تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب شجاعت
 
داستانهای مذهبی
دوشنبه 30 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

اطمینان على (ع) به امداد غیبى

سعید بن قیس مى گوید: روزى در میدان جنگ، مردى را دیدم كه تنها دو جامه پوشیده بود، بى آنكه زره و لباس جنگ پوشیده باشد سوار بر اسب به سویش رفتم، دیدم امیرمؤمنان على (ع) است، پرسیدم: اى امیرمؤمنان ! در چنین منطقه اى با این لباس؟

فرمود: آرى، اى سعید! هیچ بنده اى نیست، مگر اینكه از جانب خدا، دو فرشته از او نگهبانى مى كنند تا از كوهى سقوط نكند و یا به چاهى نیفتد، ولى وقتى كه قضاى الهى  اجل   فرا رسد، او را نسبت به همه چیز واگذارند. 1

*************

در روایت دیگر آمده: قنبر غلام على (ع)، آن حضرت را بسیار دوست داشت، هر گاه على (ع)  بیرون مى رفت، قنبر نیز با شمشیر، به دنبال على (ع)، حركت مى كرد، شبى على (ع)  بیرون رفت، قنبر را در پشت سرش ‍ دید، فرمود: اى قنبر! تو را چه شده كه در این وقت شب به دنبال من مى آئى؟

قنبر: آمده ام تا پشت سرت باشم  و هواى تو را داشته باشم.

على: واى بر تو، آیا تو مرا از اهل آسمان، حفظ مى كنى، یا از اهل زمین؟

قنبر: نه ، از اهل زمین، تو را حفظ مى كنم.

على: اهل زمین جز به اذن خدا از آسمان، نمى توانند به من كارى كنند، برگرد، آنگاه قنبر بازگشت. 2

منبع:

1- اصول کافی - باب المكارم ، حدیث 8،(ص)58 و59 - ج 2.

2- اصول کافی - باب المكارم ، حدیث 10،(ص)59، ج 2.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، ملائکه و فرشتگان، شجاعت، قنبر، غلام حضرت علی علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 18 بهمن 1392 :: نویسنده : ح و

شجاعت امام حسن علیه السلام

امام حسن مجتبی (علیه السلام) در زمان رسول خدا  که خردسال بودند و شرکت در جنگی نداشتند پس از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) و در زمان خلفای غاصب در هیچ جنگی همانند پدرشان علی مرتضی علیه السلام شرکت نکردند ولی در زمان علی (علیه السلام) درهرسه جنگ جمل ، صفین ، نهروان شرکت داشتند ولی تمام تلاش علی (علیه السلام) این بود که حسن و حسین به جنگ مستقیم و رو در رو نروند زیرا نسل رسول خدا از آنان بود.
و لذا (در جنگ صفین) می فرمود: املکوا عنی هذا الغلام لایهدنی فاننی انفس بهذین علی الموت لئلا ینقطع بهما نسل رسول الله صلی الله علیه و آله.
حسن را نگه دارید که به جنگ نرود و با شهادتش مرا در هم نشکند زیرا من در مرگ این دو بسیار بخیل هستم تا نسل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قطع نگردد.
در جریان جنگ جمل در تاریخ مطلبی داریم که بیانگر شجاعت حضرت است. و آن عبارت از این است که چون سپاهیان بصره اطراف شتر عایشه را گرفته و مقاومت سرسختانه ای در مقابل امام علی علیه السلام ویارانش می کردند و شتر برای آنان بمنزله پرچم جنگ بود که تا وقتی سرپاست به جنگ ادامه می دادند.
علی (علیه السلام) محمد بن حنفیه (یكی از فرزندان حضرت علی علیه السلام كه مادرش حضرت زهرا علیها السلام نبود) را در جنگ جمل خواست وبه او دستور داد حمله کرده و شتر را ازپای در آورده تا بلکه اهل بصره دست از جنگ بکشند.  
محمدبن حنفیه حمله سختی کرد لیکن در برابر مقاومت جنگجویان بصری کاری از پیش نبرد و بازگشت .
در این هنگام امام حسن علیه السلام حمله کرد وخود را به قلب لشگر و محل عایشه رسانده و شتر را از پای درآورد وبرگشت .
علی (علیه السلام) فرمود: ای محمد به تو برنخورد زیرا حسن پسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است و تو فرزند من هستی .





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، شجاعت، محمد حنفیه، جنگ صفین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :