داستانهای مذهبی
چهارشنبه 25 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

بلال حبشی

بلال بن ریاح حبشی، برده ای سیاه از دیار حبشه بود که به مکه آورده شد و به بردگی امیه بن خلف در آمد.

پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دین اسلام گروید و از پیشگامان اسلام و از صحابه پیامبر به شمار آمد.

امیه، مولای بلال، که از دشمنان سرسخت پیامبر خدا بود، روزها بلال را بر ریگ‌های داغ مکه می خواباند و با گذاشتن سنگ بزرگی بر سینه او، به او دستور می داد از آیین محمد صلی الله علیه و آله و سلم دست بردارد و لات و عزی را بپرستد. بلال از دستور او سرپیچی می نمود و از آیین اسلام دست نمی کشید.

پایداری بلال به گونه ای بود که ورقه بن نوفل مسیحی، زبان به تحسین وی گشود و گفت: به خدا سوگند، اگر این غلام در این راه کشته شود، من نخستین کسی هستم که برای تبرک،‌ قبر او را زیارت کنم!

بلال پس از ماهها تحمل رنج و مشقت، به توصیه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خریداری و آزاد شد.

وی پس از آزادی، به جمع مسلمانان پیوست و در هجرت مسلمانان به مدینه با مهاجران همراه شد. در پیمان برادری که میان مهاجران و انصار بسته شد، بلال با ابوریحه انصاری صیغه برادری خواند. او در تمامی غزوات پیامبر چون بدر، احد و خندق شرکت کرد و دوشادوش مسلمانان با قریش جنگید. در جنگ بدر، امیه بن خلف را که روزگاری شکنجه اش می کرد دید و به اشاره او، مسلمانان، امیه را با شمشیر از پای درآوردند.

بلال نخستین مسلمانی بود که در مدینه اذان گفت. موقعیت و شهرت او میان مسلمانان نیز از روزگاری آغاز شد که وی به دستور رسول خدا به مقام موذنی مفتخر شد. بلال در روز فتح مکه بر بالای بام کعبه رفت و اذان گفت.

پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، بلال به نشانه اعتراض به غصب خلافت، دیگر اذان نگفت، مگر دو بار: یک بار به درخواست حضرت فاطمه سلام الله علیها و بار دیگر به تقاضای حسین علیه السلام. هر دو بار، اذان او مدینه را متحول کرد و مردم را به شیون و گریه واداشت.

بلال به دلیل عدم بیعت با ابوبکر، به اجبار به دمشق هجرت نمود و در همان جا در سال 18 یا 20 قمری در سن 60 یا 70 سالگی وفات یافت. مدفن او در باب الصغیر دمشق زیاتگاه صاحبدلان است.

منابع:

الطبقات الکبری، الاستیعاب، اسدالغابه، سیره ابن هشام، قاموس الرجال، اعیان الشیعه.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بلال، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، ابوبکر، سقیفه و غصب خلافت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گریه فاطمه علیهاسلام و شنیدن صدای بلال

بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، مؤذن همیشگی پیامبر، بلال، دیگر اذان نگفت و گفت بعد از رسول خدا من دیگر برای کسی اذان نمی گویم.

روزی فاطمه علیهاسلام فرمود: دوست دارم صدای مؤذن پدرم را بشنوم.

این سخن به گوش بلال رسید و قبول کرد یک بار دیگر اذان بگوید. صدای او به الله اکبر بلند شد و فضای مدینه را عطرآگین کرد. فاطمه علیهاسلام روزگار حیات رسول خدا را به یاد آورد و بی‏اختیار سیلاب اشک از چشمان مبارکش سرازیر شد.

بلال اذان را ادامه می داد و فاطمه می گریست. وقتی نام پاک رسول خدا را به زبان آورد و گفت: اشهد ان محمدا رسول الله فاطمه علیهاسلام ضجه ای زد و از هوش رفت. بعضی از مردم به سوی بلال دویدند و گفتند بس کن که دختر رسول خدا از دنیا رفت. بلال اذان خود را ناتمام گذاشت.

منابع:

بحارالانوار، ج 43، ص 157، ح 7.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت زهرا سلام الله علیها، بلال، اذان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 فروردین 1393 :: نویسنده : ح و

شنیدن اذان از جبرئیل و تعلیم دادن به بلال

امام صادق علیه السلام فـــرمود: هنگامی که جبرئیل اذان و اقامه را از سوی خداوند بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل کرد، سر مبارک پیامبــــر در دامان علی علیه السلام بود. جبرئیل اذان و اقامه را گفت. رسول خدا برخاست و فــــرمود:ای علی، شنیدی؟

علی علیه السلام پاسخ داد: آری.

فرمود: بلال را صدا بزن و آن را به او بیاموز.

علی علیه السلام نیز بلال را فرا خواند و اذان را به او آموخت.

منبع:
بحارالانوار، ج 40، ص 62، حدیث 96-------- فروع کافی





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، بلال، حضرت جبرئیل سلام الله علیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 18 بهمن 1392 :: نویسنده : ح و

اذان گفتن بلال روز فتح مکه

روز فتح مکه هنگام ظهر پیامبر به بلال دستور داد اذان بگوید. بلال به دستور پیامبر برای گفتن اذان به بام کعبه رفت و با صدای رسا مشغول گفتن اذان شد. با شنیدن صدای بلال، هر یک از سران قریش به گونه‌ای ناخرسندی خود را اظهار کردند.
عکرمه پسر ابوجهل گفت: من خوش ندارم صدای پسر ریاح را که چون صدای الاغ است بشنوم.
خالد بن اسید گفت: سپاس خدای را که پدرم، ابو عتاب، را گرامی داشت و او صحنه ایستادن پسر ریاح را بر بام کعبه ندید.
سهیل گفت: این خانه خانه خداست و او می‌بیند و اگر بخواهد می‌تواند نگذارد که بر بام خانه‌اش اذان بگویند.
ابوسفیان گفت: من سخنی نمی‌گویم چون اگر حرفی بزنم یقین دارم که این دیوارها به محمد خبر می‌دهند.
پس از مدتی پیامبر خدا کسی را به سوی این افراد فرستاد و تمام آنچه را گفته بودند به آنان گفت. آنها نیز عذرخواهی کردند.

منابع:

  • بحارالانوار، ج21، ص132
  • سیره ابن هشام، ج4، ص56

 

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، اذان، بلال، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات