تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب امام موسی کاظم علیه السلام
 
داستانهای مذهبی
چهارشنبه 20 دی 1396 :: نویسنده : ح و

تجلی علم امامت در کودکی

عیسی شلقان روایت کرده است: در نظر داشتم راجع به ابی الخطاب از امام صادق علیه السلام سوال کنم. (که با توجه به سابقه خوب و فساد فعلی اش چگونه آدمی است) وقتی به محضر امام رسیدم، فرمود: چرا نزد فرزندم موسی نمی روی و سوالات خود را، هر چه باشد، از او نمی پرسی؟

من نزد موسی بن جعفر رفتم که در آن زمان کودک بود. چشمش که به من افتاد، بدون اینکه چیزی بگویم، فرمود: ای عیسی، خداوند از پیامبران پیمان نبوت گرفته و آنها هرگز تخطی نکردند. از اوصیاء پیمان وصایت گرفته و آنان نیز هرگز تخلف ننمودند و بار الهی را به مقصد رساندند. (یعنی پیامبران و اوصیاء ایشان معصومند و به دور از خطا) ولی خداوند بار ایمان را در قلب برخی می گذارد و آنها بر اثر سوء رفتار خود لیاقت استمرار فیض الهی را در خود از بین می برند و سرانجام خداوند این بار امانت را از قلبشان خارج می سازد. ابوالخطاب از کسانی است که ایمان از قلبش خارج شده است.

من شگفت زده شدم. او را در آغوش گرفتم و پیشانی نورانیش را بوسیدم و گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد.

وقتی خدمت امام صادق برگشتم، فرمود: عیسی چه کردی؟

گفتم: وقتی پیش موسی رفتم، بدون آنکه سوال کنم، پاسخم را داد و من دانستم که او صاحب امر و امام پس از شماست.

فرمود: ای عیسی اگر تمام راز و رمز علوم قرآنی الهی را از او بپرسی، جواب صحیح می دهد.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 24، ج 40 از قرب الاسناد.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنهان کردن دستگیری امام کاظم علیه السلام

وقتی هارون متوجه جایگاه حساس امام موسی کاظم (ع) در جامعه اسلامی شد، برای دستگیری او و کنترل امور، شخصاً به میدان آمد. او پس از انجام حج به مدینه آمد و برای صحنه سازی و مقدّس نمایی کنار قبر رسول خدا (ص) رفت و گفت: ای پیامبر! من بابت کاری که انجام خواهم داد، از شما معذرت می‌خواهم. تصمیم گرفته ام موسی بن جعفر را زندانی کنم چرا که میان امت تو تفرقه انداخته و می خواهد خون به پا کند!!

سپس دستور داد امام را دستگیر کنند و دو محمل سرپوشیده به راه اندازند؛ یکی به سوی بصره و دیگری به سمت کوفه برود تا مردم متوجه نشوند امام به کجا منتقل می‌شود.

و به این ترتیب، حبس و شکنجه و تبعیدهای مکرر امام هفتم آغاز شد و سرانجام با شهادت مظلومانه او به پایان رسید.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 232، ح 38 از غیبت شیخ طوسی.

منتهی الامال باب نهم فصل 5.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، هارون الرشید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 دی 1395 :: نویسنده : ح و

ذكر احوال حضرت معصومه علیها السلام

سبب آمدن حضرت معصومه (ع) بـه قم آن است كه: چون مأمون حضرت امام رضا علیه السلام را در سال دویست هجری قمری از مدینه بـه مرو طلبید یك سال بعد از آن خواهرش حضرت فاطمه علیهما السلام به جهت اشتیاق ملاقات برادرش از مدینه به سمت مرو حركت كرد، پس همین كه به ساوه رسید مریض شد. پرسید كه از اینجا تا قم چه مقدار راه است؟

گفتند: ده فرسخ است.

پس به خادم خود فرمود كه مرا به جانب قم ببر. پس آن حضرت را به قم آورد و در خانه موسى بن خزرج بن سعد فرود آورد.

و قول صحیحتر آن اسـت كـه آل سعد همگى متفق شدند كه به قصد آن حضرت بیرون روند و از آن حضرت خواهش نمایند بـه قـم تشریف آورد، پس در میان همه موسى بن خزرج بر این امر تقدم جست همین كه به خدمت آن مكرمه رسید مهار ناقه آن حضرت را گرفت و كشید تا وارد قم ساخت و در خانه خود آن حضرت را منزل داد، پس آن حضرت مدت هفده روز در دنیا مكث نمود و به رحمت الهی پیوست، پس او را غسل داده وكفن نمودند و در ارض بابلان آنجا ـ كه امروز روضه مقدسه او است و ملك موسى بوده ـ آن حضرت را دفن كردند.

 صاحب تاریخ قم گفته كه: چون فاطمه علیها السلام وفات كرد او را غسل دادند وكفن كردند و حركت دادند او را و بردند به بابلان و گذاشتند او را نزدیك سردابى كه براى او كنده بودند، پس آل سعد با هم گفتگو كردند كه چه کسی داخل سرداب شود و جنازه بى بى را دفن نماید. بعد از گفتگوها، رأى ایشان بر آن  قرار گرفت كه قادر، خادم پیر و صالح آن حضرت متصدى دفن شود، چون فرستادند عقب آن شیخ صالح، دیدند دو نفر سوار كه دهان خـود را بسته بودند بـه تـعـجیل تمام از جانب ریگزار پیدا شدند چون نزدیك جنازه رسیدند پیاده شدند و نماز بر آن مخدره خواندند و داخل در سرداب شدند و او را دفن كردند و بیرون آمدند و سوار گشتند و رفتند و كسى نفهمید كه ایشان چه كسى بودند.

در روایت اول است كـه موسى بـر سر قبر آن مخدره سقفى از بوریا بنا كرد تا آنكه حضرت زینب دختر حضرت جواد علیه السلام قبه اى بنا كرد بر روى قبر و محراب نماز فاطمه علیها السلام هنوز موجود است در خانه موسى بن خزرج.

در فـضیلت زیارت حضرت فاطمه بنت موسى علیهما السلام روایات بسیار وارد شده از جمله در تاریخ قم مروى است كه جماعتى از مردم رى خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدند وگفتند: ما از مردم رى هستیم. حضرت فرمود: مرحبا به بـرادران مـا از اهـل قم! ایشان عرض كردند كه ما از مردم رى هستیم! دیگر مرتبه حضرت همان جواب را فرمود، آن جماعت چند مرتبه این سخن را گفتند و همین جواب را شنیدند، آنگاه  حضرت فرمود: همانا از براى حق تعالى حرمى اسـت و آن مكه اسـت و براى رسول خدا (ص) حرمى است وآن مدینه است و براى امیرالمؤمنین (ع) حرمى اسـت و آن كوفه است و از بـراى مـا اهل بیت حرمى است و آن شهر قم است و بعد از این دفن شود در آنجا زنى از اولاد من كه نامیده شود به فاطمه، هركس او را زیارت كند بهشت از براى او واجب شود. (راوی گفت: در زمان این فرمایش هنوز پدر حضرت معصومه (ع) یعنی امام موسی کاظم (ع) متولده نشده بودند).

روایـت شـده كـه حضرت امام رضا علیه السلام به سعد اشعرى قمى فرمود كه اى سعد! نزد شما قبرى از ما هست.

سعد گفت: فدایت شوم! قبر فاطمه دختر امام موسى علیه السلام را مى فرمایى؟

فرمود: بلى، هر كه او را زیارت كند و حق او را بشناسد از براى او اسـت بهشت.

از امام جعفر صادق علیه السلام روایت است كه گفت: ... آگاه باش به درستى كه قم كوفه صغیره است و همانا از براى بهشت هشت در اسـت سه در آنها به سوى قم است و وفات كند در قم زنى كه از اولاد من باشد و نام او فاطمه دختر موسى علیه السلام است كه داخل مى شوند به سبب شفاعت او شیعه من جمیع ایشان در بهشت.

در تاریخ قم آمده است: رضائیه دختران خود را شوهر نمى دادند؛ زیرا كسى را كه همسر و هم كفو ایشان بود نمى یافتند و حضرت موسى بن جعفر علیه السلام را بیست و یك دختر بوده است و هیچ یك شوهر نكرده اند و این مطلب در میان دختران ایشان عادت شده و محمّد بن عـلى الرضـا علیه السلام جهت گذران زندگی برایشان وقف قرار داده بود.

منبع:

منتهی الآمال - ذكر احوال حضرت معصومه علیها السلام مدفونه به قم وثواب زیارت آن مخدره (با تلخیص)





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ دندان شکن امام کاظم علیه السلام به هارون

روزی موسی بن جعفر علیه السلام به دارالاماره (قصر هارون) رفت.

هارون پرسید: اینجا چه جور جایی است؟

امام فرمود: اینجا خانه فاسقین است. سپس این آیه را تلاوت فرمود: سأَصرِف عَنْ ءَایَتیَ الَّذِینَ یَتَکَبرُونَ فی الاَرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَ إِن یَرَوْا کلَّ ءَایَةٍ لا یُؤْمِنُوا بهَا وَ إِن یَرَوْا سبِیلَ الرُّشدِ لا یَتَّخِذُوهُ سبِیلاً وَ إِن یَرَوْا سبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سبِیلاً ... (اعراف/146) (به‌زودی آنان که در زمین بدون هیچ حقی تکبر ورزیدند، از آیات من روی‌گردان می شوند؛ آنان که هر آیه ای ببینند، ایمان نمی آورند؛ اگر راه رشد را بیابند به آن اعتنا نمی کنند و اگر راه انحراف و ستم را پیدا کنند، آن را می پیمایند.)

هارون گفت: پس اینجا از آنِ چه کسی است؟

امام فرمود: پس از مدتی، برای شیعیان ماست؛ اما برای دیگران مایه بلا و آزمایش بوده و هست.

هارون بلند گفت: چرا صاحبخانه نمی آید آن را تحویل بگیرد.

امام فرمود: این حکومت در حالی غصب شده است که آباد و سر پا بوده و روزی پس گرفته خواهد شد که آباد کردنش ممکن باشد. (روز ظهور قائم آل محمد علیه السلام)

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 138، ح 12 از تفسیر عیاشی.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، هارون الرشید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ كامل امام كاظم در خرد سالگى و توصیف امام صادق (ع) از او

عیسى شلقان مى گوید: روزى در جایى نشسته بودم، امام كاظم (ع) که در آن وقت كودك بود، در حالى كه بره اى همراهش بود از كنار من عبور كرد، به او گفتم: ای پسر مى بینى پدر شما (امام صادق (ع)) چه مى كند؟ نخست به ما دستور داده كه ابوالخطاب (محمد بن مقلاس اسد كوفی) را دوست بداریم، سپس دستور داده كه او را لعن كنیم و از او بیزارى بجوئیم.

امام كاظم (ع) كه كودكى خرد سال بود فرمود: همانا خداوند، بعضى از انسانها را براى ایمان آفرید كه ایمانشان دائمى است و بعضى را براى كفر دائمى آفرید و در این میان نیز به بعضى ایمان عاریه اى داد كه آنان را  معارین (عاریه داده شدگان) گویند، كه هر گاه خداوند بخواهد، ایمان را از آنان بگیرد. ابوالخطاب از این گونه است كه ایمان عاریه اى به او داده بودند. در آن زمان كه ایمان داشت، امام صادق (ع) فرمود: او را دوست بدارید، اكنون كه مذهب باطلى انتخاب كرده، امام صادق فرمودند: او را لعنت كنید.

عیسى شلقان مى گوید: به حضور امام صادق (ع) رفتم و آنچه را كه به فرزندش امام كاظم (ع) گفته بودم و او جوابم داده بود، به عرض آن حضرت رساندم.

امام صادق (ع) به من فرمود: إِنَّهُ‏ نَبْعَةُ نُبُوَّةٍ (این كلام، از سرچشمه جوشان نبوت مى باشد)

منبع:

اصول کافی - باب المعارین ، حدیث 3، ص418 - ج 2.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 خرداد 1395 :: نویسنده : ح و

پنجاه سال در جستجوى رهبر آگاه

 بریه یا (بریهه) از علماى هفتاد ساله مسیحى در عصر امام صادق (ع) بود كه مسیحیان به وجود او افتخار مى كردند، او مدتى بود كه عقیده اش نسبت به آئین مسیحیت، سست شده بود و به دنبال دین حق مى گشت و با بسیارى از مسلمانان، بحث و مناظره نموده بود، او همسر خدمتگزارى داشت كه مطالب دینى را با او در میان مى گذاشت، ولى با آنهمه بحث و بررسى، هنوز به نتیجه نرسیده بود، تا اینكه شیعیان، او را به  هشام بن حكم (یكى از شاگردان زبردست و دانشمند امام صادق (ع)) معرفى كردند.

بریهه روزى با جمعى از مسیحیان به مغازه هشام در كوفه رفتند، دیدند هشام به عده اى قرآن یاد مى دهد، بریهه به هشام گفت: با همه عالمان و متكلمان اسلام، بحث و مناظره كرده ام ولى به نتیجه نرسیده ام. اینك آمده ام با تو مناظره كنم.

هشام در حالى كه خنده بر لب داشت به او گفت: اگر از من معجزات حضرت عیسى مسیح (ع) را مى خواهید، ندارم.

سپس او سؤالاتى درباره اسلام از هشام كرد و پاسخ كافى شنید.

آنگاه هشام از او سؤالاتى درباره مسیحیت كرد ولى او در پاسخ درمانده شد. سرانجام بریهه شرمسار شد و همراهانش اظهار پشیمانى مى كردند و با این وضع متفرق شدند.

بریهه به خانه خود بازگشت و جریان ملاقات خود را با هشام براى همسرش تعریف كرد.

همسرش گفت: اگر در جستجوى دین حق هستى، غمگین نباش، هر كجا حق را دیدى بپذیر و در این مسیر، لجاجت نكن.

بریهه سخن او را پذیرفت و روز دیگر نزد هشام رفت و به او گفت: آیا تو معلم و رهبرى نیز دارى؟

هشام: آری.

بریهه: او كیست و در كجاست و در چه حال است؟

هشام، اندكى از نژاد، عصمت، علم، سخاوت و شجاعت امام صادق (ع) را بیان كرد و سپس گفت: اى بریهه! خداوند هر حجتى را كه بر مردم دورانهاى گذشته منصوب نموده، براى مردم دوران وسط و اخیر نیز، اقامه كرده و هیچگاه حجت خدا و دین از میان نرود.

بریهه: سخن بسیار درستى گفتی.

آنگاه بریهه همراه همسر خود، با هشام به سوى مدینه رهسپار شدند، تا به حضور امام صادق (ع)  برسند. (1)
هشام همراه بریهه و همسر او مسافرت طولانى بین كوفه و مدینه را به پایان رسانده، به مدینه رسیدند. براى دیدار امام صادق (ع) به خانه آن حضرت رفتند، در آنجا با امام كاظم (ع) كه در آن وقت كمتر از بیست سال داشت ملاقات نمودند.

هشام داستان خود با بریهه را براى امام كاظم (ع) نقل كرد. در این هنگام امام كاظم (ع) به بریهه فرمود: تا چه اندازه به كتاب دینت  انجیل   آگاهى دارى؟

بریهه: آن را مى دانم.

امام كاظم (ع): تا چه اندازه اطمینان دارى كه معنیش را بدانی؟

بریهه: به خوبى آگاه هستم و در این جهت، اطمینان بسیار دارم.

آنگاه امام كاظم (ع) مقدارى از فرازهاى كتاب انجیل را خواند، بریهه آنچنان تحت تأثیر جاذبه قرائت امام گرفت كه همان لحظه نور ایمان بر سراسر قبلش تابید و عرض كرد: ایاك كنت اطلب منذ خمسین سنة او مثلك. (پنجاه سال است كه من در جستجوى تو یا مانند تو بودم.) (2)

بریهه، عالم بزرگ مسیحیان، از آن پس، به خدا و اسلام ایمان آورد و در راه ایمان به خوبى استوار ماند. بانوئى كه همراهش بود نیز مسلمان شد. آنگاه هشام همراه بریهه و آن بانو به حضور امام صادق (ع) رسیدند و هشام جریان ملاقات حضرت كاظم (ع) را با بریهه، براى امام صادق (ع) بازگو كرد.

امام صادق (ع) این آیه (آیه 34 سوره آل عمران) را خواند: ذریة بعضها من بعض والله سمیع علیم (آنها فرزندان و دودمانى بودند كه  از نظر علم و كمال  بعضى از بعض دیگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و دانا است. (یعنى حضرت كاظم (ع) گلى از نژاد رسالت و نبوت است كه آن گونه بریهه را تحت تأثیر قرار داده است.))

در این هنگام بریهه به امام صادق (ع) عرض كرد: تورات و انجیل و كتابهاى آسمانى كه بر پیامبران نازل شد، از كجا به دست شما رسیده است؟!

امام صادق (ع): این كتابها از ناحیه خود آن پیامبران، به ارث به ما رسیده است (منظور ارث معنوى و علمى است) همانگونه كه آنها كتابهاى آسمانى را مى خواندند، ما هم مى خوانیم و همانگونه كه آنها بیان مى كردند، ما نیز بیان مى كنیم و این را بدان كه: ان الله لا یجعل حجة فى ارضه یسأل عن شیء فیقول: لا ادرى (همانا خداوند حجتى در زمین خود نمى گذارد كه چیزى از او بپرسند و او بگوید: نمى دانم.) (2)

منبع:

1) اصول کافی -  مراة العقول، ص 170 - مطابق نقل ترجمه اصول كافى، ج 1، ص 330.

2) اصول کافی -  باب ان الائمه (ع) عندهم جمیع الكتب ... حدیث یك، ص 227، ج 1.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ح و

پاسخ عالمانه حضرت کاظم علیه السلام در کودکی

ابوحنیفه که رئیس فرقه حنفیه و از علمای بزرگ اهل سنت است می گوید: موسی بن جعفر علیه السلام را در سن کودکی در راهروی منزل پدرش (امام صادق علیه السلام) دیدم و برای امتحان او سؤالی پیش پا‌ افتاده از او پرسیدم، به این مضمون که اگر کسی در شهری غریب باشد، کجا ادرار و غائط (مدفوع) کند.

او نگاهی به من افکند و درباره همین مسأله پیش پا افتاده، به روشنی و صراحت و جامعیت جواب داد. فرمود: اینها را باید رعایت کند:

1) در پشت دیواری مخفی شود که در انظار دیگران نباشد.

2) در چشمه نباشد.

3) در نهر آب نباشد.

4) زیر درختان میوه نباشد چون میوه ها در آنجا می افتد و محل جمع آوری آنهاست.

5) جلو آستانه در خانه ها نباشد.

6) در مسیر راه مردم نباشد.

7) در مساجد نباشد.

8) رو به قبله و پشت به قبله نباشد.

من با شنیدن این سخنان، این کودک در چشمم متشخّص و بزرگ جلوه نمود و سوال بعدی ام یکی از اساسی ترین سئوال‌های عقیدتی ام بود.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 106 از مناقب ابن شهر آشوب.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


محافظت امام کاظم علیه السلام از علی بن یقطین

روزی علی بن یقطین در نامه ای به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نوشت: اصحاب بر سر کیفیت مسح پا در وضو با هم اختلاف دارند. اگر صلاح دیدید به خط شریف خود کیفیت وضوی کامل را برایم بنویسید.

امام در جواب نامه او چنین نوشت: اختلافی را که گفته بودی، متوجه شدم، ولی تو از این پس این چنین وضو بگیر:

1) سه بار آب در دهان بگردان و دهان شویه کن.

2) سه بار استنشاق کن و بینی ات را بشوی.

3) صورتت را سه بار و دست‌ها را از پایین تا آرنج بشوی.

4) همه سر را مسح کن و گوش‌ها را بشوی.

5) پاهایت را بشوی.

با این دستور هرگز مخالفت مکن.

 

وقتی نامه امام به دست علی رسید، همه از جواب امام تعجب کردند که چرا دستورالعمل وضویی کاملاً مشابه با وضوی اهل سنّت برای علی بن یقطین صادر فرموده است، ولی خود علی گفت: مولایم بهتر از هر کسِ دیگری علت چنین دستوری را می داند و من هم فرمانبردار و مطیع دستورش هستم.

از آن پس علی بن یقطین بر خلاف همه شیعیان وضو می گرفت، درست همان گونه که امام فرموده بود.

مدت‌ها چنین بود تا روزی جاسوسان هارون الرشید گزارش دادند که علی بن یقطین از شیعیان موسی بن جعفر و مخالف شماست.

با توجه به اینکه علی بن یقطین وزیر هارون بود و گهگاه از این گزارش ها می رسید، هارون موضوع را با بعضی از عوامل اطلاعاتی در جریان گذاشت و گفت: مدت هاست گزارشهایی در مورد تشیّع علی بن یقطین و نفوذی بودنش در دستگاه حکومتی ما به دستم می رسد ولی من هیچ سرنخی به دست نیاورده ام. دوست دارم به‌گونه ای که او متوجه نشود امتحان روشن دیگری به عمل آورم و به همه حرفها خاتمه دهم. بگویید چه کنم.

گفتند: وضوی شیعیان با وضوی اهل سنت فرق می کند. بهترین امتحان آن است که شخصاً به طور پنهانی وضوی او را کنترل کنید.

گفت: آری، این بهترین راه است.

عادت علی بن یقطین این بود که نماز را اول وقت در اطاقی تنها به جا می آورد. روزی وقتی علی وارد اطاق شد، هارون از محلی که قبلاً در نظر گرفته بود، او را زیر نظر گرفت. علی نیز همچون همیشه وضویی به روش وضوی اهل سنت گرفت. صحنه آن چنان عجیب بود که هارون بی اختیار از مخفیگاهش بیرون آمد و خطاب به علی فریاد زد: ای علی بن یقطین! هر کسی می گوید تو شیعه هستی دروغ می گوید.

پس از آن روز مجدداً نامه ای از امام هفتم علیه السلام به دست علی رسید که در آن نوشته بود: ای علی بن یقطین! از این پس آن گونه که خداوند فرموده است، وضو بگیر: صورت را کامل و دست‌ها را از آرنج تا انگشتان بشوی و سپس قسمتی از جلوی سر و آنگاه روی پاهایت را از رطوبت دستهایت مسح نما؛ زیرا که خطری که متوجه تو بود برطرف گردید.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 38، از مناقب و ارشاد و اعلام الوری.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، شیعه، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، علی بن یقطین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تلاش امام صادق علیه السلام برای رد نظرات فرقه اسماعیلیه

زراره می گوید نزد مولای خود امام صادق علیه السلام رفتم. سمت راست او پسرش موسی کاظم نشسته بود و در مقابلش جنازه ای پیچیده در پارچه بر زمین بود.

امام فرمود: داود رقی، عمران و ابی بصیر را خبر کن.

به دنبال آنان رفتم و وقتی بازگشتم، سی نفر از اصحاب سرشناس امام گرد آمده بودند.

آنگاه امام، به داود رقی فرمود: پارچه را از روی صورت اسماعیل کنار بزن.

داود پارچه را کنار زد و امام فرمود: داود؛ اسماعیل زنده است یا مرده؟

داود گفت: مرده است.

امام، تمامی اصحاب را یک به یک بر بالین اسماعیل فرا خواند و همین سوال و جواب تکرار شد. سخن همه یکی بود: مولای من او مرده است.

آن گاه امام فرمود: خداوندا تو شاهد باش.

سپس دستور غسل و حنوط او را صادر کرد. وقتی اسماعیل را در کفن پیچیدند، امام این بار به مفضل فرمود: روی اسماعیل را باز کن. و سپس پرسید: او زنده است یا مرده؟

مفضل گفت: مرده است.

امام فرمود: خدایا تو بر آنها شاهد باش.

سپس اسماعیل را تشییع کردند و هنگامی که در قبر گذاشتند، قبل از پوشاندن قبر، امام برای بار سوم به مفضل فرمود: روی صورت اسماعیل را کنار بزن.

وقتی چهره اسماعیل آشکار شد، از جمعیت پرسید: او زنده است یا مرده؟

تمام اصحاب یکصدا گفتند: مرده است.

امام فرمود: خدایا تو شاهد باش و شما نیز شاهد باشید که به زودی دسیسه گران شبهه می اندازند و می خواهند نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش سازند. سپس به پسرش موسی کاظم اشاره کرد و فرمود: ولی خداوند نور خود را کامل می کند؛ اگر چه مشرکان را خوش نیاید. آن گاه روی قبر را با خاک پوشاند.

در پایان امام دوباره پرسید: این مرده کفن شده و مدفون در این قبر کیست؟

همه گفتند: اسماعیل.

گفت: خدایا شاهد باش.

آن گاه دست موسی بن جعفر را گرفت و فرمود: این است حق! حق با اوست و از ناحیه او تا خدا وارث زمین و زمینیان گردد.

امام صادق علیه السلام با این کار تلاش داشت ریشه فرقه اسماعیلیه را بخشکاند، با آنان اتمام حجت کند و امامت موسی بن جعفر را برای همه اثبات فرماید.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 21 از غیبت نعمانی.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، تعیین امام بعدی توسط امام قبلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 بهمن 1394 :: نویسنده : ح و

مُهر امامت بر بدن امام جواد علیه السلام

حسن پسر جَهم می گوید: در خدمت حضرت رضا علیه السلام نشسته بودم. امام، فرزندش حضرت جواد علیه السلام را که کودکی بیش نبود، فرا خواند، او را در دامن من نشاند و فرمود: جامه را از تنش بیرون بیاور.

من اطاعت کردم.

امام به من فرمود: میان دو شانه هایش را نگاه کن.

من نگریستم. بر کنار یکی از دو شانه اش چیزی شبیه نقش انگشتر به چشم می خورد.

امام فرمود: این را می بینی؟

همانند این، در همین قسمت، در بدن پدرم حضرت امام موسی کاظم علیه السلام وجود داشت.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 23، ح 13.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، تعیین امام بعدی توسط امام قبلی، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 4 بهمن 1394 :: نویسنده : ح و

مقابله با امامت دروغین

مفضل بن عمر می‌گوید:

امام جعفر صادق علیه السلام امام پس از خود را موسی بن جعفر علیه السلام معرفی کرده بود ولی پس از شهادتش، پسر او به نام عبدالله افطح که پس از اسماعیل (که در زمان خود امام صادق از دنیا رفت) بزرگ‌ترین پسر امام بود، ادعای امامت نمود و گروهی را به دور خود جمع کرد.

موسی بن جعفر علیه السلام دستور داد هیزم فراوانی در میان خانه جمع کردند، سپس اصحاب بزرگ و برادرش عبدالله را احضار فرمود. پس از آنکه همه حاضر شدند به دستور امام، هیزم‌ها را به آتش کشیدند؛ و هیچ‌کس نمی دانست هدف حضرت چیست.

وقتی شعله های آتش گسترده شد، امام علیه السلام از جا برخاست، داخل آتش شد و میان شعله های آتش نشست و شروع کرد به صحبت کردن. یک ساعت به همین منوال گذشت. آن‌گاه از جا برخاست و از میان شعله های آتش بیرون آمد و در میان اصحاب نشست. سپس رو به برادرش عبدالله کرد و فرمود: اگر چنین گمان می کنی که تو امام بعد از پدر هستی، در میان آتش بنشین و با مردم سخن بگو.

عبدالله از زور خجالت و غضب، رنگ به رنگ شد و از منزل امام بیرون رفت.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 67، ح 89 از خزائج.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، تعیین امام بعدی توسط امام قبلی، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مسلمان شدن مسیحى آگاه، در محضر امام كاظم (ع)

یك نفر مسیحی دانشمند و كنجكاو به محضر امام كاظم (ع) آمد و گفت: سى سال است كه از پروردگارم خواسته ام تا مرا به بهترین دینها و به ممتازترین بندگان خود، هدایت نماید تا آنكه شبى در عالم خواب، شخصى مرا به مردى  به نام مطروان (كه در علیاى دمشق) سكونت داشت، معرفى كرد، نزد او رفتم، پس از گفتگو، گفت: اگر علم اسلام، تورات، انجیل و تمام كتابهاى آسمانى و اخبار را مى خواهى به مدینه برو و در آنجا بپرس  موسى بن جعفر كیست. وقتى به خدمتش رسیدى، بگو كه فلان كسى در علیاى دمشق سلام رسانید و مرا به سوى تو فرستاده است ... هر چه خواهى در نزد او است ...

مرد مسیحى به مدینه مسافرت كرد و سر انجام به محضر امام كاظم (ع) رسید و سرگذشت و خواب خود را بیان كرد و گفت: مطروان كه مرا نزد شما فرستاده، سلام برسانید، آنگاه گفت: اگر اجازه بدهى تكفیر كنم (یعنى تواضع مخصوصى كه در برابر سلاطین مى نمایند و اندكى خم مى شوند و كف دست خود را در میان رانها پنهان مى نمایند، انجام دهم).

امام كاظم: اجازه نشستن مى دهم، ولى اجازه تكفیر نمى دهم.

مرد مسیحى، نشست و كلاه نصرانیت خود را از سر برداشت، آنگاه گفت: آیا اجازه سخن گفتن و سؤ ال كردن به من مى دهی؟

امام كاظم: آرى، تو براى همین كار به اینجا آمده ای.

مرد مسیحى: چرا جواب سلام دوستم (مطروان) را ندادى؟

امام كاظم: جواب رفیقت این است كه خدا هدایتش كند، اما سلام بر او، آن هنگام روا است كه دین ما (اسلام) را بپذیرد.

مرد مسیحى: اكنون اجازه بده من چند سؤال مطرح كنم.

امام كاظم: آنچه مى خواهى بپرس.

مرد مسیحى: موضوع نزول قرآن بر محمد (ص) و هدف از نزول آن چیست؟

امام كاظم: حم(1) وَالْكِتَابِ الْمُبِینِ(2) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ(3) (حم - سوگند به این كتاب آشكار، كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كردیم، ما همواره انذار كننده بودیم. (دخان - 1 تا 3))

مرد مسیحى: تفسیر باطنى این آیه چیست؟

امام كاظم: واژه  حم، محمد (ص) است و این كلمه در كتابى كه بر هود پیامبر نازل شده است، آمده است و از حروفش كاسته شده است. (دو حرف "م" و "د" به جهت تخفیف یا به جهت دیگر، حذف شده است) اما منظور از جمله: "كتاب آشکار" امیرالمؤ منین على (ع)  است و اما منظور از "شب پر برکت" فاطمه (س) است و اما اینكه مى فرماید: فِیهَا یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ(دخان 4) در آن شب هر امرى بر طبق حكمت خدا تنظیم مى گردد. یعنى فاطمه (س) سرچشمه خیر بسیار است و آن خیر، مرد حكیم و مرد حكیم و مرد حكیم است یعنى امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امامان دیگرند.

مرد مسیحى: اولین و آخرین نفر این مردان را معرفى كن.

امام كاظم: اوصاف آنها به همدیگر شبیه است و من سومى آنها (امام حسین (ع)) را معرفى مى كنم كه چه كسى  یعنى مهدی آل محمد، از نسل او آشكار مى گردد، اوصاف او در كتابهایى كه بر شما نازل شده است، اگر تحریف و تغییر نداده باشید مذكور است، ولى شما از قدیم آن كتابها را تحریف كرده اید.

مرد مسیحى: آنچه مى گویید راست است و دروغى در كار نیست ...

امام كاظم: اكنون مطلبى را به تو خبر دهم كه آن را جز اندكى از خوانندگان كتابهاى آسمانى ندانند. به من بگو نام مادر مریم چه بود؟ و در چه روز و چه ساعتی (روح عیسی) در رحم مادر دمیده شد.

مرد مسیحى: نمى دانم.

امام كاظم: نام مادر مریم  مرثا  بود، كه در زبان عربی وهیبه مى باشد، اما روزى كه مریم باردار شد، روز جمعه هنگام ظهر بود، همان روزى كه جبرئیل از آسمان فرود آمد و براى مسلمانان عیدى مهمتر از جمعه نیست، خداوند و محمد (ص)، آن روز را ارزشمند خواندند و دستور دادند تا مسلمانان، آن روز را عید خود قرار دهند. اما تولد عیسی (ع) از مریم در روز سه شنبه بود آن هنگام كه چهار ساعت و نیم از روز گذشته بود. سپس فرمود: آن نهرى كه عیسى (ع) در كنار آن، از مریم متولد شد، كدام نهر بود؟

مرد مسیحى: نمى دانم.

امام كاظم: آن نهر فرات بود كه درختهاى انگور و خرما در كنار آن بود، هیچ نهرى از جهت داشتن درخت انگور و خرما، مانند نهر فرات نیست، اما آن روزى كه زبان مریم (س) بسته شد، قیدوس (شاه یهودیان در آن زمان) فرزندان و یارانش را احضار كرد تا از او یارى نمایند، دودمان عمران را بیرون برد، تا بنگرند و آنها آنچه را در كتاب تو (انجیل) و كتاب ما (قرآن) ذكر كرده، بیان كردند آیا آن را فهمیدى؟

مرد مسیحى: آرى همین امروز خوانده ام.

امام كاظم: بنابراین، تا در این مجلس هستى، خداوند تو را هدایت خواهد كرد.

مرد مسیحى: بفرما! نام مادرم در زبان عربى و سریانى چیست؟

امام كاظم: نام مادرت به زبان سریانی عنقالیه است و نام مادر پدرت عنقوره است، اما نام مادرت به زبان عربى، هومیه است و نام پدرت عبدالمسیح مى باشد كه به لغت عربى، عبدالله است، زیرا مسیح (ع) داراى عبد (بنده) نیست.

مرد مسیحى: راست گفتى و به خوبى بیان فرمودى، اكنون بفرما نام جدم چیست؟

امام كاظم: نام جدت (جبرئیل) بود و من در همین مجلس نام او را عبدالرحمن گذاردم.

مرد مسیحى: او مسلمان بود.

امام كاظم: آری و شهید شد، زیرا لشكرى از مردم شام ناگهان به خانه اش ‍ ریختند و او را كشتند.

مرد مسیحى: نام من، قبل از آنكه كنیه ام را بگویم چه بود؟

امام كاظم: نام تو عبد الصلیب بود.

مرد مسیحى: مرا چه مى نامید؟

امام كاظم: من، شما را عبدالله مى نامم.

مرد مسیحى: من هم به خداى بزرگ ایمان آوردم و گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا و بى همتا نیست و او آنگونه نیست كه مسیحیان تعریف مى كنند، و هیچ گونه شكى به او راه ندارد و گواهى مى دهم كه محمد (ص) بنده و فرستاده خداست كه او را به راستى فرستاد و او حق را بر اهلش آشكار نمود و اهل باطل در گمراهى و انحراف ماندند و او رسول خدا (ص) به سوى همه مردم جهان از سرخ و سیاه بود و همه مردم نسبت به او یكسان بودند، گروهى به راه هدایت رفتند و گروهى در ضلالت و گمراهى ماندند و گواهى مى دهم كه ولى و جانشین او، حكمت او را بیان كرد، و پیامبران قبل از او بیانگر حكمت كامل بودند و در راه اطاعت خدا كوشش نمودند و از هر گونه باطل و پلیدى و اهل باطل، دورى كردند، خداوند نیز آنها را در راه اطاعتش،
یارى فرمود ... سپس آن مسیحى، زنار و صلیب طلایى را كه در گردن داشت برید و شكست و بیرون آورد و به امام كاظم (ع)  عرض كرد: زكات این صلیب طلا را به چه مصرفى برساند؟

امام كاظم: در اینجا برادرى هم كیش تو است و از قبیله  قیس بن ثعلبه است كه مانند تو به اسلام گرویده، با او مواسات و همسایگى كنید (و از زكات به او بده) و من در اداى حق اسلامى شما كوتاهى نمی كنم.

مسیحى: من در محل خود ثروتمند هستم و سیصد اسب نر و ماده و هزار شتر دارم و حق شما در نزد من، بیش از حق من است.

امام كاظم: تو آزاد شده خدا و رسولش هستى و نسب و نژادت به حال خود باقى است.

از آن پس، آن مسیحى، رسما در صف مسلمین قرار گرفت و در راه اسلام، به نیكى انجام وظیفه كرد و با زنى از قبیله بنى فهر، ازدواج نمود و امام كاظم (ع) از اوقاف امام على (ع) پنجاه دینار مهریه همسرش را پرداخت و براى او نوكر گرفت و خانه اى در اختیار او گذارد و او در خدمت امام كاظم (ع) بود، تا آن حضرت را از مدینه به سوى بغداد تبعید كردند آن مسیحى تازه مسلمان 28 شب پس از تبعید امام كاظم (ع) از دنیا رفت.

منبع:

اصول کافی - باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر(ع)، حدیث 4 ص478- ج 1 با تلخیص.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تفسیر و باطن آیات قرآن، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حدیثى قدسى در تعیین اسامى مبارك ائمه اطهار علیهم السلام

از امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام نقل است كه‏ پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله گفت: خداوند با عزّت و جلال توسّط جبرئیل به من فرمود: هر كس كه بداند و دریابد كه هیچ خدایى جز من نیست و محمد، بنده و رسول من است و على، ولى و خلیفه و حجّت من است و امامان پاكیزه از فرزندان او حجّتهاى من هستند، او را به موجب رحمت خود داخل بهشت كرده و به مقتضاى عفو و بخششم از آتش دوزخ نجات خواهم داد و همجوارى خود را برایش اختیار كنم و كرامت و نعمتم را براى او لازم و تمام خواهم كرد و از بندگان مخصوص و برگزیده ام قرار دهم و دعایش را اجابت كرده و درخواستش را عطا می كنم و چون سكوت كند من آغاز كلام نمایم و اگر بدى كند باز به او ترحّم می كنم و اگر از نزد من بگریزد او را بسوى خود می خوانم و چون به سوى من باز گردد او را می پذیرم و اگر درب مرا بكوبد برایش بگشایم.

و هر كس به وحدانیّت من گواهى ندهد و یا گواهى به آن دهد ولى به رسالت بنده و رسولم محمد معتقد نباشد، یا آن را قبول كند ولى خلافت على بن أبى طالب را نپذیرد، یا آن را قبول كند ولى امامت امامان پاكیزه از فرزندان على را قبول نكند، این چنین فردى نعمت مرا انكار، و جلالم را كوچك شمرده، و به كتابها و آیات من كافر شده است. و اگر چنین فردى قصد مرا كند در پیش روى او حجاب گذارم و چون از من درخواست كند او را محروم نمایم و اگر مرا بخواند ندایش را نمی شنوم و چون دعا كند او را اجابت نمی كنم و چون به من امید بندد ناامیدش سازم و اینها همه جزاى اعمال اوست كه از من به او می رسد و من كوچكترین ستمى به بندگانم روا نمی دارم.

در این هنگام جابر بن عبد اللَّه انصارى برخاسته و گفت: اى رسول خدا! آن امامان از فرزندان على بن أبى طالب كیستند؟ فرمود: اوّل و دوم: حسن و حسین دو آقاى جوانان بهشتى هستند، على، كه آقاى عابدان در روزگارش مى‏باشد، سپس محمّد بن على، كه شكافنده علم است و تو اى جابر او را درك خواهى كرد، پس سلام مرا به او برسان.

سپس صادق است جعفر بن محمّد، بعد كاظم است موسى بن جعفر، سپس رضا است على ابن موسى، بعد تقى است محمّد بن علی و بعد نقى است على بن محمّد، سپس زكى است حسن بن على، و بعد پسرش مهدى و قائم به حق است، همو كه مهدى امّت من، صاحب زمان، محمّد بن الحسن (صلوات اللَّه علیهم أجمعین) است كه زمین را از عدل و داد پر خواهد كرد، پس از آنكه از بیداد و ستم پر شود.

اى جابر این افراد خلفا و اوصیاء و فرزندان و عترت منند، هر كس از آنان اطاعت كند مرا اطاعت نموده و هر كس به ایشان عصیان ورزد مرا نافرمانى نموده و هر كس همه آنان؛ یا یكى از ایشان را انكار نماید مرا انكار نموده است و خداوند به خاطر وجود ایشان آسمانها را از سقوط حفظ می كند و زمین را از حركت و لغزش نگه می دارد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 151 تا 153.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، خداوند متعال، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

توجه امام كاظم (ع) به قرآن

حفض مى گوید: در حضور امام كاظم (ع) بودم، به مردى كه در محضرش بود، فرمود، آیا دوست دارى كه در دنیا عمر طولانى كنى؟

او گفت آری.

امام كاظم (ع): براى چه مى خواهى در دنیا بمانى؟

او گفت : براى تلاوت سوره توحید (قل هو الله احد).

امام كاظم (ع) خاموش شد و پس از ساعتى به او فرمود: اى حفض هر یك از دوستان و شیعیان ما بمیرد، در حالى كه تلاوت قرآن را خوب نداند، در عالم قبر به او بیاموزند، تا درجه او به خاطر قرآن بالا رود، زیرا درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است، به او گفته شود: اقرأ وارق. (بخوان و بالا برو)، او مى خواند و بالا مى رود.

حفض مى گوید: من هیچكس را ندیدم كه مانند امام كاظم (ع) در مورد خود، بیمناكتر باشد. او آیات قران را با حزن و اندوه مى خواند. هنگامى كه قرآن مى خواند (به قدرى توجه داشت كه) گویا با مردى كه در روبرویش است، سخن مى گوید.

منبع:

اصول کافی - باب فضل حامل القرآن ،حدیث 10،ص 606- ج 2.





نوع مطلب : قرآن، امام موسی کاظم علیه السلام، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مادر امام كاظم (ع) بانوئى ستوده و پسندیده

حُمَیده یكى از همسران امام صادق (ع) بود، آن حضرت در شأن او فرمود: حمیده از پلیدى ها پاك است مانند شمش طلا، فرشتگان همواره او را نگهدارى كردند تا به من رسید و این نگهدارى از این رو بود كه خداوند نسبت به من و حجت بعد از من عنایت فرمود. (1)

جریان ازدواج امام صادق (ع) با او از این قرار بود:

ابن عكاشه اسدى به حضور امام باقر (ع) آمد و عرض كرد: با اینكه ابو عبدالله  امام صادق (ع) به سن ازدواج رسیده چرا برایش زن نمى گیرید؟

امام باقر (ع) كه برابرش كیسه مهر كرده اى بود، فرمود: بزودى برده فروشى از اهل بربر مى آید و در سراى میمون وارد مى شود و با این كیسه پول، از او دخترى براى ابوعبدالله، خریدارى مى كنم.

مدتى گذشت، به حضور امام باقر (ع) رفتم، فرمود: مى خواهید به شما در مورد آن برده فروشى كه گفتم خبر دهم، او آمده است، این كیسه پول را بردارید و بروید دخترى را از او خریدارى كنید.

ابن عكاشه مى گوید: من  همراه یك یا چند نفر نزد آن برده فروش رفتیم و مطالبه خرید دختر كردیم، او گفت: هر چه داشتم فروختم، جز دو دوختر كه هر دو بیمار هستند، حال یكى از آنها بهتر است.

گفتم: آنها را بیرون بیاور تا بنگریم. آنها را بیرون آورد.

گفتم: این دختر بهتر را چند مى فروشى؟

گفت: هفتاد دینار.

گفتیم: تخفیف بده.

گفت: هیچ كمتر نمى فروشم.

گفتیم: ما او را به همین كیسه پول مى خریم هر چه كه داشت.

شخصى كه موى سر و صورتش سفید بود، نزد برده فروش بود، به ما گفت سر كیسه را باز كنید و پولهایش را بشمرید. برده فروش گفت: باز نكنید كه اگر به اندازه یك حبه (یك شصتم دینار) كمتر از هفتاد دینار باشد، نمى فروشم.

پیرمرد گفت: نزدیك بیائید، نزدیكش رفتیم و سر كیسه را باز كردیم و شمردیم، دیدیم درست هفتاد دینار است، آن را دادیم و آن دختر را خریدیم و او را به حضور امام باقر (ع) آوردیم و جعفر بن محمد (امام صادق (ع)) نزدش ایستاده بود، سرگذشت خرید دختر را براى امام باقر (ع) بیان كردیم، شكر و سپاس الهى بجاى آورد، سپس به دختر رو كرد و فرمود: نامت چیست؟

دختر: نامم،  حُمَیده   است.

امام باقر (ع) فرمود: حمیده فى الدنیا و محمودة فى الاخرة (ستوده باشى در دنیا و پسندیده باشى در آخرت.)

آنگاه امام باقر از او سؤ الاتى كرد و او پاسخ داد، از جمله گفت: خداوند پیرمردى را گماشت كه در همه جا مرا از خطرات حفظ كرد... آنگاه امام باقر (ع) به فرزندش جعفر بن محمد (امام صادق (ع)) رو كرد و فرمود: یا جعفر خذها الیك (اى جعفر این دختر را برای خودت بگیر).

به این ترتیب حمیده همسر امام صادق (ع) گردید و بهترین شخص روى زمین حضرت موسى بن جعفر (ع) از او متولد شد. (2)

منابع:

1- باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر (ع)، حدیث 2، ص477 - ج 1.

2- باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر (ع)،  حدیث 1، ص476 و 477.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، مادران معصومین علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :