریم و شما زیانكار و در هلاكت خواهید بود.

منكر خدا: به من بفهمان كه خدا چگونه است و در كجاست؟

امام: واى بر تو، این راهى كه مى روى غلط است. خدا چگونگى را چگونه كرد، بدون آنكه او به چگونگى، توصیف شود و او مكان را مكان كرد، بى آنكه خود داراى مکان باشد. بنابراین ذات پاك خدا با چگونگى و مكان، شناخته نمى شود و با هیچك از نیروى حس، درك نمى شود و به هیچ چیزى تشبیه نمى گردد.

منكر خدا: اگر خدا با هیچیك از نیروهاى حس، درك نمى شود، بنابراین او چیزى نیست.

امام: واى بر تو، اینكه نیروهاى حس تو از درك او عاجز هستند، او را انكار كردی. ولى ما در عین آنكه نیروهاى حس ما از درك ذات پاك او، عاجز است، به او ایمان داریم و یقین داریم كه او پروردگار ما است و به هیچ چیزى شباهت ندارد.

منكر خدا: به من بگو خدا از چه زمانى بوده است؟

امام: به من خبر بده كه خدا از چه زمانى نبوده است، تا من به تو خبر دهم كه در چه زمانى بوده است.

منكر خدا: دلیل بر وجود خدا چیست؟

امام: من وقتى كه به پیكر خودم مى نگرم، نمى توانم در طول عرض آن چیزى بكاهم با بیفزایم، زیانها و بدى هایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم. از همین موضوع یقین كردم كه این ساختمان، داراى سازنده است، از این رو به وجود صانع سازنده اعتراف كردم. به علاوه گردش سیارات و پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید و ماه و ستارگان و نشانه هاى شگفت انگیز و آشكار دیگر را كه دیدم، دریافتم كه این گردنده ها، گرداننده دارد و این موجودات، داراى سازنده و پردازنده مى باشند.

منبع:

اصول کافی - باب حدوث العالم، حدیث 2،ص 78، ج 1.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، مناظره، خداوند متعال، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حدیثى قدسى در تعیین اسامى مبارك ائمه اطهار علیهم السلام

از امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام نقل است كه‏ پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله گفت: خداوند با عزّت و جلال توسّط جبرئیل به من فرمود: هر كس كه بداند و دریابد كه هیچ خدایى جز من نیست و محمد، بنده و رسول من است و على، ولى و خلیفه و حجّت من است و امامان پاكیزه از فرزندان او حجّتهاى من هستند، او را به موجب رحمت خود داخل بهشت كرده و به مقتضاى عفو و بخششم از آتش دوزخ نجات خواهم داد و همجوارى خود را برایش اختیار كنم و كرامت و نعمتم را براى او لازم و تمام خواهم كرد و از بندگان مخصوص و برگزیده ام قرار دهم و دعایش را اجابت كرده و درخواستش را عطا می كنم و چون سكوت كند من آغاز كلام نمایم و اگر بدى كند باز به او ترحّم می كنم و اگر از نزد من بگریزد او را بسوى خود می خوانم و چون به سوى من باز گردد او را می پذیرم و اگر درب مرا بكوبد برایش بگشایم.

و هر كس به وحدانیّت من گواهى ندهد و یا گواهى به آن دهد ولى به رسالت بنده و رسولم محمد معتقد نباشد، یا آن را قبول كند ولى خلافت على بن أبى طالب را نپذیرد، یا آن را قبول كند ولى امامت امامان پاكیزه از فرزندان على را قبول نكند، این چنین فردى نعمت مرا انكار، و جلالم را كوچك شمرده، و به كتابها و آیات من كافر شده است. و اگر چنین فردى قصد مرا كند در پیش روى او حجاب گذارم و چون از من درخواست كند او را محروم نمایم و اگر مرا بخواند ندایش را نمی شنوم و چون دعا كند او را اجابت نمی كنم و چون به من امید بندد ناامیدش سازم و اینها همه جزاى اعمال اوست كه از من به او می رسد و من كوچكترین ستمى به بندگانم روا نمی دارم.

در این هنگام جابر بن عبد اللَّه انصارى برخاسته و گفت: اى رسول خدا! آن امامان از فرزندان على بن أبى طالب كیستند؟ فرمود: اوّل و دوم: حسن و حسین دو آقاى جوانان بهشتى هستند، على، كه آقاى عابدان در روزگارش مى‏باشد، سپس محمّد بن على، كه شكافنده علم است و تو اى جابر او را درك خواهى كرد، پس سلام مرا به او برسان.

سپس صادق است جعفر بن محمّد، بعد كاظم است موسى بن جعفر، سپس رضا است على ابن موسى، بعد تقى است محمّد بن علی و بعد نقى است على بن محمّد، سپس زكى است حسن بن على، و بعد پسرش مهدى و قائم به حق است، همو كه مهدى امّت من، صاحب زمان، محمّد بن الحسن (صلوات اللَّه علیهم أجمعین) است كه زمین را از عدل و داد پر خواهد كرد، پس از آنكه از بیداد و ستم پر شود.

اى جابر این افراد خلفا و اوصیاء و فرزندان و عترت منند، هر كس از آنان اطاعت كند مرا اطاعت نموده و هر كس به ایشان عصیان ورزد مرا نافرمانى نموده و هر كس همه آنان؛ یا یكى از ایشان را انكار نماید مرا انكار نموده است و خداوند به خاطر وجود ایشان آسمانها را از سقوط حفظ می كند و زمین را از حركت و لغزش نگه می دارد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 151 تا 153.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، خداوند متعال، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات