تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب بردباری و حلم
 
داستانهای مذهبی
چهارشنبه 20 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

فروتنى نجاشى پادشاه حبشه، به عنوان شكر

 عصر پیامبر (ص) بود، در سالهاى آغاز بعثت، مسلمانان شدیدا در معرض خطر از ناحیه مشركان بودند، سرانجام جمعى از مسلمانان (حدود هشتاد نفر) به سرپرستى جعفر طیار، برادر حضرت على (ع)، به حبشه پناهنده شدند، زیرا شاه آنجا به نام  اصحمة بن بحر كه با لقب  نجاشی خوانده مى شد، زمامدار عادل و مسیحى بود، جعفر و همراهان، پانزده سال در حبشه ماندند، سپس به مدینه مهاجرت كردند.

امام صادق (ع)  فرمود: روزى نجاشى براى جعفر و همراهانش پیام داد كه نزد من بیائید، جعفر و همراهان به نزد نجاشى رفتند، دیدند او در یكى از اطاقهاى خانه اش روى خاك زمین نشسته و لباس كهنه پوشیده است، جعفر (ع) مى گوید: وقتى كه او را به آن حال دیدیم، از او ترسیدیم كه مبادا كه مثلا دیوانه شده باشد، وقتى كه چهره پریده ما را دید گفت: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی نَصَرَ مُحَمَّداً وَ أَقَرَّ عَیْنَهُ، أَلَا أُبَشِّرُكُمْ؛ (حمد و سپاس خداوندى را كه محمد (ص) را یارى كرد و چشمش را روشن نمود، آیا شما را مژده ندهم؟)

جعفر: پادشاه بشارت بده.

نجاشی: اكنون یكى از مأموران مخفى من از سرزمین شما (مكه) آمد و به من خبر داد كه خداوند، پیامبرش محمد (ص) را  در جنگ بدر  یارى نمود و دشمن را به هلاكت رسانید و فلانى و فلانى و فلانى اسیر شدند، در بیابان بدر كه گیاه اراك بسیار دارد، پیامبر (ص) با دشمنش درگیر شدند، گویا هم اكنون آن بیابان را مى نگرم، كه براى اربابم كه از قبیله بنى ضمره بود، در آن سرزمین چوپانى مى كردم.

جعفر: پادشاه ! چرا روى خاك نشسته اى و لباس كهنه پوشیده اى؟

نجاشی: اى جعفر! ما در كتابى كه براى حضور عیسى (ع) نازل شده یافته ایم كه یكى از حق هاى خدا بر بندگانش این است كه وقتى نعمتى به آنها رسید، در برابر خدا تواضع و فروتنى كنند و چون خداوند به وسیله محمد (ع) نعمتی (پیروزى در جنگ بدر) را به من داد، من تواضع و فروتنى كردم. (1)

وقتى كه این ماجرا (داستان تواضع نجاشی) را به پیامبر (ص) خبر دادند، آن حضرت فرمود: همانا صدقه، موجب افزایش ثروت صدقه دهنده شود، پس صدقه دهید، خدا شما را رحمت كند و همانا تواضع موجب بالا رفتن مقام صاحبش مى شود، پس تواضع كنید تا خداوند بر مقام شما بیفزاید و همانا عفو و بخشش، موجب افزایش عزت و شوكت صاحبش شود، بنابراین عفو و بخشش كنید تا خداوند شما را عزیز كند. (2)

منبع:

1- طبق بعضى از روایات، نجاشى گفت: در انجیل مقدس آمده: هرگاه خداوند نعمتى را به شخصى داد، او باید خدا را شكر كند، ارزش هیچ شكرى مانند تواضع در برابر خدا و خلق خدا نیست.  بحار، ج 18، ص 422.

2- اصول کافی -  باب التواضع، حدیث 1، ص 121 - ج 2.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، جعفر طیار سلام الله علیه، جنگ بدر، تواضع، بردباری و حلم، صدقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : ح و

برخورد کریمانه امام کاظم علیه السلام

مردی در مدینه با امام موسی کاظم علیه السلام دشمنی می کرد و هر گاه امام را می دید به او و جد بزرگوارش، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، دشنام می‌داد.

روزی جمعی از یاران امام گفتند: اجازه بدهید این فاجر ناسزاگو را به سزای عملش برسانیم.

امام آنان را به شدّت نهی کرد و پرسید: او اکنون کجاست و چه می کند؟

گفتند: بیرون مدینه کشاورزی می کند.

امام بر مرکب خود سوار شد و به مزرعه مرد رفت. هنگامی که وارد مزرعه شد، مرد داد زد: کجا می آیی؟ مزرعه مرا خراب کردی!

امام اعتنایی نفرمود، وقتی نزدیکش رسید، پیاده شد، نشست و با وی احوال‌پرسی کرد، سپس فرمود: چقدر در این مزرعه سرمایه گذاری کرده ای؟

گفت: صددینار.

امام فرمود: امید داری چقدر سود کنی؟

گفت: من علم غیب ندارم.

امام فرمود: گفتم چقدر انتظار سود داری؟

گفت: دویست دینار.

امام کیسه ای محتوی 300 سیصد دینار را به او داد و فرمود: ان شاءالله خدا انتظارت را برآورد.

مرد از جا برخاست و سر و صورت امام را بوسید و گفت: تندخویی های گذشته مرا عفو بفرمائید.

امام لبخندی زد و با وی خداحافظی کرد.

بعدا مرد به مسجد، نزد امام رفت و با احترام و ادب گفت: الله اعلم حیث یجعل رساله؛ (خداوند بهتر از هر کسی می‌داند رسالت خود را نزد چه کسی قرار دهد.)

رفقایش که از این رفتار وی تعجب کرده بودند، دورش حلقه زدند و گفتند: تو که قبلاً جور دیگری حرف می زدی.

او آنان را به تندی از خود طرد کرد و گفت اکنون نظرم همین است.

اینجا بود که امام به اصحابش فرمود: کدام بهتر است؟ راه حل شما یا من که او را با محبت هدایت کردم؟

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 102، ح 7 ازاعلام الوری و ارشاد.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، سیره و روش زندگی اهل بیت علیهم السلام، انفاق، بذل و بخشش، بردباری و حلم، جود و سخاوت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


رفع حیرت از حقانیت امیرالمومنین علیه السلام

از مبارك بن فضاله از مردى كه نامش را برده نقل است كه گفت: پس از جنگ جمل مردى نزد حضرت أمیر علیه السّلام آمده و گفت: اى أمیرمؤمنان، در این واقعه متوجّه امرى شدم كه از شدّت ترس روح از بدنم خارج و جسدم زایل و تباه گشته، و جانم به لب رسیده! كه در میان آنان هیچ فرد مشركى را نمى‏بینم! تو را بخدا تو را بخدا مرا از این حیرت و سرگردانى درآور؟ اگر این ذهنیّت شرّ است كه از آن توبه كنم، و اگر خیر و نیك است آن را بپروران، به من بفرمائید كه این واقعه تنها فتنه و آشوبى بود كه شما فتنه‏گران را با شمشیر خود كشتید، یا آن مأموریتى بوده كه رسول خدا شما را بدان مخصوص ساخته است؟

حضرت أمیر علیه السّلام فرمود: حال كه چنین است تو را خبر دهم، حال كه چنین است تو را آگاه كنم، حال كه چنین است تو را حدیث گویم. بدان كه در روزگار رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله گروهى از مشركان خدمت آن حضرت رسیده و مسلمان شدند، سپس از أبوبكر خواستند تا از پیامبر بخواهد به ما اجازه دهد تا نزد قوم خود رفته و پس از گرفتن اموال خود نزد شما بازگردیم، أبو بكر نیز درخواست جمع را به سمع آن حضرت رساند و پیامبر نیز اجازه فرمود، در اینجا عمر گفت: اى رسول خدا، نكند این گروه از اسلام به كفر گرایند؟

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: تو چه می دانى كه آنان پس از حضور در میان قوم خود با افراد بیشترى نزد ما بازگشته و آنان نیز مسلمان شوند، سپس ایشان در سال بعد نیز توسّط أبوبكر از آن حضرت درخواست مرخصى نمودند و پیامبر نیز با آن موافقت فرمود و عمر باز همان حرفها را تكرار كرد، سپس پیامبر عصبانى شده و فرمود: بخدا سوگند فكر نمی كنم شما دست از این سخنان بی معنى بردارید تا اینكه خداوند فردى از قریش را بر شما گسیل دارد كه شما را به خداوند متعال بخواند و شما در اختلاف با او همچون گوسفندى وحشى كه از گلّه جدا شده پراكنده شوید.

أبوبكر گفت: پدر و مادرم به فدایت اى رسول خدا! آیا آن شخص منم؟

فرمود: نه.

عمر گفت: آن فرد من هستم؟

فرمود: نه.

عمر گفت: اى رسول خدا! پس آن فرد كیست؟

پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله نیز اشاره به من- كه مشغول دوخت كفش آن حضرت بودم- نموده و فرمود: «او همان خاصف النّعل در میان شما، پسر عمویم و برادرم و دوستم، برى‏كننده ذمّه ام، همو است كه دین مرا ادا و وعده هایم را عملى می سازد، او مبلّغ رسالت من است، و بعد از من معلّم مردم است، همو است كه پس از من مبیّن و تأویل كننده آیاتى از قرآن است كه هیچ كس از آن باخبر نیست».

چون آن مرد این سخنان شنید عرض كرد: اى أمیرالمؤمنین همین كلام مرا بس است زیرا كه هیچ چیزى باقى نگذاشتى.

راوى گوید: بعدها آن مرد از طرفداران سرسخت آن حضرت علیه مخالفین شد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 368 تا 370.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، بردباری و حلم، جنگ جمل، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام حسین علیه السلام و خیرخواهی عمر بن عبدالرحمن

هنگامی که امام حسین علیه السلام برای حرکت از مکه به سوی عراق آماده شد، عمر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام نزد او رفت و گفت: من برای حاجتی نزد شما نیامده ‌ام و قصد دارم از روی خیرخواهی مطلبی را به عرض برسانم. اگر شما مرا در خیر خواهی صادق می ‌بینید، آنچه را که می ‌دانم بگویم.

امام علیه السلام فرمود: بگو. تو کسی نیستی که بتوان تو را متهم کرد.

گفت: به من خبر رسیده است که تصمیم دارید به عراق حرکت کنید و من از جان شما می ‌ترسم، زیرا به سرزمینی می ‌روید که در آنجا کارگزاران خودباخته‌ اموی حکومت می ‌کنند و بیت المال مسلمین هم در اختیار آنهاست و مردم طبیعتاً بنده دینار و درهم ‌اند. می ‌ترسم همان کسانی که به شما وعده‌ کمک داده ‌اند و شما را محبوب‌تر از دیگران می ‌دانند، با شما بجنگند.

امام علیه السلام فرمود: ای پسر عمو! خدا تو را جزای خیر دهد. من می ‌دانم که تو از روی اخلاص و عقل سخن می‌ گویی. هر چه قضای الهی باشد، همان خواهد شد. من چه نظر تو را قبول کنم، و چه نکنم، تو نزد من بهترین نصیحت کننده ‌ای و نظر مشورتی تو در راستای خیر و صلاح است.

منابع:

  • قصه کربلا، ص 153.
  • مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 94.
  • کامل ابن اثیر، ج 4، ص 37.

 






نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، بردباری و حلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 24 اسفند 1393 :: نویسنده : ح و

کمک امام باقر علیه السلام به خدمتکاران

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: در نوشته ای حاوی فرمایشات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین آمده است: وقتی که کاری را بر عهده خدمتکاران خود گذاشتید، اگر دیدید آن کار سنگین است و برای آنها زحمت دارد، خودتان نیز به آنها کمک کنید تا محبت شما را ببینند و کار بر آنها آسان شود.

سپس حضرت صادق علیه السلام فرمود: هرگاه پدرم، امام باقر علیه السلام، کاری را به غلامان خود می سپرد، به آنها رسیدگی می کرد. وقتی نزد آنان می‌ رفت، می ‌فرمود: بر سر کار خود بمانید و برای احترام به من، از کار خود دست نکشید. بعد به کارشان سرکشی می‌ کرد و اگر آن را برای آنها مشکل و سنگین می ‌دید، نام خدا را بر زبان جاری می‌ کرد، همراه آنها مشغول به کار می ‌شد و با این کار زحمت آنها را کم می ‌کرد.

منابع:

  • بحار الانوار، ج 46، ص 303، حدیث 51.

 

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، برده داری و کنیزداری، تواضع، بردباری و حلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عفو و آزادی غلام توسط امام حسین علیه السلام

یکی از غلامان حضرت امام حسین علیه السلام مرتکب خلافی شده بود. امام دستور داد او را مجازات کنند. اما غلام بخشی از آیه 134 سوره آل عمران را که درباره صفات متقین است برای امام خواند و گفت: و الکاظمین الغیظ (کسانی که خشم خود را فرو می برند).

امام فرمود: او را رها کنید.

غلام ادامه آیه را خواند: والعافین عن الناس (و از خطای مردم در می گذرند).

امام فرمود: از خطای تو در گذشتم.

آن‌گاه غلام، بخش آخر آیه را خواند: والله یحب المحسنین (و خدا نیکوکاران را دوست دارد).

امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی.

منابع:

بحار الانوار، ج 44، ص 195، حدیث 9- کشف الغمه، ج 2، ص207.






نوع مطلب : تفسیر و باطن آیات قرآن، بردباری و حلم، امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام کاظم علیه السلام و جلوگیری از قتل دشمنش

احمد بن عمر حلال می‌گوید: اخرس، سخنان ناروائی به موسی بن جعفر علیه السلام نسبت می ‌داد و از امام بدگویی می‌ کرد. تا روزی غیرت دینی من به جوش آمد و چاقویی تهیه کردم و پیش خود گفتم وقتی اخرس به سمت مسجد روانه شود، او را می کشم و به این ترتیب از امام خویش دفاع می کنم.

بر سر راه وی نشسته بودم که نامه ای از امام به دستم رسید. بازش کردم، در آن چنین نوشته بود: قسم به حق من بر تو، دست از اخرس بردار و متعرض او مشو که خداوند امور را کفایت می کند و لطف او بس است.

من به خانه بازگشتم. اخرس چند روزی بیشتر زنده نبود و از دنیا رفت.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 59 از مناقب و خرائج.






نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، بردباری و حلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 20 مهر 1393 :: نویسنده : ح و

سه نوشته بر شمشیر پیامبر اکرم (ص)

امام علی علیه السلام می‌فرماید: بر دسته شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چند جمله نوشته شده بود:

1- با آن کس که از تو می برد (قطع رابطه می کند) ارتباط برقرار کن.

2- کلام حق را بگو اگر چه بر ضرر تو باشد.

3- با کسی که به تو بدی می کند، نیکی کن.

منابع:

بحارالانوار، ج16، ص99 --- الامالی.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، بردباری و حلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 شهریور 1393 :: نویسنده : ح و

سبقت عجم در پذیرش و تأیید دین

 ابراهیم، یكى از فرزندان امام كاظم (ع) بود، ولى فرزندی ناخلف بود، و در مورد امامت بعد از پدر، مزاحمت هائى براى حضرت رضا (ع)  ایجاد مى كرد.

على بن اسباط مى گوید: به حضرت (ع) عرض كردم: مردى نزد برادرت ابراهیم رفته (و او را اغفال كرده) و به او گفته: پدرت وفات نكرده است، آیا شما نیز مانند ابراهیم، چنین عقیده اى دارید؟

امام رضا (ع): شگفتا! آیا رسول خدا (ص) می میرد، ولى موسى (پدرم) نمى میرد، سوگند به خدا پدرم وفات كرد، چنانكه رسول خدا (ص) وفات كرد ولى خداوند متعال از آن لحظه رحلت پیامبر (ص) به بعد و زمانهاى بعد از آن، به طور پى گیر این دین را بر عجم زادگان منت مى گذارد، ولى همین توفیق را از بعضى از خویشان پیامبر (ص) به خاطر عدم شایستگیشان باز مى دارد، همواره به عجم زادگان عطا مى كند و از خویشان پیامبر (ص) باز مى دارد، من هزار دینار بدهكارى ابراهیم را - پس از آنكه بر اثر نادارى تصمیم بر طلاق همسران و آزاد نمودن بردگانش گرفته بود - ادا كردم. در عین حال در برابر محبتهاى من، دست از كینه توزى بر نمى دارد  چنانكه شنیده اى برادران یوسف (ع) چه كردند، یوسف چه ستمها و آزارها از برادرانش دید.

منبع:

اصول کافی - باب فى ان الامام یعلم ان الامرقد صار الیه ، حدیث 2، ص 380 ج 1.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، ایرانیان و اسلام، بذل و بخشش، صله رحم، بردباری و حلم، جود و سخاوت، فرزندان ناخلف اهل بیت و انبیاء علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


طرح امام عسگری علیه السلام برای جلوگیری از انحراف عقیدتی

اسحاق کندی که فیلسوف عراق بود، خود را مشغول به نوشتن کتابی به نام تناقض قرآن کرده بود.

روزی یکی از شاگردانش نزد امام حسن عسگری علیه السلام رسید. امام به او فرمود: آیا در میان شما مرد رشیدی نیست که استادتان را از این کار باز بدارد؟

شاگرد کندی گفت: ما شاگردان او هستیم و اعتراض به او برای ما شایسته نیست.

امام فرمود: اگر من چیزی به تو بگویم، به او می‌رسانی؟

گفت: آری.

فرمود: نزد استادت برو و با او مهربانی کن و هنگامی که میان شما انس برقرار شد به او بگو مسئله‌ای برایم مطرح شده که می‌خواهم از شما بپرسم. اگر کسی که به زبان قرآن سخن می‌گوید بیاید و بگوید آیا ممکن است خداوند از معانی قرآن، چیزی غیر از آنچه شما برداشت کرده‌اید، اراده کرده باشد. شما چه جواب می‌دهید؟ کندی پاسخ می‌دهد بله، ممکن است؛ زیرا متکلم به قرآن کسی است که تمام آنچه را شنیده می‌فهمد. بعد به کندی بگو شما چه می‌دانید؛ شاید خداوند در قرآن غیر از آن معانی که شما می‌فهمید، اراده کرده باشد.

شاگرد رفت و (با او مهربانی کرد و هنگامی که میان او و استادش انس برقرار شد) سوالش را مطرح کرد.

کندی به شاگردش گفت: سئوالت را تکرار کن!

بعد کندی فکری کرد و دید این احتمال که خداوند از معانی قرآن غیر از آنچه او می‌فهمد، اراده کرده باشد، عقلاً ممکن است. به شاگردش گفت: تو را سوگند می‌دهم به من بگویی این مطلب را از کجا به دست آورده‌ای؟

شاگردش گفت: این مطلب به ذهنم رسید.

کندی گفت: تو هرگز در چنین موقعیتی نیستی که عقلت به چنین مطلبی برسد. به من بگو این را از کجا نقل می‌کنی؟

شاگرد کندی به او گفت: از ابو محمد (امام حسن عسگری)

کندی گفت: الان حقیقت را گفتی. این مطالب جز از این خانه (خانه اهل بیت علیهم السلام) بیرون نمی‌آید.

آن گاه دستور داد آتش آوردند و آن چه درباره‌ی تناقضات قرآن نوشته و جمع آوری کرده بودند سوزاند.

منبع:

 مناقب، ج 4، ص 424.





نوع مطلب : قرآن، امام حسن عسکری علیه السلام، مباحث فلسفی و فلاسفه، مناظره، بردباری و حلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام کاظم علیه السلام و برخورد کریمانه با غلام

معتب که از یاران حضرت امام موسی کاظم علیه السلام است می‌گوید: روزی با امام در باغ مشغول کار بودیم. ناگهان چشمم به یکی از غلامان امام افتاد که مخفیانه یک بسته خرما را پشت دیوار باغ انداخت و سپس خود به دنبالش رفت. من تعقیبش کردم، در حالی که بسته خرما را در دست داشت دستگیرش کردم و او را نزد امام بردم.

امام به آن غلام فرمود: گرسنه بودی که چنین کردی؟

غلام گفت: نه، مولای من! هوس کردم.

امام فرمود: برو، اشکالی ندارد. خرماها نیز از برای تو باشد.

منابع:

 بحار الانوار، ج 48، ص 115 از کافی.

 





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، بردباری و حلم، جود و سخاوت، نحوه برخورد با زیردستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 فروردین 1393 :: نویسنده : ح و

بردباری امام علی علیه السلام

امام باقر علیه السلام می‌فرماید: برنامه حضرت علی علیه السلام پس از نماز صبح در مسجد این گونه بود که تا طلوع خورشید در حال تعقیبات نماز بود، سپس مستمندان و مردم دیگر گردش جمع می‌شدند و او به آنها فقه و قرآن می‌آموخت، و پس از ساعت معینی از مسجد بیرون می‌رفت.

یک روز پس از آن‌که امام برخاست تا از مسجد بیرون برود، مردی ناسزایی به او گفت. امام برگشت و روی منبر نشست، و پس از آنکه مردم جمع شدند، خدا را حمد و سپاس گفت و فرمود: ای مردم، محبوبترین ویژگی امام نزد خداوند، بردباری او و آگاهی‌اش به احکام دینی است و مبغوضترین چیز نزد خدا، نادانی و بی تدبیری امام است. بدانید که هر که خودش موعظه‌کننده‌ی خودش نباشد، خداوند برایش مراقبی قرار نمی‌دهد. هر کس انصاف را رعایت کند، خداوند بر عزّتش می‌افزاید. اگر در فرمانبرداری از خداوند خوار شوید، به خداوند نزدیک می‌شوید، ولی اگر با معصیت کردن، عزیز شوید، از او دور می‌شوید.

آن‌گاه فرمود: آن که چند لحظه پیش با من سخنی گفت کجاست؟

ناسزا گوینده (که در مسجد حضور داشت و نمی‌توانست خود را معرفی نکند) گفت: من اینجا هستم، ای امیرالمؤمنین.

امام فرمود: اگر بخواهم می توانم بگویم به من چه گفتی.

مرد گفت: بخشش شایسته توست. از من درگذر.

حضرت فرمود: گذشتم.

منابع:

  • بحارالانوار، ج 41، ص 132

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، سیره و روش زندگی اهل بیت علیهم السلام، بردباری و حلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 اسفند 1392 :: نویسنده : ح و

ارتباط و برخورد با مخالفین و دشمنان

حضرت زین العابدین علیه السلام با مخالفین و دشمنانش و افرادی که به او ظلم و ستم روا داشته بودند یا غیبت و بدگویی‌اش را می‌کردند، رفتاری بزرگوارانه و بر محور  عفو و گذشت  داشت. زندگانی امام چهارم پر است از گذشت‌ها و بخشش‌ها و برخوردهای کریمانه با افرادی که با سوء ادب و رفتار، مستحق توبیخ و مقابله به مثل بوده اند. امام دشنام آنان را با مهربانی و تواضع و احوالپرسی جواب می داد، غیبت آنها را با بیان اینکه  اگر آنچه گفتید در من موجود است، خداوند مرا ببخشد و اگر در من نیست خداوند شما را ببخشد، و آزارهای دشمنان را با گذشت و عفو و کرم. و تأثیر این برخوردهای کریمانه در تغییر روش آنها بسیار عجیب بوده و آنها را شرمسار کرده و موجب اصلاح رفتار آنها شده است؛ و این رفتار امام باید الگویی برای جامعه اسلامی باشد.

در این جا نمونه‌ای از اعراض کریمانه امام از کسانیکه به او ناسزا می گفتند ذکر می‌کنیم:

مردی به یکی از خاندان زبیر کلام ناروایی گفت و او را دشنام داد، اما مرد زبیری پاسخی نداد.

 پس از مدتی مرد زبیری به حضرت علی بن الحسین علیه السلام دشنام داد ولی امام پاسخی نداد. مرد زبیری سئوال کرد: چرا جواب من را نمی‌دهی؟

امام فرمود: به همان دلیل که تو جواب آن مرد را ندادی!

منابع:

  • بحارالانوار، ج 46، ص 101، حدیث 23 به نقل از کشف الغمه

 





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، بردباری و حلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 9 اسفند 1392 :: نویسنده : ح و

هشام بن عبدالملک

هشام بن عبدالملک گرچه در شام می زیست ولی به هر وسیله ممکن حضرت باقر علیه السلام را آزار می داد.

1- روزی امام فرمود: هر کس بر هشام قیام کند، هشام او را خواهد کشت. سلطنت هشام بیست سال طول می کشد. اصحاب ناراحت شدند. امام فرمود: چرا اینقدر ناراحتید؟ وقتی که خدای عزوجل اراده کند سلطانی را هلاک گرداند، حرکت زمان و افلاک را سرعت می دهد و روزگارش به سرعت سر می‌آید. بعضی از اصحاب این سخن امام باقر علیه اسلام را به زید بن علی بن الحسین گفتند. اما زید که قصد قیام علیه هشام را داشت، از این سخن هراسی به دل راه نداد، چون آماده شهادت بود. او گفت: من دیدم در نزد هشام به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دشنام دادند و او چیزی نگفت و اعتراضی نکرد. به خدا قسم اگر هیچ یاوری نداشته باشم، و تنها خود و پسرم بمانم، باز هم بر او قیام می کنم و با او به جنگ می‌پردازم.

2- هشام تا می‌توانست به امام باقر علیه السلام اهانت می‌کرد. روزی به زید گفت: این برادرت، بقر، چه کرد؟ (به جای باقر، گفت بقر که به معنای گاو است.)

زید گفت:  رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را باقرالعلوم، یعنی شکافنده و روشن کننده علوم نامیده، و تو او را چنین اهانت می کنی؟! سپس اشعاری در مدح برادرش امام باقر علیه السلام سرود، به این مضمون که او امام و منجی و پناه من است.

3- وقتی هشام حضرت باقر علیه السلام را از مدینه به شام احضار کرد، قبل از ورود امام، به اهل مجلس خود گفت: من محمد بن الباقر را توبیخ می کنم. وقتی ساکت شدم شما هم شروع کنید به توبیخ کردن او. امام بعد از ورود به مجلس، با یک جمله به همگی سلام کرد و اعتنای مخصوصی به هشام نفرمود. سپس بدون اجازه هشام نشست. هشام بسیار عصبانی شد و گفت: ای محمد بن باقر! همیشه مردی از شما اهل بیت وحدت مسلمین را از بین می برد و مردم را به خود دعوت می کند و از روی سفاهت و جهل، خود را امام مردم می داند. او هر چه توانست به امام جسارت کرد. سایرین هم یکی پس از دیگری شروع کردند به توهین و جسارت. آن گاه امام برخاست و فرمود: ای مردم! کجا می روید، یا شما را کجا می برند؟! خداوند اولین و آخرین را توسط ما هدایت فرموده است. اگر امروز شما پادشاهید، ما هم در فردا - روز قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه - پادشاه خواهیم بود و بعد از ما پادشاهی به دیگری نمی رسد، چون ما اهل عاقبت خیریم، و خداوند می‌فرماید: و عاقبت نیکو مخصوص متقین و پرهیزکاران است. هشام دستور داد امام را حبس کردند ولی امام در زندان چنان رفتاری کرد که همه زندانیان شیفته او شدند و به امامت او ایمان آوردند.

4- روزی هشام جسارتی به امام باقر علیه السلام کرد و گفت: ابو جعفر که می‌گویند بنی امیه را می کشد، تویی؟
امام فرمود: پسر عموی ما، ابوالعباس، است. پرسید: چه موقع اتفاق می افتد؟ فرمود: چند سالی بیش نمانده و چندان دور نیست.

5- عروه بن موسی گفت: روزی امام صادق علیه السلام فرمود: الان چشم هشام را در قبر از حدقه بیرون آوردند. پرسیدم:  کی مرد؟ فرمود: امروز سه روز از مرگش می گذرد. و خبر مرگ هشام بعداً به ما رسید و دیدیم همان روز بود که امام صادق علیه السلام فرموده بود.

منابع:

بحارالانوار، ج 46، صفحات 281 و 296 و 264 و 262.

بحارالانوار، ج 47، ص 150.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، بردباری و حلم، هشام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام جواد علیه السلام و سفارش به بردباری

لباس ها و پارچه های قیمتی و ارزشمندی را برای امام جواد علیه السلام می بردند که در میان راه ناگهان راهزنان همه را غارت کردند. شخصی که مسئول حمل پارچه ها بود، نامه‌ای نوشت و امام را در جریان واقعه قرار داد.

امام جواد علیه السلام نیز در پاسخ نامه چنین نوشت: جان‌ها و اموال ما از بخشش‌های لذت‌بخش خداوند است و از امانت‌هایی که در اختیار ما قرار داده است. خداوند به وسیله‌ی اینها انسان را بهره‌مند می‌سازد و آنچه از دست می رود، خود خداوند می گیرد و برایش پاداش و اجری مقرر می‌کند. هر کس در این ماجراها جزع و بی تابی‌اش بر صبر و بردباریش چیره شود، اجر خویش را از دست داده است. از چیرگی جزع بر صبر و بردباری به خداوند پناه می‌بریم.

منابع:

  • بحارالانوار، ج 50، ص 103، ج 17.

 





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، بردباری و حلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :