داستانهای مذهبی

ترغیب امام صادق (ع) به خواندن قرآن با صداى خوب

 

ابوبصیر مى گوید: به امام صادق (ع) عرض كردم: هنگامی كه قرآن مى خوانم و صدایم را بلند مى كنم، شیطان نزد من مى آید و مى گوید: تو با این كار، به خانواده ات و مردم خودنمائى و ریا مى كنی.

امام صادق (ع): اى ابومحمد! با صداى متوسط بخوان كه افراد خانواده ات صداى تو را بشنوند و هنگام قرآن خواندن، صدا را در گلو بچرخان،  زیرا خداوند صداى خوش را كه در گلو چرخانده مى شود، خوش دارد.

منبع:

اصول کافی - باب ترتیل القرآن ، بالصوت الحسن ، حدیث 13،(ص)616-ج 2.





نوع مطلب : قرآن، امام صادق علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 دی 1396 :: نویسنده : ح و

تجلی علم امامت در کودکی

عیسی شلقان روایت کرده است: در نظر داشتم راجع به ابی الخطاب از امام صادق علیه السلام سوال کنم. (که با توجه به سابقه خوب و فساد فعلی اش چگونه آدمی است) وقتی به محضر امام رسیدم، فرمود: چرا نزد فرزندم موسی نمی روی و سوالات خود را، هر چه باشد، از او نمی پرسی؟

من نزد موسی بن جعفر رفتم که در آن زمان کودک بود. چشمش که به من افتاد، بدون اینکه چیزی بگویم، فرمود: ای عیسی، خداوند از پیامبران پیمان نبوت گرفته و آنها هرگز تخطی نکردند. از اوصیاء پیمان وصایت گرفته و آنان نیز هرگز تخلف ننمودند و بار الهی را به مقصد رساندند. (یعنی پیامبران و اوصیاء ایشان معصومند و به دور از خطا) ولی خداوند بار ایمان را در قلب برخی می گذارد و آنها بر اثر سوء رفتار خود لیاقت استمرار فیض الهی را در خود از بین می برند و سرانجام خداوند این بار امانت را از قلبشان خارج می سازد. ابوالخطاب از کسانی است که ایمان از قلبش خارج شده است.

من شگفت زده شدم. او را در آغوش گرفتم و پیشانی نورانیش را بوسیدم و گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد.

وقتی خدمت امام صادق برگشتم، فرمود: عیسی چه کردی؟

گفتم: وقتی پیش موسی رفتم، بدون آنکه سوال کنم، پاسخم را داد و من دانستم که او صاحب امر و امام پس از شماست.

فرمود: ای عیسی اگر تمام راز و رمز علوم قرآنی الهی را از او بپرسی، جواب صحیح می دهد.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 24، ج 40 از قرب الاسناد.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیشگویی نسبت به ولادت امام جواد علیه السلام

 

شخصی بنام ابن ابی نجران نقل می کند :حسین پسر قیاما، از سران فرقه واقفیه، به حضرت امام رضا علیه السلام گفت: آیا تو امام هستی؟

حضرت فرمود: آری.

او گفت:  به خدا قسم که تو امام نیستی.

حضرت رضا علیه السلام مدتی سر را پایین انداخت، سپس سر بلند کرد و فرمود: چرا فکر می کنی که من امام نیستم؟

او پاسخ داد: از امام صادق علیه السلام برای ما روایت شده که امام، عقیم (بدون نسل) نیست و تو اکنون به این سن‌ و ‌سال رسیده ای و فرزند پسری نداری.

حضرت رضا علیه السلام این بار طولانی‌تر از بار پیش، سر پایین انداخت؛ آنگاه سر بلند کرد و فرمود: قسم به خدا که مدت زیادی نخواهد گذشت که خداوند، پسری به من عطا کند.

ابن ابی نجران می گوید: از آن به بعد ما ماه‌ها را شمارش کردیم. خداوند کمتر از یک سال بعد، حضرت امام محمد جواد علیه السلام را به امام رضا علیه السلام عنایت فرمود.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 272، ح 18.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 آذر 1396 :: نویسنده : ح و

پیرمرد عاقبت به خیر

 

عصر امام صادق (ع) بود، یكى از شاگردان او به نام  معاویة بن وهب مى گوید: ما براى انجام حج به سوى مكه رفتیم و همراه ما پیرمردى خداپرست و اهل عبادت بود، ولى شیعه نبود و نماز خود را در سفر (طبق فتواى اهل تسنن) تمام مى خواند، برادر زاده اش كه شیعه بود نیز همراه ما بود.

در مسیر راه، آن پیر مرد بیمار شد و در بستر مرگ افتاد، من به برادرزاده او گفتم: كاش مذهب شیعه را به عمویت پیشنهاد مى كردى، شاید خداوند او را نجات دهد.

همه حاضران گفتند: همین حال او خوب است، او را واگزارید تا بمیرد.

ولى برادرزاده اش تاب نیاورد و به عمویش گفت: مردم بعد از رسول خدا (ص) مرتد شدند مگر چند نفر اندك، اطاعت از على (ع) مانند اطاعت از رسول خدا (ص) است و حق اطاعت از آن على (ع) است.

پیر مرد نفسى كشید و فریاد زد و گفت: من هم همین عقیده را دارم. سپس مرد.

ما به حضور امام صادق (ع) رفتیم، یكى از ما جریان را به عرض حضرت رسانید.

امام صادق (ع) فرمود: آن پیرمرد، مردى از اهل بهشت است.

یكى از حاضران گفت: آن پیرمرد، از مذهب شیعه هیچ شناختى نداشت، غیر از همان لحظه آخر عمر؟

امام صادق (ع) فرمود: دیگر از او چه مى خواهید،  قد دخل والله الجنة (به خدا سوگند وارد بهشت شد).

منبع:

اصول کافی - باب فیما اعطى الله عزوجل آدم (ع)، حدیث 4، ص 441 - ج 2.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تأكید شدید امام صادق (ع) به ملاقات با برادران دینى

 

اسحاق بن عمار مى گوید: به حضور امام صادق (ع) رفتم، آن حضرت با چهره تند به من نگریست.

عرض كردم: چرا اینگونه دگرگون به من نگاه می فرمایید؟ مگر من چه كرده ام؟

امام: دگرگونى من به تو به خاطر آن دگرگونى است كه تو با برادران دینى خود دارى، اى اسحاق! به من خبر رسیده كه تو بر در خانه ات، دربانى گذاشته اى، تا فقراى شیعه را از آمدن به خانه ات باز دارند.

اسحاق: قربانت گردم، من (از شهرت) مى ترسم و این بازدارى براى همین بوده كه مشهور نشوم.

امام: تو از بلا نترسیدى؟ مگر نمى دانى كه هر گاه دو نفر مؤمن با همدیگر ملاقات و مصافحه نمایند، خداوند رحمتش را بر آنان فرو فرستد كه 99 قسمت آن رحمت (از صد قسمت) مخصوص آن مؤمن است كه برادر مؤمنش را بیشتر دوست دارد و وقتى كه آن دو نفر مؤمن كنار هم، رخ به رخ بایستند، رحمت خدا، آنها را فرا مى گیرد و وقتى كه با هم براى گفتگو بنشینند برخى از فرشتگان نگهبان آنها به برخى دیگر مى گویند: از اینها كناره بگیریم، شاید آنها بین خود رازى داشته باشند كه خداوند آن را پوشانیده است.

اسحاق: مگر خداوند در قرآن (آیه 18 سوره مبارکه ق) نمى فرماید: ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید (هیچ سخنى را انسان تلفظ نمى كند مگر اینكه نزد آن، فرشته اى مراقب و آماده، براى انجام ماءموریت است).

امام: اى اسحاق! اگر فرشتگان نگهبان نشنوند، خداوندى كه به نهانها آگاه است، مى شنود و مى بیند. (بنابراین، از این رو كه حتى نگهبانان، از نزد آنها دور گردند، اشكالى براى ضبط اعمال آنها، پیش ‍ نمى آید.)

منبع:

اصول کافی - باب المصافحة ،حدیث 14، ص 181 و 182 - ج 2.

نظیر این مطلب در  باب المعانقه حدیث 2، ص 184 - ج 2 آمده است.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، مسلمانان، مؤمن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 خرداد 1396 :: نویسنده : ح و

تأكید امام صادق (ع) به ترك بد زبانى

سماعه مى گوید: به حضور امام صادق (ع) رفتم، آن حضرت بدون مقدمه فرمود: این چه درگیرى است كه بین تو و ساربانت پدید آمده است؟! حتما بپرهیز از اینكه بد زبان و ناسزاگو و لعنت كننده باشی.

سماعه: سوگند به خدا همانگونه كه گفتى است كه نباید انسان بد زبان باشد ولى آن ساربان به من ستم كرده است .
امام صادق (ع): اگر او به تو ستم كرده، تو بیشتر بر او تازیدى، چنین روشى از روشهاى ما نیست و من براى شیعیانم چنین روشى را تجویز نكرده ام، از درگاه خدا توبه و آمرزش كن و دیگر این كردار را تكرار نكن .
سماعه: به چشم، از درگاه خدا، تقاضاى آمرزش مى كنم و دیگر بد زبانى را تكرار نمى نمایم.

منبع:

 اصول کافی - باب البذاء، حدیث 14، ص 326 - ج 2.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 دی 1395 :: نویسنده : ح و

ذكر احوال حضرت معصومه علیها السلام

سبب آمدن حضرت معصومه (ع) بـه قم آن است كه: چون مأمون حضرت امام رضا علیه السلام را در سال دویست هجری قمری از مدینه بـه مرو طلبید یك سال بعد از آن خواهرش حضرت فاطمه علیهما السلام به جهت اشتیاق ملاقات برادرش از مدینه به سمت مرو حركت كرد، پس همین كه به ساوه رسید مریض شد. پرسید كه از اینجا تا قم چه مقدار راه است؟

گفتند: ده فرسخ است.

پس به خادم خود فرمود كه مرا به جانب قم ببر. پس آن حضرت را به قم آورد و در خانه موسى بن خزرج بن سعد فرود آورد.

و قول صحیحتر آن اسـت كـه آل سعد همگى متفق شدند كه به قصد آن حضرت بیرون روند و از آن حضرت خواهش نمایند بـه قـم تشریف آورد، پس در میان همه موسى بن خزرج بر این امر تقدم جست همین كه به خدمت آن مكرمه رسید مهار ناقه آن حضرت را گرفت و كشید تا وارد قم ساخت و در خانه خود آن حضرت را منزل داد، پس آن حضرت مدت هفده روز در دنیا مكث نمود و به رحمت الهی پیوست، پس او را غسل داده وكفن نمودند و در ارض بابلان آنجا ـ كه امروز روضه مقدسه او است و ملك موسى بوده ـ آن حضرت را دفن كردند.

 صاحب تاریخ قم گفته كه: چون فاطمه علیها السلام وفات كرد او را غسل دادند وكفن كردند و حركت دادند او را و بردند به بابلان و گذاشتند او را نزدیك سردابى كه براى او كنده بودند، پس آل سعد با هم گفتگو كردند كه چه کسی داخل سرداب شود و جنازه بى بى را دفن نماید. بعد از گفتگوها، رأى ایشان بر آن  قرار گرفت كه قادر، خادم پیر و صالح آن حضرت متصدى دفن شود، چون فرستادند عقب آن شیخ صالح، دیدند دو نفر سوار كه دهان خـود را بسته بودند بـه تـعـجیل تمام از جانب ریگزار پیدا شدند چون نزدیك جنازه رسیدند پیاده شدند و نماز بر آن مخدره خواندند و داخل در سرداب شدند و او را دفن كردند و بیرون آمدند و سوار گشتند و رفتند و كسى نفهمید كه ایشان چه كسى بودند.

در روایت اول است كـه موسى بـر سر قبر آن مخدره سقفى از بوریا بنا كرد تا آنكه حضرت زینب دختر حضرت جواد علیه السلام قبه اى بنا كرد بر روى قبر و محراب نماز فاطمه علیها السلام هنوز موجود است در خانه موسى بن خزرج.

در فـضیلت زیارت حضرت فاطمه بنت موسى علیهما السلام روایات بسیار وارد شده از جمله در تاریخ قم مروى است كه جماعتى از مردم رى خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدند وگفتند: ما از مردم رى هستیم. حضرت فرمود: مرحبا به بـرادران مـا از اهـل قم! ایشان عرض كردند كه ما از مردم رى هستیم! دیگر مرتبه حضرت همان جواب را فرمود، آن جماعت چند مرتبه این سخن را گفتند و همین جواب را شنیدند، آنگاه  حضرت فرمود: همانا از براى حق تعالى حرمى اسـت و آن مكه اسـت و براى رسول خدا (ص) حرمى است وآن مدینه است و براى امیرالمؤمنین (ع) حرمى اسـت و آن كوفه است و از بـراى مـا اهل بیت حرمى است و آن شهر قم است و بعد از این دفن شود در آنجا زنى از اولاد من كه نامیده شود به فاطمه، هركس او را زیارت كند بهشت از براى او واجب شود. (راوی گفت: در زمان این فرمایش هنوز پدر حضرت معصومه (ع) یعنی امام موسی کاظم (ع) متولده نشده بودند).

روایـت شـده كـه حضرت امام رضا علیه السلام به سعد اشعرى قمى فرمود كه اى سعد! نزد شما قبرى از ما هست.

سعد گفت: فدایت شوم! قبر فاطمه دختر امام موسى علیه السلام را مى فرمایى؟

فرمود: بلى، هر كه او را زیارت كند و حق او را بشناسد از براى او اسـت بهشت.

از امام جعفر صادق علیه السلام روایت است كه گفت: ... آگاه باش به درستى كه قم كوفه صغیره است و همانا از براى بهشت هشت در اسـت سه در آنها به سوى قم است و وفات كند در قم زنى كه از اولاد من باشد و نام او فاطمه دختر موسى علیه السلام است كه داخل مى شوند به سبب شفاعت او شیعه من جمیع ایشان در بهشت.

در تاریخ قم آمده است: رضائیه دختران خود را شوهر نمى دادند؛ زیرا كسى را كه همسر و هم كفو ایشان بود نمى یافتند و حضرت موسى بن جعفر علیه السلام را بیست و یك دختر بوده است و هیچ یك شوهر نكرده اند و این مطلب در میان دختران ایشان عادت شده و محمّد بن عـلى الرضـا علیه السلام جهت گذران زندگی برایشان وقف قرار داده بود.

منبع:

منتهی الآمال - ذكر احوال حضرت معصومه علیها السلام مدفونه به قم وثواب زیارت آن مخدره (با تلخیص)





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 7 شهریور 1395 :: نویسنده : ح و

پرسش مسائل نامعلوم از آگاهان

حمزة بن طیار به حضور امام صادق (ع ) آمد و بخشى از سخنرانیهاى پدر آن حضرت (امام باقر(ع)) را در نزد آن حضرت بازگو كرد، هنگامى كه به فرازى از آن حضرت رسید، امام صادق (ع ) به او فرمود: همین جا توقف كن و ساكت باش.

سپس فرمود: در امورى كه به آن رسیدید و حكمش را ندانستید و برایتان مجهول و نامعلوم بود، وظیفه شما این است كه یا درنگ و سكوت كنید و یا به پیشوایان راه هدایت مراجعه كرده و از آنها بپرسید تا شما را به راه راست هدایت نمایند و از راه گمراهى باز دارند، چنانكه خداوند (آیه 43 سوره نحل و 7 سوره انبیاء) مى فرماید: فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ. (اگر مساله اى را نمى دانید، از آگاهان بپرسید.)

منبع:

كتاب فضل العلم - باب النوادر، حدیث 10، ص 50، ج 1.

 





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، امام صادق علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ امام صادق (ع) به انتقاد شخصى در مورد لباس

عصر امام صادق (ع) بود، آن حضرت هماهنگ با شرائط زمان، لباس نو مى پوشید. شخصى انتقاد كرد و گفت: خدا كار شما را سامان بخشد، شما فرمودى على (ع) لباس زبر و خشن و پیراهن چهار درهمى مى پوشید و مانند اینها، ولى در شما لباس نو مى بینم؟

امام صادق (ع): همانا امام صادق (ع) آن لباسها را در زمانى مى پوشید كه  بر اثر بسیارى فقراء بدنما و زشت نبود، ولى اگر همان لباس ها را در این زمان مى پوشید، انگشت نما، مى شد، بنابراین بهترین لباس هر زمان، لباس نوع مردم آن زمان است. اما قائم (عج) ما اهلبیت هنگامى كه ظهور كند، همان لباس على (ع) را مى پوشد و مانند روش على (ع) رفتار مى نماید.

منبع:

اصول کافی - باب سیرة الامام فى نفسه ... حدیث 4،ص411 - ج 1.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام صادق علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، زهد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تابلوئى از برخورد ناجوانمردانه منصور با امام صادق (ع)

منصور دوانیقی (دومین طاغوت عباسی) به سراغ امام صادق فرستاد، تا او را نزدش بیاورند.

وقتى كه فرمان منصور به امام صادق (ع) رسید، آن حضرت برخواست و سوار شتر شد و دست به آسمان برداشت و چنین دعا كرد: خدایا تو اموال آن دو كودك یتیم را به خاطر نیكى پدر و مادرشان نگهدارى كردى  (ماجراى موسى و خضر علیهماالسلام) مرا نیز به خاطر نیكى پدرانم، محمد و على و حسن و حسین و و على بن الحسین و محمد بن علی (علیهم السلام) نگهدار، خدایا من به وسیله تو گردن زدن او (منصور) را دور سازم و از شر او به تو پناه مى برم.

آنگاه به شتربان فرمود: برو.

شتربان امام صادق (ع) را تا كنار كاخ منصور آورد.

وقتى كه ربیع (وزیر دربار منصور) امام صادق (ع) را دید، نزدش آمد و  آهسته به او عرض كرد: اى اباعبدالله! دل منصور نسبت به شما، خیلى سخت و بى رحم شده است، شنیدم مى گفت: وَاللَّهِ لَا تَرَكْتُ‏ لَهُمْ‏ نَخْلًا إِلَّا عَقَرْتُهُ وَ لَا مَالًا إِلَّا نَهَبْتُهُ وَ لَا ذُرِّیَّةً إِلَّا سَبَیْتُهَا (به خدا سوگند هیچ نـخـل خـرمـائى بـراى آنـهـا بـاقـى نگذارم جز اینكه همه را بِبُرَّم، و هیچ مالى براى آنها بـاقى نگذارم جز اینکه همه را غارت كنم و هیچ كودكى براى ایشان باقى نگذارم مگر اینکه همه را با اسـیـرى بـبرم).

ربیع گفت: دیدم امام صادق (ع) زیر لب چیزى گفت و لبهایش را جنبانید، سپس وقتى كه آن حضرت بر منصور دوانیقى وارد شد، سلام كرد و نشست.

منصور جواب سلام آن حضرت را داد، سپس به امام رو كرد و گفت: سوگند به خدا تصمیم داشتم كه حتى یك درخت خرما برایت باقى نگذارم و همه را ریشه كن كنم و همه اموالت را بگیرم.

امام صادق (ع) فرمود: یا امیرالمومنین! خداوند ایوب پیامبر را گرفتار بلا كرد و او صبر نمود و به داود نعمتهاى فراوان داد و او شكر نمود و یوسف را بر برادرانش چیره كرد، ولى یوسف از آنها گذشت و انتقام نگرفت. تو هم از همین نسل هستی (زیرا جد منصور، عباس عموى پیامبر (ص) بود) و این نسل كارى جز مانند كارهاى آنها را انجام ندهد.

منصور گفت: راست گفتى من شما را بخشیدم.

امام صادق (ع) فرمود: یا امیرالمومنین! این را بدان كه هیچكس دستش را به خون ما رنگین نكرد، مگر اینكه، خداوند سلطنت او را واژگون نمود.

منصور از این سخن امام، خشمگین شد و بر آشفت.

امام صادق (ع) فرمود: یا امیرالمومنین آرام باش، همانا این سلطنت در میان خاندان ابو سفیان بود، تا اینكه  یزید روى كار آمد و حسین (ع) را كشت خداوند سلطنت یزید را برانداخت و آل مروان به جاى او، روى كار آمدند، هشام (دهمین خلیفه اموی از آل مروان)، زید، پسر امام سجاد (ع) را كشت، خداوند سلطنت او را بر انداخت و  مروان بن محمد چهاردهمین خلیفه اموی روى كار آمد، وقتى كه مروان، ابراهیم (برادر منصور) را كشت خداوند سلطنت او را نیز از او گرفت و به شما بنى عباس واگذار كرد. بنابراین مراقب باشید كه اگر ظلم كنید خداوند ریشه شما را مى كند.

منصور دوانیقی از بیان امام، تحت تأثیر قرار گرفت و به امام گفت: راست گفتى  اكنون مهمترین حاجت خود را بگو تا برآورم.

امام صادق (ع) فرمود: اذن بده بروم.

منصور گفت: اذن بر عهده خودتان است، هر وقت خواستى برو.

امام صادق (ع) از نزد منصور خارج گردید، ربیع (وزیر دربار) امام را بدرقه كرد و به امام عرض كرد: منصور دستور داده هزار درهم به شما بدهم.

امام صادق (ع) فرمود نیازى به آن ندارم.

ربیع گفت  اگر نگیرى، منصور خشمگین مى شود، بگیر و در راه خدا صدقه بده.

منبع:

اصول کافی -  باب الدعا للكرب و الهم و الحزن ...حدیث 22 ص 562 و 563 - ج 2.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ كامل امام كاظم در خرد سالگى و توصیف امام صادق (ع) از او

عیسى شلقان مى گوید: روزى در جایى نشسته بودم، امام كاظم (ع) که در آن وقت كودك بود، در حالى كه بره اى همراهش بود از كنار من عبور كرد، به او گفتم: ای پسر مى بینى پدر شما (امام صادق (ع)) چه مى كند؟ نخست به ما دستور داده كه ابوالخطاب (محمد بن مقلاس اسد كوفی) را دوست بداریم، سپس دستور داده كه او را لعن كنیم و از او بیزارى بجوئیم.

امام كاظم (ع) كه كودكى خرد سال بود فرمود: همانا خداوند، بعضى از انسانها را براى ایمان آفرید كه ایمانشان دائمى است و بعضى را براى كفر دائمى آفرید و در این میان نیز به بعضى ایمان عاریه اى داد كه آنان را  معارین (عاریه داده شدگان) گویند، كه هر گاه خداوند بخواهد، ایمان را از آنان بگیرد. ابوالخطاب از این گونه است كه ایمان عاریه اى به او داده بودند. در آن زمان كه ایمان داشت، امام صادق (ع) فرمود: او را دوست بدارید، اكنون كه مذهب باطلى انتخاب كرده، امام صادق فرمودند: او را لعنت كنید.

عیسى شلقان مى گوید: به حضور امام صادق (ع) رفتم و آنچه را كه به فرزندش امام كاظم (ع) گفته بودم و او جوابم داده بود، به عرض آن حضرت رساندم.

امام صادق (ع) به من فرمود: إِنَّهُ‏ نَبْعَةُ نُبُوَّةٍ (این كلام، از سرچشمه جوشان نبوت مى باشد)

منبع:

اصول کافی - باب المعارین ، حدیث 3، ص418 - ج 2.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پذیرفتن نبوت امام بر حق، شرط استجابت دعا

محمد بن مسلم مى گوید: به امام باقر (ع)، یا به امام صادق (ع) عرض كردم: ما فردى را مى نگریم كه در عبادت و خشوع و كوشش دینى، بسیار جدى است ولى امامت شما را نپذیرفته است آیا آن عبادات و كوشش هاى دینى او، سودى به حالش دارد؟

امام (ع): اى ابا محمد! مثل اهلبیت نبوت (ع) همانند داستان آن خاندانى است كه در بنى اسرائیل بودند، كه هر گاه چهل شب، عبادت و راز و نیاز و كوشش مى كردند و سپس دعا مى نمودند، دعایشان به استجابت مى رسید، ولى یكى از آنها چهل شب، عبادت و راز و نیاز كرد و سپس دعا نمود، ولى دعایش مستجاب نشد، نزد عیسى (ع) رفت و گله كرد و از عیسى (ع) خواست كه براى او دعا كند، عیسى (ع) وضو گرفت و نماز خواند و پس از نماز براى او دعا كرد، خداوند به عیسى (ع) وحى كرد: آن بنده من، از غیر آن درى كه باید از آن در نزدم آید، مى آید، او مرا مى خواند ولى در دلش ‍ نسبت به نبوت تو، شك است، بنابراین اگر او آنقدر مرا بخواند كه گردنش بریده شود و انگشتانش بریزد، دعایش را اجابت نمى كنیم.

عیسى (ع) به آن مرد گفت :آیا تو خدا را مى خوانى، ولى در مورد پیامبرش شك دارى؟

او گفت: اى روح خدا! سوگند به خدا همان گونه كه گفتى، همان طور است من درباره پیامبرى تو شك داشتم اكنون از خدا بخواه تا این شك را از دل من بزداید.

حضرت عیسى (ع) دعا كرد، خداوند توبه او را پذیرفت و او مانند خاندان خود گردید و پس از چهل شب عبادت، دعایش مستجاب مى شد.

منبع:

اصول کافی - باب الشك، حدیث 9، ص 400- ج 2.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، ائمه علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 خرداد 1395 :: نویسنده : ح و

مناظره كوبنده هشام با دانشمند شامى

امام صادق (ع) در جلسه مناظره كه در مكه بین شاگردانش با دانشمند شامى برقرار شد (چنانكه در داستان قبل بیان گردید) به دانشمند شامى رو كرد و فرمود: با این جوان، (اشاره به  هشام بن حكم، شاگرد زبردست امام) گفتگو كن.

دانشمند شامى، آمادگى خود را براى مناظره با هشام اعلام كرد و گفتگوى آنها در حضور امام صادق (ع) به ترتیب زیر ادامه یافت:

دانشمند شامی خطاب به هشام: اى جوان! درباره امامت این مرد (امام صادق (ع)) از من سؤال كن. مى خواهم در این باره با تو گفتگو كنم.

هشام از بى ادبى و گستاخى مرد شامى به ساحت مقدس امام به گونه اى خشمگین شد كه بدنش مى لرزید، در این حال به مرد شامى گفت: آیا پروردگارت خیر و سعادت بندگانش را بهتر و بیشتر مى خواهد، یا بندگان، خیر خود را نسبت به خود؟

دانشمند شامى: بلكه پروردگار، خیر بندگانش را بیشتر مى خواهد.

هشام: خداوند براى خیر و سعادت انسانها چه كرده است؟

دانشمند شامى: خداوند حجت خود را براى آنها استوار نموده تا پراكنده نگردند و او بین بندگانش را در پرتو حجتش، الفت و دوستى بخشد، تا نابسامانیهاى خود را در پرتو دوستى، سامان دهند و همچنین خداوند بندگانش را به قانون الهى آگاه مى كند.

هشام: آن حجت كیست؟

دانشمند شامى: او رسول خدا است.

هشام: بعد از رسول خدا (ص) كیست؟

دانشمند شامى: بعد از پیامبر (ص) ، حجت خدا،  قرآن و سنت است.

هشام: آیا قرآن و سنت، براى رفع اختلاف امروز ما سودمند است؟

دانشمند شامى: آری.

هشام: پس چرا بین من و تو اختلاف است و تو براى همین جهت از شام به اینجا (مكه) آمده اى؟!

دانشمند شامى در برابر این سؤال خاموش ماند، امام صادق (ع) به او فرمود: چرا سخن نمى گوئى؟

دانشمند شامى: اگر در پاسخ سؤ ال هشام بگویم: قرآن و سنت، اختلاف بین ما را رفع مى كند، سخن بیهوده اى گفته ام، زیرا عبارات قرآن و سنت، داراى معانى گوناگون است و اگر بگویم: اختلاف ما در فهم قرآن و سنت، به عقیده ما لطمه نمى زند و هر كدام از ما ادعاى حق مى كنیم، در این صورت، قرآن و سنت به ما سودی در رفع اختلاف نبخشد، ولى همین استدلال  مذكور  به نفع عقیده من است، نه به نفع عقیده هشام.

امام صادق (ع): از هشام همین مسأله را بپرس كه پاسخ قانع كننده را از او كه وجودش سرشار از علم و كمال است، مى یابی.

دانشمند شامى: آیا خداوند شخصى را به سوى بشر فرستاده تا آنها را متحد و هماهنگ كند؟ و نابسامانیهایشان را سامان بخشد و حق و باطل را برایشان شرح دهد؟

هشام: در عصر رسول خدا (ص) یا امروز؟

دانشمند شامى: در عصر رسول خدا (ص) كه خود آن حضرت بود، ولى امروز، آن شخص كیست؟

هشام: امروز همین شخصى كه در مسند نشسته (اشاره به امام صادق علیه السلام) و از هر سو مردم به حضورش مى آیند، حجت و برطرف كننده اختلاف ما است، زیرا میراث دار علم نبوت است كه دست به دست از پدرانش به او رسیده است، اخبار زمین و آسمان را براى ما بازگو مى سازد.

دانشمند شامی: من چگونه بفهمم كه این شخص (امام صادق (ع)) همان حجت حق است؟!

هشام: هر چه مى خواهى از او بپرس تا به حجت حق بودن او پى ببری.

دانشمند شامى: اى هشام با این سخن، دیگر عذرى براى من باقى نگذاشتى، از من است كه بپرسم و با سؤال به حقیقت برسم.

امام: آیا مى خواهى گزارش چگونگى سفر و مسیر راه مسافرت تو را از شام به اینجا، به تو خبر دهم كه چنین و چنان بود؟ (امام قدرى از چگونگى سفر او را بیان كرد.)

دانشمند شامی كه شیفته بیانات امام صادق (ع) شده بود، حقیقت را دریافت و نور ایمان بر صفحه قلبش تابید و هماندم   با شادمانى گفت: راست گفتى، اكنون به خدا، اسلام آوردم.

امام: بلكه اكنون به خدا ایمان آوردى و اسلام، قبل از ایمان است. به وسیله اسلام از یكدیگر ارث مى برند و ازدواج كنند ولى ثواب بردن در پرتو ایمان است. تو قبلا مسلمان بودی ولى امامت مرا قبول نداشتى و اكنون با پذیرش امامت من، به ثواب اعمالت مى رسی.

دانشمند شامى: صحیح فرمودى، گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا نیست و محمد (ص) رسول خدا است و تو جانشین اوصیاء پیامبر اسلام  (ص) هستی.

در این هنگام امام صادق (ع) درباره چگونگى مناظرات شاگردانش با دانشمند شامی، چنین نظر داد: به  حمران فرمود: تو سخن خود را هماهنگ با حدیث به پیش مى برى و به حق نائل مى شوی و به  هشام بن سالم فرمود: تو در جستجوى یافتن حدیث، مى پردازى، ولى توان و شناخت پیاده كردن آن را به طور صحیح نداری و به  مؤمن الطاق فرمود: تو بسیار با قیاس و تشبیه وارد بحث مى شوى و از موضوع بحث خارج مى گردى، باطلى را بوسیله باطلى رد مى كنى و باطل تو روشنتر است و به  قیس بن ماصر  فرمود: تو به گونه اى سخن مى گویى كه آن را به حدیث پیامبر (ص) نزدیكتر سازد، ولى دورتر می شود، حق را با باطل مخلوط مى كنى، با اینكه حق اندك، انسان را از باطل بسیار، بى نیاز مى كند، تو و احول (مؤمن الطاق) هنگام بحث از شاخه اى به شاخه، دیگر مى پرید و در این جهت داراى مهارت و زبردستى هستید.

یونس می گوید: به خدا من فكر مى كردم كه امام درباره هشام نیز همان را بگوید كه به قیس و احول فرمود، ولى  هشام را با عالیترین وصف، ستود و در شأن او چنین گفت: یا هشام لا تكاد تقع تلوى رجلیك، اذا هممت بالارض ‍ طرت. (اى هشام! تو با هر دو پایه به زمین نمى خورى، تا كارت به جائى برسد كه نزدیك است به زمین سقوط كنى، در هماندم پرواز كنی. (یعنى تا نشانه درماندگى را در خود احساس كردى، با زبردستى خود را نجات مى دهی.))

آنگاه به هشام فرمود: افرادى مانند تو باید با سخنوران، مناظره كنند، مراقب باش كه در بحثها لغزش نكنی كه به خواست خدا، شفاعت ما از پیامدهاى این گونه شیوه، بحث و مناظره، براى طراح و گرداننده چنین شیوه است. (1)

و از گفتارهای امام صادق (ع) در شأن هشام بن حكم، این است: هشام مدافع حق ما و جلو برنده گفتار و رأى ما و اثباتگر حقانیت ما و كوبنده مطالب بیهوده دشمنان ما است، كسى كه از او پیروى كند و افكار او را دنبال نماید، از ما پیروى كرده و كسى كه با او مخالفت نماید، با ما دشمنى نموده است.

منبع:

1) اصول کافی - باب الاضطرار الى الحجة، دنباله حدیث 4، ص 172 و173، ج 1.

2) الشافى سید مرتضى، ص 12- تنقیح المقال، ج 3، ص 295.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، مناظره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره شاگردان امام صادق (ع) با دانشمند شامى

عصر امام صادق (ع) بود، یكى از دانشمندان شام (در مكه) به حضور امام صادق (ع) رسید و خود را چینین معرفى كرد: من به علم كلام و فقه و فرائض، آگاه هستم و براى بحث و مناظره با اصحاب و شاگردان شما به اینجا آمده ام.

امام: سخن تو از گفتار پیامبر (ص) گرفته شده، یا از خودت مى باشد؟

دانشمند شامى: هم از گفتار پیامبر (ص) است و هم از خودم مى باشد. آمیخته اى از سخن پیامبر (ص) و خودم هست.

امام: پس تو شریك پیامبر (ص)  هستى؟

دانشمند شامى: نه، شریك او نیستم.

امام: آیا بر تو وحى نازل مى شود؟

دانشمند شامی: نه.

امام: آیا اگر اطاعت پیامبر (ص) را واجب مى دانى، اطاعت خودت را نیز واجب مى دانى؟

دانشمند شامى: اطاعت خودم را واجب نمى دانم.

آنگاه امام صادق (ع) به  یونس بن یعقوب (یكى از شاگردان برجسته اش) رو كرد و فرمود: اى یونس! این مرد، قبل از آنكه به بحث و مناظره پردازد، خودش را محكوم نمود. (زیرا بدون دلیل، سخن خود را حجت دانست)، اى یونس! اگر علم كلام (1) را به خوبى مى دانستى با این مرد شامى، مناظره مى كردی.

یونس: واى و افسوس كه به علم كلام آگاهى ندارم، فدایت گردم، شما از علم كلام نهى فرمودى و مى فرمودى واى بر كسانى كه با علم كلام سر و كار دارند و مى گویند: این درست مى آید، و آن بى اساس است، این به نتیجه مى رسد، این را مى فهمیم و آن را نمى فهمیم...

امام: آنچه من نهى كرده ام، این است كه سخن مرا رها كنند و به آنچه خود دانسته اند  و بافته اند  تكیه كنند، اى یونس! اكنون بیرون برو و هر كدام از دانشمندان علم كلام را دیدی (كه از شاگردان امام هستند) به اینجا بیاور.

یونس: من از حضور امام صادق (ع) بیرون رفتم و سه نفر به نامهای حمران بن اعین، مؤمن الطاق احول و هشام بن حكم را كه علم كلام را به خوبى مى دانستند به حضور امام صادق (ع) آوردم و نیز  قیس بن ماصر را كه به نظرم در علم كلام، از همه برتر بود و این علم را از امام سجاد (ع) آموخته بود، به محضر امام آوردم، وقتى همگى در كنار هم خیمه اى كه در كوه كنار حرم مكه براى آن حضرت برپا مى داشتند، و آن جناب ، چند روز قبل از شروع مراسم حج در آنجا به سر مى برد، در این هنگام چشم حضرت به شترى افتاد كه دوان دوان مى آمد، فرمود: به خداى كعبه سوگند سواره این شتر،  هشام  است كه به اینجا مى آید.

حاضران فكر كردند منظور امام، هشام از فرزندان عقیل است، زیرا امام او را بسیار دوست داشت، ناگاه دیدند شتر نزدیك شد و سواره آن،  هشام بن حكم (یكى از دانشمندان و شاگردان بزرگ امام) است كه وارد شد، او در آن هنگام نوجوان بود و تازه موى چهره اش روئیده شده بود و همه حاضران در سن و سال از او بزرگتر بودند، امام صادق (ع) تا هشام را دید، از او استقبال گرم كرد و برایش جا باز نمود و در شأن او فرمود: ناصرنا بقلبه ولسانه و یده (هشام با دل و زبان و عملش، یارى كننده ما است.)

آنگاه امام صادق (ع) به چند نفر از شاگردانش كه در آنجا حاضر بودند، به هر كدام جداگانه فرمود، با آن دانشمند شامى مناظره و گفتگو كنند. نخست به حمران فرمود: با مرد شامى مناظره كن، او به مناظره با مرد شامى پرداخت و طولى نكشید كه مرد شامى در برابر حمران، درمانده شد.

سپس امام (ع) به  مؤمن الطاق (2) فرمود: اى طاقى! با مرد شامى گفتگو كن.

او با مرد شامى به مناظره پرداخت و طولى نكشید كه بر مرد شامى چیره و پیروز گردید.

سپس امام (ع) به  هشام بن سالم فرمود: تو هم با شامى سخن بگو، او نیز با شامى به گفتگو پرداخت، ولى بر شامى چیره نشد، بلكه برابر شدند.

آنگاه امام (ع) به  قیس بن ماصر  فرمود: تو با او سخن بگو، قیس با مرد شامى به مناظره پرداخت، امام (ع)  مناظره آنها را گوش مى كرد و خنده بر لب داشت، زیرا دانشمند شامى، درمانده شده بود و نشانه هاى درماندگى و عجز در چهره اش دیده مى شد...

منبع:

1) علم كلام، علمى است كه در اصول عقائد، بر اساس استدلالات قوى عقلى و نقلى بحث مى كند.

2) منظور، ابو جعفر، محمد بن على بن نعمان كوفى است كه لقبش  احول  بود و در محله طاق المحامل كوفه، مغازه داشت. از این رو به او  مؤمن الطاق مى گفتند، ولى مخالفان او را به عنوان  شیطان الطاق مى خواندند سفینة البحار، ج 2، ص 100.

اصول کافی -  باب الاضطرار الى الحجة، حدیث 4،ص 171 و 172، ج 1.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 خرداد 1395 :: نویسنده : ح و

پنجاه سال در جستجوى رهبر آگاه

 بریه یا (بریهه) از علماى هفتاد ساله مسیحى در عصر امام صادق (ع) بود كه مسیحیان به وجود او افتخار مى كردند، او مدتى بود كه عقیده اش نسبت به آئین مسیحیت، سست شده بود و به دنبال دین حق مى گشت و با بسیارى از مسلمانان، بحث و مناظره نموده بود، او همسر خدمتگزارى داشت كه مطالب دینى را با او در میان مى گذاشت، ولى با آنهمه بحث و بررسى، هنوز به نتیجه نرسیده بود، تا اینكه شیعیان، او را به  هشام بن حكم (یكى از شاگردان زبردست و دانشمند امام صادق (ع)) معرفى كردند.

بریهه روزى با جمعى از مسیحیان به مغازه هشام در كوفه رفتند، دیدند هشام به عده اى قرآن یاد مى دهد، بریهه به هشام گفت: با همه عالمان و متكلمان اسلام، بحث و مناظره كرده ام ولى به نتیجه نرسیده ام. اینك آمده ام با تو مناظره كنم.

هشام در حالى كه خنده بر لب داشت به او گفت: اگر از من معجزات حضرت عیسى مسیح (ع) را مى خواهید، ندارم.

سپس او سؤالاتى درباره اسلام از هشام كرد و پاسخ كافى شنید.

آنگاه هشام از او سؤالاتى درباره مسیحیت كرد ولى او در پاسخ درمانده شد. سرانجام بریهه شرمسار شد و همراهانش اظهار پشیمانى مى كردند و با این وضع متفرق شدند.

بریهه به خانه خود بازگشت و جریان ملاقات خود را با هشام براى همسرش تعریف كرد.

همسرش گفت: اگر در جستجوى دین حق هستى، غمگین نباش، هر كجا حق را دیدى بپذیر و در این مسیر، لجاجت نكن.

بریهه سخن او را پذیرفت و روز دیگر نزد هشام رفت و به او گفت: آیا تو معلم و رهبرى نیز دارى؟

هشام: آری.

بریهه: او كیست و در كجاست و در چه حال است؟

هشام، اندكى از نژاد، عصمت، علم، سخاوت و شجاعت امام صادق (ع) را بیان كرد و سپس گفت: اى بریهه! خداوند هر حجتى را كه بر مردم دورانهاى گذشته منصوب نموده، براى مردم دوران وسط و اخیر نیز، اقامه كرده و هیچگاه حجت خدا و دین از میان نرود.

بریهه: سخن بسیار درستى گفتی.

آنگاه بریهه همراه همسر خود، با هشام به سوى مدینه رهسپار شدند، تا به حضور امام صادق (ع)  برسند. (1)
هشام همراه بریهه و همسر او مسافرت طولانى بین كوفه و مدینه را به پایان رسانده، به مدینه رسیدند. براى دیدار امام صادق (ع) به خانه آن حضرت رفتند، در آنجا با امام كاظم (ع) كه در آن وقت كمتر از بیست سال داشت ملاقات نمودند.

هشام داستان خود با بریهه را براى امام كاظم (ع) نقل كرد. در این هنگام امام كاظم (ع) به بریهه فرمود: تا چه اندازه به كتاب دینت  انجیل   آگاهى دارى؟

بریهه: آن را مى دانم.

امام كاظم (ع): تا چه اندازه اطمینان دارى كه معنیش را بدانی؟

بریهه: به خوبى آگاه هستم و در این جهت، اطمینان بسیار دارم.

آنگاه امام كاظم (ع) مقدارى از فرازهاى كتاب انجیل را خواند، بریهه آنچنان تحت تأثیر جاذبه قرائت امام گرفت كه همان لحظه نور ایمان بر سراسر قبلش تابید و عرض كرد: ایاك كنت اطلب منذ خمسین سنة او مثلك. (پنجاه سال است كه من در جستجوى تو یا مانند تو بودم.) (2)

بریهه، عالم بزرگ مسیحیان، از آن پس، به خدا و اسلام ایمان آورد و در راه ایمان به خوبى استوار ماند. بانوئى كه همراهش بود نیز مسلمان شد. آنگاه هشام همراه بریهه و آن بانو به حضور امام صادق (ع) رسیدند و هشام جریان ملاقات حضرت كاظم (ع) را با بریهه، براى امام صادق (ع) بازگو كرد.

امام صادق (ع) این آیه (آیه 34 سوره آل عمران) را خواند: ذریة بعضها من بعض والله سمیع علیم (آنها فرزندان و دودمانى بودند كه  از نظر علم و كمال  بعضى از بعض دیگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و دانا است. (یعنى حضرت كاظم (ع) گلى از نژاد رسالت و نبوت است كه آن گونه بریهه را تحت تأثیر قرار داده است.))

در این هنگام بریهه به امام صادق (ع) عرض كرد: تورات و انجیل و كتابهاى آسمانى كه بر پیامبران نازل شد، از كجا به دست شما رسیده است؟!

امام صادق (ع): این كتابها از ناحیه خود آن پیامبران، به ارث به ما رسیده است (منظور ارث معنوى و علمى است) همانگونه كه آنها كتابهاى آسمانى را مى خواندند، ما هم مى خوانیم و همانگونه كه آنها بیان مى كردند، ما نیز بیان مى كنیم و این را بدان كه: ان الله لا یجعل حجة فى ارضه یسأل عن شیء فیقول: لا ادرى (همانا خداوند حجتى در زمین خود نمى گذارد كه چیزى از او بپرسند و او بگوید: نمى دانم.) (2)

منبع:

1) اصول کافی -  مراة العقول، ص 170 - مطابق نقل ترجمه اصول كافى، ج 1، ص 330.

2) اصول کافی -  باب ان الائمه (ع) عندهم جمیع الكتب ... حدیث یك، ص 227، ج 1.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات