داستانهای مذهبی
چهارشنبه 20 دی 1396 :: نویسنده : ح و

تجلی علم امامت در کودکی

عیسی شلقان روایت کرده است: در نظر داشتم راجع به ابی الخطاب از امام صادق علیه السلام سوال کنم. (که با توجه به سابقه خوب و فساد فعلی اش چگونه آدمی است) وقتی به محضر امام رسیدم، فرمود: چرا نزد فرزندم موسی نمی روی و سوالات خود را، هر چه باشد، از او نمی پرسی؟

من نزد موسی بن جعفر رفتم که در آن زمان کودک بود. چشمش که به من افتاد، بدون اینکه چیزی بگویم، فرمود: ای عیسی، خداوند از پیامبران پیمان نبوت گرفته و آنها هرگز تخطی نکردند. از اوصیاء پیمان وصایت گرفته و آنان نیز هرگز تخلف ننمودند و بار الهی را به مقصد رساندند. (یعنی پیامبران و اوصیاء ایشان معصومند و به دور از خطا) ولی خداوند بار ایمان را در قلب برخی می گذارد و آنها بر اثر سوء رفتار خود لیاقت استمرار فیض الهی را در خود از بین می برند و سرانجام خداوند این بار امانت را از قلبشان خارج می سازد. ابوالخطاب از کسانی است که ایمان از قلبش خارج شده است.

من شگفت زده شدم. او را در آغوش گرفتم و پیشانی نورانیش را بوسیدم و گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد.

وقتی خدمت امام صادق برگشتم، فرمود: عیسی چه کردی؟

گفتم: وقتی پیش موسی رفتم، بدون آنکه سوال کنم، پاسخم را داد و من دانستم که او صاحب امر و امام پس از شماست.

فرمود: ای عیسی اگر تمام راز و رمز علوم قرآنی الهی را از او بپرسی، جواب صحیح می دهد.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 24، ج 40 از قرب الاسناد.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیشگویی نسبت به ولادت امام جواد علیه السلام

 

شخصی بنام ابن ابی نجران نقل می کند :حسین پسر قیاما، از سران فرقه واقفیه، به حضرت امام رضا علیه السلام گفت: آیا تو امام هستی؟

حضرت فرمود: آری.

او گفت:  به خدا قسم که تو امام نیستی.

حضرت رضا علیه السلام مدتی سر را پایین انداخت، سپس سر بلند کرد و فرمود: چرا فکر می کنی که من امام نیستم؟

او پاسخ داد: از امام صادق علیه السلام برای ما روایت شده که امام، عقیم (بدون نسل) نیست و تو اکنون به این سن‌ و ‌سال رسیده ای و فرزند پسری نداری.

حضرت رضا علیه السلام این بار طولانی‌تر از بار پیش، سر پایین انداخت؛ آنگاه سر بلند کرد و فرمود: قسم به خدا که مدت زیادی نخواهد گذشت که خداوند، پسری به من عطا کند.

ابن ابی نجران می گوید: از آن به بعد ما ماه‌ها را شمارش کردیم. خداوند کمتر از یک سال بعد، حضرت امام محمد جواد علیه السلام را به امام رضا علیه السلام عنایت فرمود.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 272، ح 18.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نمونه اى از كرم و بزرگوارى امام حسن عسكرى (ع)

محمد بن على بن ابراهیم بن موسى بن جعفر (ع) مى گوید: به تهدیستى و فقر مبتلا شده بودیم و زندگى را به سختى مى گذراندیم، پدرم (على بن ابراهیم) گفت نزد این مرد (امام حسن عسكرى) برویم، زیرا او به جوانمردى و بزرگوارى، توصیف مى شود.

گفتم: آیا او (امام حسن) را مى شناسى؟

پدرم گفت : نه، نمى شناسم و هرگز او را ندیده ام، با هم به حضور آن حركت كردیم، در مسیر راه پدرم گفت: چقدر خوب می شد اگر او دستور می داد تا پانصد درهم به ما بدهند، تا 200 درهم آن را صرف در پوشاك و 200 درهم آن را صرف در بدهكارى كنیم و 100 درهمش را براى مخارج زندگى به مصرف رسانیم.

من با خود گفتم: كاش 300 درهم نیز به من بدهد، صد درهم آن را پوشاك، صد درهمش را در مخارج زندگى به مصرف برسانم و با صد درهم آن الاغى خریدارى كنم تا به كوهستان باختران و همدان و اطراف آن بروم، وقتى كه به در خانه امام حسن (ع) رسیدیم، خدمتكار آن حضرت بیرون آمد و گفت: على بن ابراهیم و پسرش محمد  وارد گردید.

ما به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم و سلام كردیم و جواب سلام ما را داد و به پدرم فرمود: اى على! چرا تا كنون نزد ما نیامده ای؟

پدرم در پاسخ گفت: اى آقاى من، خجالت مى كشیم با این وضع به حضورتان بیائیم.

پس از ساعتى از محضر امام حسن (ع) مرخص شدیم، غلامش آمد و كیسه پولى به پدرم داد و گفت: این كیسه، حاوى 500 درهم است، 200 درهم آن براى پوشاك، 200 درهم آن براى براى بدهكارى و 100 درهم آن براى مخارج زندگى شما است.

و كیسه دیگرى به من داد و گفت: این كیسه حاوى 300 درهم است، صد درهمش براى پوشاك و صد درهمش براى مخارج زندگى و با صد درهمش الاغى براى خود خریدارى كن ولى به كوهستان باختران و اطراف نرو بلكه به سوار برو.

محمد بن على بن ابراهیم به سوار رفت و در آنجا با زنى ازدواج كرد.

روایت كننده گوید: اكنون على بن ابراهیم به خاطر آن كمكهاى امام حسن املاكى دارد كه قیمت محصول آن معادل هزار درهم است، در عین حال پیرو  مذهب واقفی است. (یعنى معتقد است كه امام كاظم (ع) همان امام قائم (ع) است و بعد از او امامى نیست.)

محمد بن ابراهیم مى گوید: به على بن ابراهیم گفتم: واى بر تو! مگر دلیلى روشنتر از این درباره امامت امام حسن عسكرى علیه السلام مى خواهی كه به آنچه در دلت گذشت آگاه بود و مطابق آرزوى قلبى تو به تو كمك كرد.

على بن ابراهیم در پاسخ گفت: این كیشى است كه به آن عادت كرده ایم.

منبع:

اصول کافی - باب مایفصل به دعوى المحق و المبطل، حدیث 3، ص 506 و 507 - ج 1.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پیدا كردن كار براى ساربان مستضعف

 

شتر چران مستضعفى، دربدر دنبال كار مى گردید، كارى پیدا نکرد، تنها امیدش این بود كه اگر امام جواد (ع) از بى كارى او آگاه شود او را ناامید نمى كند، در این مورد با ابوهاشم جعفری كه از شاگردان برجسته امام جواد (ع) بود صحبت كرد كه اگر به حضور آن حضرت رفت به عرض او برساند كه، فلان ساربان، بى كار است و دنبال كار مى گردد، برایش كارى پیدا كن.

ابوهاشم مى گوید: به این قصد به حضور امام جواد (ع) رفتم دیدم با جماعتى مشغول غذا خوردن است، فرصتى بدست نیامد تا در مورد سفارش ساربان، صحبت كنم.

امام جواد (ع) رو به من كرد و فرمود: بیا جلو از این غذا بخور، كاسه غذا را جلو من گذاشت و فرمود: بخور.

در این هنگام بى آنكه من در مورد ساربان سخنى بگویم، یكى از غلامان خود را صدا زد و به او فرمود: ساربانى هست كه با ابوهاشم نزد من مى آید، او را پیش خود نگهدار و براى او كارى معین كن، تا مشغول گردد.

منبع:

اصول کافی - باب مولد ابى جعفر على ثانى، حدیث 5، ص 495 - ج 1.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شهادت امام رضا علیه السلام از زبان اباصلت هروی 2

تغسیل امام به دست امام جواد علیه السلام

 

امام جواد علیه السلام فرمود: ای اباصلت! برو از داخل، آن تخت و لوازم غسل و آب را بیاور.

گفتم: آنجا چنین وسایلی نیست.

فرمود: هر چه می گویم، بکن!

من داخل خزانه شدم و دیدم بله، همه چیز هست. آنها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم.

حضرت جواد فرمود: ای اباصلت! کنار برو. کسی که به من کمک می کند غیر از توست.

سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود: داخل خزانه زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور.

من رفتم و زنبیلی دیدم که تا به حال ندیده بودم. کفن و حنوط کافور را آوردم.

حضرت جواد پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود: تابوت را بیاور.

عرض کردم: از نجاری؟

فرمود: در خزانه تابوت هست.

داخل شدم. دیدم تابوتی آماده است. آن را آوردم.

امام جواد، پدرش را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد.

 

پرواز تابوت به سوی آسمان

 

هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت.

گفتم: یا ابن رسول الله! الان مأمون می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا چه شد؟

فرمود: آرام باش! آن بدن مطهّر به زودی بر می گردد. ای اباصلت! هیچ پیامبری در شرق عالم نمی میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و وصی اش را به هم ملحق فرماید، حتی اگر وصی اش در غرب عالم بمیرد.

در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست.

سپس حضرت جواد، بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت اولیّه خود در بستر قرار داد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود. بعد فرمود: ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن.

مأمون در کنار پیکر مطهر امام

 

ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک کرده داخل شد. همان طور که بر سر خود می زد، کنار سر مطهّر حضرت رضا علیه السلام نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد.

تمام آنچه را که امام رضا به من فرموده بود، به وقوع پیوست.

مأمون می گفت: ما همیشه از حضرت رضا در زنده بودنش کرامات زیادی می دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان می‌دهد.

وزیر مأمون به او گفت: فهمیدید حضرت رضا به شما چه نشان داد؟

مأمون گفت: نه.

گفت: او با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ می خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت، مانند این ماهی های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند مردی از ما اهل بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین خواهد برد.

مأمون گفت: راست گفتی.

بعد مأمون به من گفت: آن، چه دعایی بود که خواندی؟

گفتم: به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم. واقعاً هم فراموش کرده بودم.

 

آزادی اباصلت از زندان به دست مبارک امام جواد علیه السلام

 

ولی مأمون مرا حبس کرد و تا یک سال در زندان بودم. دیگر دلم به تنگ آمده بود. یک شب تا صبح دعا کردم و خدا را به حق محمد و آل محمد خواندم که ناگاه حضرت جواد علیه السلام داخل زندان شد و فرمود: ای اباصلت، دلتنگ شده ای؟

گفتم: به خدا قسم، آری.

فرمود: بلند شو! زنجیر را باز کرد و مرا از زندان خارج فرمود. محافظین مرا می دیدند ولی نمی توانستند چیزی بگویند.

فرمود: برو در امان خدا که دیگر دست مأمون به تو نخواهد رسید و تا کنون من دیگر مأمون را ندیده ام.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10 از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شهادت امام رضا علیه السلام از زبان اباصلت هروی 1

خبر از شهادت خویش به اباصلت

اباصلت هروی می گوید: من در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم. به من فرمود: ای اباصلت! داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک بردار و بیاور.

من رفتم و خاک ها را آوردم.

امام خاک‌ها را بویید و فرمود: می خواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند، ولی در آنجا سنگی ظاهر می شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را بیاورند، نمی توانند آن را بکَنند و این سخن را در مورد بالای سر و پایین پای هارون فرمود. بعد وقتی خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید، فرمود: این خاک، جایگاه قبر من است. ای اباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد، رطوبتی پیدا می شود. من دعایی به تو تعلیم می کنم. آن را بخوان. قبر پر از آب می شود. در آن آب ماهی های کوچکی ظاهر می شوند. این نان را که به تو می دهم برای آنها خرد کن. آنها نان را می خورند. سپس ماهی بزرگی ظاهر می شود و تمام آن ماهی های کوچک را می بلعد و بعد غایب می شود. در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو می آموزم بخوان. همه آب‌ها فرو می روند همه این کارها را در حضور مأمون انجام ده.

سپس فرمود: ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم. وقتی از نزد او خارج شدم، اگر سرم را با عبایم پوشانده بودم، دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.

مسموم شدن امام با انگور

فردا صبح، امام در محراب خود به انتظار نشست. بعد از مدتی مأمون غلامش را فرستاد که امام را نزد او ببرد. امام به مجلس مأمون رفت و من هم به دنبالش بودم. در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود. خود مأمون خوشه ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود.

با دیدن امام، برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانی اش را بوسید و کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت: من از این انگور بهتر ندیده ام.

امام فرمود: چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد.

مأمون گفت: از این انگور میل کنید.

امام فرمود: مرا معذور بدار.

مأمون گفت: هیچ چاره ای ندارید. مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه؛ حتماً بخورید سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن را به دست امام داد.

امام سه دانه خورد و بقیه اش را زمین گذاشت و فوراً برخاست.

مأمون پرسید: کجا می روید؟

فرمود:   همان جا که مرا فرستادی.

سپس عبایش را به سر انداخت و به خانه رفت و به من فرمود:  در را ببند.

سپس در بستر افتاد.

حضور امام جواد بر بالین پدر در لحظه شهادت

من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا علیه السلام است.

جلو رفتم و عرض کردم: از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.

فرمود: آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.

پرسیدم: شما کیستید؟

فرمود: من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد هستم.

سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود:   تو هم داخل شو!

تا چشم مبارک حضرت رضا علیه السلام به فرزندش افتاد، او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید.

حضرت جواد علیه السلام خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم. اسراری بین آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا علیه السلام به عالم قدس پر کشید.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10 از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نشانه های امامت امام جواد علیه السلام؛ سخن گفتن عصا

یحیی بن اکثم قاضی سامرا می گوید:

پس از مناظره های فراوان با امام جواد علیه السلام و سوالات مختلفم درباره علوم آل محمد، روزی در حال زیارت قبر رسول الله صلی الله علیه و آله، امام جواد را دیدم و باز سوالات زیادی مطرح کردم و پاسخ همه آنها را گرفتم.

آنگاه عرض کردم: سوگند به خدا، سوال دیگری دارم ولی از بیانش خجالت می کشم.

امام جواد علیه السلام به من فرمود: پیش از آن که سؤالت را مطرح کنی خودم پاسخت را می دهم. تو می خواهی بپرسی آیا من امام هستم.

من گفتم: آری.

امام فرمود: بله، من امام هستم.

گفتم: نشانه اش چیست؟

در این هنگام عصایی که در دست امام جواد علیه السلام بود به سخن در آمد و چنین گفت: او مولای من است. امام این زمان است و حجت خدا.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 68، ح 46.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نقشه های مأمون برای تخریب شخصیت امام جواد علیه السلام

مأمون به هر نقشه و حیله ای دست می زد تا بتواند در دل امام جواد علیه السلام نفوذ کند و شخصیت او را از بین ببرد، اما موفق نمی شد. یکی از نقشه های او این بود که وقتی می خواست دخترش (ام فضل)، را به عقد امام در بیاورد به صد نفر از زیباترین کنیزانش دستور داد هر یک جامی که در آن گوهری درخشان بود به دست بگیرند و امام جواد علیه السلام را وسوسه کنند، ولی امام جواد علیه السلام هیچ توجهی به آنان نکرد.

نقشه دیگرش این بود که شخصی به نام مخارق را که ریش بلندی داشت و کارش نوازندگی و خوانندگی بود نزد امام فرستاد. مخارق مقابل امام جواد علیه السلام نشست و با فریادی همه اهل خانه مأمون را به سوی خود کشاند و شروع کرد به خواندن و نواختن.

امام جواد علیه السلام به او به هیچ توجهی نفرمود و پس از مدتی سرش را بلند کرد و فرمود: از خدا بترس!

همین که سخن امام تمام شد، عود و تنبور از دست مخارق افتاد، دستش فلج شد و تا آخر عمر فلج ماند.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 61، ح 37 از مناقب.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سؤالات راهب رومى از حضرت علی علیه السلام

روایت شده كه جماعتى از سرزمین روم وارد شهر مدینه شدند و در میانشان مرد دانشمندى از راهبهاى نصارى بود و در آن وقت حكومت مسلمین به دست أبو بكر بود، راهب با شتر خود كه بار آن طلا و نقره بود به سوى مسجد مدینه كه أبوبكر با جماعتى از مهاجر و انصار در آنجا بودند رفت.

راهب پس از عرض احترام و اظهار محبّت گفت: كدام یك از شما جانشین پیامبرتان و امین دین شما است؟

حاضرین به جانب أبوبكر اشاره نمودند.

راهب گفت: اى شیخ نام شما چیست؟

گفت: نام من عتیق است.

راهب پرسید: نام دیگرت چیست؟ گفت: صدّیق.

راهب گفت: نام دیگر شما چه مى‏باشد؟

گفت: جز اینها نام دیگرى براى خود نمى‏دانم.

راهب گفت: شما آن فردى نیستى كه در پى او مى‏باشم.

أبوبكر گفت: حاجت و مقصود تو چیست؟

راهب گفت: من از سرزمین روم با این شتر و بار طلا و نقره اش بدینجا آمده ام تا از امین این امّت مسأله اى را بپرسم كه در صورت پاسخ به آن مسلمان می شوم و مطیع فرمان او خواهم شد و این همه طلا و نقره را میان شما پخش خواهم كرد و در صورت عجز از پاسخ از همان راهى كه آمده ام برگشته و اسلام را قبول نكنم.

أبوبكر گفت: آن مسائلى كه منظور دارى بپرس؟

راهب گفت: بخدا سوگند هیچ سخنى نگویم تا شما مرا از هر تعرّضى امان دهى!

أبوبكر گفت: تو در امانى و هیچ مشكلى نخواهى داشت، آنچه می خواهى بگو؟

راهب گفت: مرا خبر دهید از آن چیزى كه براى خدا نبوده و خدا آن را ندارد و آنچه از خدا نباشد و آنچه كه خداوند آن را نداند؟

أبوبكر متحیّر شده و هیچ جوابى نداد و پس از اینكه زمانى ساكت ماند دستور داد عمر را حاضر كنند و چون او حاضر شده و پهلویش نشست أبوبكر به راهب گفت: از این شخص بپرس.

پس راهب رو به عمر كرده و سؤال خود را تكرار كرد و او نیز از پاسخ به آن عاجز ماند.

سپس عثمان وارد مسجد شد و همان مذاكره سابق میان او و راهب نیز انجام شد ولى عثمان نیز از جواب به آن سؤال فرومانده و ساكت شد.

پس راهب با خود گفت: اینان شیوخ بزرگوارى هستند، ولى افسوس كه به خود مغرور بوده و متكبّرند، سپس برخاست تا از مسجد خارج شود.

أبوبكر گفت: اى دشمن خدا اگر وفاى به عهد نبود زمین را از خونت رنگین مى‏ساختم.

در اینجا سلمان فارسى رضى اللَّه عنه برخاسته و به خدمت حضرت أمیر علیه السّلام رسیده (او با دو فرزندش حسن و حسین در وسط خانه نشسته بود) و آن حضرت را از جریان مسجد با خبر ساخت.

حضرت أمیر علیه السّلام با شنیدن جریان برخاسته و رهسپار مسجد شد و حسن و حسین علیهما السّلام نیز به دنبال پدرشان آمدند. تا حضرت أمیر علیه السّلام به مسجد وارد شد جماعت حاضر با تكبیر و حمد الهى خوشحال و مسرور گشته و در برابر آن جناب همگى برخاسته و او را جا دادند. پس أبوبكر راهب را خطاب كرده و گفت: كسى را كه تو می خواستى حاضر شد، آنچه می خواهى از او بپرس!

راهب نیز روى به جانب آن حضرت نموده و گفت: اى جوان نامت چیست؟

فرمود: اسم من نزد یهود «الیا» و نزد نصارى «ایلیا» و نزد پدرم «علىّ» و نزد مادرم «حیدره» مى‏باشد.

راهب گفت: مقام و نسبت تو از پیامبر اسلام چیست؟

فرمود: من پسر عمو و داماد و همچون برادر پیغمبر هستم.

راهب گفت: به خداى عیسى قسم كه تو مطلوب من هستى. به من خبر بده از آنچه خدا را نیست و آنچه از خدا نیست و آنچه خدا آن را نداند.

فرمود: با فرد خبیر و آگاهى روبرو شدى، امّا اینكه گفتى «آنچه خدا را نیست» همان زوج و فرزند است كه خدا را عیال و فرزندى نباشد و اینكه گفتى «آنچه از خدا نیست» عبارت است از ظلم كه خداوند در حقّ هیچ كس ظلم روا ندارد و اینكه گفتى: «آنچه خدا آن را نداند»، خداوند براى خود هیچ شریكى را نمی شناسد.

راهب برخاسته و كمربند (نشان مذهبى) خود را باز كرد و پیشانى آن حضرت را بوسیده و گفت: من شهادت مى‏دهم كه خداوند شریكى نداشته و تنها است و شهادت می دهم كه محمّد از جانب خدا به مقام نبوّت مبعوث گشته است و شهادت می دهم كه تو خلیفه و وصىّ پیغمبر و امین امّت اسلامى و معدن دین و حكمت و سرچشمه علم و برهان هستى! من نام تو را در تورات به عنوان «الیا» و در انجیل به عنوان «ایلیا» و در قرآن به عنوان «علىّ» و در كتابهاى گذشته به عنوان «حیدره» خوانده ام و من روى اطّلاعات خودم معتقدم كه تو وصىّ پیغمبرى و أمیر این حكومت و از همه به این مكان سزاوارترى. پس جریان امور تو با این قوم چیست؟

أمیر المؤمنین علیه السّلام جواب مختصرى از سخن راهب داد و راهب برخاسته و اموال خود را تسلیم آن حضرت نمود و آن جناب علیه السّلام نیز همان لحظه تمام آن طلا و نقره را به فقرا و نیازمندان مدینه تقسیم و از مسجد بیرون رفت. و راهب مسلمان به شهر خود بازگشت.

منبع:

احتجاج - ج‏1، ص: 446- 450.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 آذر 1395 :: نویسنده : ح و

نمونه اى از قدرت معنوى امام رضا (ع)

یكى از اصحاب حضرت رضا (ص) مى گوید: پول بسیارى به حضور آن حضرت بردم ولى آن حضرت شادمان نشد، من غمگین شدم و با خود گفتم: چنان پولى نزد آن حضرت مى برم، ولى شادمان نمى شود!

امام رضا (ع) در این هنگام  (كه احساس كرد من غمگین هستم) به غلامش فرمود: آفتابه و لگن را بیاور، خود آن حضرت روى تخت نشست و به غلام فرمود: آب بریز.

در این هنگام دیدم از لابلاى انگشتان آن حضرت، قطعه هاى طلا در میان لگن مى ریزد، در این وقت به من رو كرد و فرمود: مَنْ‏ كَانَ‏ هَكَذَا لَا یُبَالِی بِالَّذِی حَمَلْتَهُ إِلَیه (كسى كه چنین دارد كه از لاى انگشتانش طلا بریزد، به پولى كه تو برایش ‍ آورده اى، اعتنائى ندارد تا خشنود شود.)

منبع:

اصول کافی - باب مولد ابى الحسن الرضا (ع)، حدیث 10، ص 491 - ج 1.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گزارش امام حسن علیه السلام از کیفیت شهادت خود

طبق روایات فراوان، ائمه اطهار علیهم السلام از علوم غیبی به اذن الهی آگاهی دارند (1) و امام حسن علیه السلام نیز از چنین علمی برخوردار بود، از جمله: اطلاع دادن آن حضرت از کیفیت شهادت و ماجرای بعد از آن است که فرمود: «انا اموت بالسم کما مات رسول الله صلی الله علیه و آله: قالوا: ومن یفعل ذلک بک؟ قال امراتی جعدة بنت الاشعث بن قیس فان معاویة یدس الیها ویامرها بذلک (2) ...»

ترجمه: «من مانند رسول خدا به وسیله زهر از دنیا می روم.

گفتند: چه کسی تو را مسموم می کند؟

فرمود: همسرم جعده، دختر اشعث بن قیس. زیرا معاویه با نیرنگ او را فریب می دهد و او را به آن امر می کند.

به آن حضرت پیشنهاد دادند که او را از خانه ات بیرون کن.

فرمود: چنین کاری انجام نمی دهم، به چند جهت:

1)در علم خداوند مقدر است که او قاتل من است.

2) هنوز جرمی مرتکب نشده است که من او را به عنوان مجازات اخراج کنم.

3) اخراج او بهانه می شود برای حملات و تهمتهای ناجوانمردانه دشمنان علیه من.»

(از همه اینها گذشته، امام وظیفه دارد علم اختصاصی خود را نادیده گرفته، با دیگران همانند افراد عادی رفتار نماید.)

و همین طور امام حسن مجتبی علیه السلام به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت کرد که بعد از شهادتش پیکر او را جهت دیدار به روضه مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ببرند ... و همچنین فرمود: «واعلم انه سیصیبنی من عائشة مایعلم الله و الناس من بغضها وعداوتها لله ولرسوله وعداوتها لنا اهل البیت»

ترجمه: بدان که به زودی از عایشه بر من ظلمهایی می رسد که خدا و مردم از کینه و بغض او نسبت به خداوند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و ما اهل بیت آگاهی دارند.»

بعد از مدتی هم پیش بینی اول به وقوع پیوست که جعده با تحریک معاویه حضرت را مسموم کرد و هم خبر دوم تحقق یافت که عایشه نسبت به جنازه آن حضرت اهانت کرد و طبق برخی نقلها جنازه را تیر باران نمودند و هفتاد چوبه تیر به سوی آن بدن و تابوت هدف گیری شد. (3)

منابع:

1)اصول کافی، ج 1، ص 279.

2) بحارالانوار، ج 43ص 324 - مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 174.

3) خرائج راوندی، ج 1، ص 241 242. اثبات الهداة، ج 2، ص 554 558. تاریخ عمادزاده، ص 550. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 44. اصول کافی، ج 1، ص 300، ح 1 3.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، شهادت معصومین علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تغذیه امام حسین (ع) توسط پیامبر اکرم (ص)

در خصوص دوران نوزادی امام حسین علیه السلام چنین روایت شده است که آن حضرت جز توسط رسول خدا از دست کس دیگری غذا نخورده است. در این باره به چند روایت توجه کنید:

1- از صفیه دختر عبدالمطلب، عمه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، نقل شده است که چون حسین علیه السلام به‌دنیا آمد، او را به دست پیامبر صلی الله علیه و آله دادم. حضرت، زبان در دهان حسین علیه السلام گذاشت و او با میل و رغبت آن را می مکید.

2- از امام صادق علیه السلام نقل شده است که پیامبر هر روز به خانه فاطمه می آمد و زبان در دهان حسین علیه السلام می گذاشت و حسین آن قدر می مکید تا سیر می شد. به این ترتیب، خداوند گوشت حسین را از گوشت رسول الله رویاند.

3- در روایتی آمده است که چون حسین علیه السلام به دنیا آمد، فاطمه سلام الله علیها بیمار شد و شیر او خشکید. پیامبر به دنبال زنی شیرده فرستاد ولی کسی پیدا نشد. پس خود حضرت انگشت اشاره در دهان حسین علیه السلام می گذاشت و او می مکید.

خداوند، همانند پرنده ای که در دهان جوجه هایش دانه می گذارد، به دست پیامبر، حسین را روزی می داد. پیامبر تا چهل روز و شب این چنین کرد تا گوشت حسین علیه السلام از گوشت رسول الله رشد کرد.

4- بَرٌة ،دختر امیٌه خزاعی نقل می کند که وقتی فاطمه سلام الله علیها به حسین علیه السلام آبستن گردید، پیامبر به او فرمود: ای فاطمه، به‌زودی خداوند فرزندی به تو عطا می کند که جبرئیل برای ولادت او به من تهنیت گفته است. پس او را شیر نده تا من نزد تو بیایم، حتی اگر مجبور باشی یک ماه صبرکنی. فاطمه سلام الله علیها عرض کرد:  چشم. امر شما را اطاعت می‌کنم.

پس از مدتی پیامبر برای بعضی امور از مدینه خارج شد و در همین مدت، فاطمه سلام الله علیها حسین را به دنیا آورد؛ اما او را شیر نداد تا رسول خدا برگشت.

پیامبر پرسید: چه کردی؟

فاطمه جواب داد: او را شیر ندادم.

آن‌گاه پیامبر زبانش را در دهان حسین گذاشت و فرمود: ایها حسین، ایها حسین (یعنی بخور حسین) و حسین شروع به مکیدن کرد.

آنگاه فرمود: خداوند چیزی جز آنچه را که اراده می کند نمی پسندد. او خواسته است که امامت در تو و در اولاد تو باشد.

منابع:

بحار الانوار، ج 43، ص 243، حدیث 17- امالی صدوق.

بحار الانوار، ج 43، ص 243، حدیث 20- علل الشرایع.

بحار الانوار، ج 43، ص 253، حدیث 31 و 32- مناقب ابن شهر آشوب.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسین علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 26 شهریور 1395 :: نویسنده : ح و

آیا این مرد پیامبر است؟

علّامه طبرسى (ره) از ابن عیّاش به سند خود از ابو هاشم جعفرى نقل می کند كه گفت:

در مدینه بودم، عصر خلافت واثق (نهمین خلیفه عبّاسى) بود. سپاه او به فرماندهى یكى از سرلشكران ترك، براى سركوبى شورشیان اعراب، به مدینه وارد شده بودند. روزى امام هادى علیه السّلام به اطرافیان فرمود: «برویم تا از نزدیك، لشكركشى این مرد ترك را ببینیم، با هم رفتیم و در كنار عبور لشكر ایستادیم. مردى از تركان در نزد ما عبور می كرد. امام هادى علیه السّلام با او به زبان تركی صحبت كرد.آن مرد ترك، از اسبش پیاده شد و سم مركب امام هادى علیه السّلام را بوسید.

من آن مرد ترك را سوگند دادم و به او گفتم: «این مرد به تو چه گفت؟»

مردِ ترك گفت: آیا این آقا، پیامبر است؟

گفتم: نه.

گفت: او مرا به نامى صدا زد كه در كودكى در شهرهاى ترك، مرا با آن نام می خواندند و تا این ساعت هیچ‏كس از آن اطّلاع نداشت.

منبع:

نگاهی بر زندگی چهارده معصوم، شیخ عباس قمی، ص 428.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ح و

معجزه اى از امام جواد علیه السلام

عصر خلافت معتصم (هشتمین خلیفه عباسی) بود، شخصى را به اتهام آنكه ادعاى پیامبرى مى كند (با اینكه چنین ادعائى نداشت) كت بسته آوردند و در شهر سامرا به زندان افكندند.

على بن خالد مى گوید: من تصمیم گرفتم با او ملاقات كنم و از نزدیك تحقیق كنم ببینم كیست. پشت در زندان رفتم و با دربانان و پاسبانان مهربانى كردم و گرم گرفتم، تا خود را به آن مرد زندانى رساندم. اندكى با او صحبت كردم دیدم مردى فهمیده است، به او گفتم داستان تو چیست كه تو را زندانى كرده اند.

گفت: من در شهر دمشق در كنار محلى كه نامش  محل سر مبارك حسین علیه السلام است، مشغول عبادت بودم، شخصی (كه همان امام جواد (ع) بود) نزد من آمد و گفت: برخیز برویم، همراه او حركت كردم، ناگاه خود را در مسجد كوفه دیدم.

گفت: اینجا را مى شناسی؟

گفتم آرى مسجد كوفه است. او نماز گزارد، من نیز نماز گزاردم، در آن هنگام كه همراه او بودم، ناگاه دیدم در مدینه در مسجد پیامبر (ص) هستم، او به پیامبر (ص) سلام كرد، من نیز سلام كردم، او در مسجد نماز خواند، من نیز نماز خواندم، در همین میان كه همراهش بودم، ناگاه خود را در مكه دیدم، او پیوسته مناسك حج را بجا مى آورد، من نیز به جاى آوردم، ناگاه خود را در جایى كه قبلا بودم یعنى محل رأس الحسین در شام دیدم.

سال آینده نیز آن شخص آمد و مانند سال قبل با من رفتار كرد، وقتى كه از مناسك حج فارغ شدم و مرا به شام آورد و خواست از من جدا شود، به او گفتم: از شما تقاضا دارم به حق آن كسى كه به تو چنین توانی داده، به من بگو تو كیستی؟

فرمود: من محمد بن على بن موسی (امام جواد)  هستم.

این خبر، مشهور گردید، تا به گوش محمد بن عبد الملك زیات (وزیر معتصم) رسید، او دستور داد مرا دستگیر كرده و به زنجیر بستند و به عراق فرستادند و در اینجا مرا زندانى نموده اند.

على بن خالد مى گوید: من به او گفتم: داستان خود را به طور مشروح براى محمد بن عبدالملك زیات بنویس، شاید گزارش دیگرى به او داده باشند و او تو را بى جهت زندانى كرده باشد.

او ماجراى خود را براى محمد بن عبدالملك زیات نوشت ولى محمد بن عبدالملك، اعتقاد به امام جواد (ع) و طى الارض نداشت. با كمال اهانت و گستاخی (طنز گونه) براى او نوشت: به همان كسى كه تو را در یك لحظه از شام به مدینه و... برد، بگو تو را از زندان نجات دهد.

على بن خالد مى گوید: من به زندان مى رفتم و او را دلدارى مى دادم و امر به صبر مى كردم، در همین ایام روزى صبح زود به زندان براى دیدار او رفتم دیدم نگهبانان و درباران و دست اندركاران جلسه تشكیل داده اند و مى گویند: آن مردى كه ادعاى پیامبرى مى كرد و در زندان بود گم شده و هیچ معلوم نیست كه به كجا رفته، آیا در زمین فرو رفته و یا پرنده اى او را ربوده است؟

منبع:

اصول کافی - باب مولد ابى جعفر على ثانى ، حدیث 2، ص 492 - ج 1.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ کوبنده امام جواد علیه السلام به مأمون

مامون خلیفه عباسی از جایی عبور می کرد. سر راهش کودکانی سرگرم بازی بودند و امام جواد علیه السلام نیز در بین آنان به چشم می خورد. همه کودکان با دیدن مأمون گریختند جز امام جواد علیه السلام. مأمون پرسید: تو چرا فرار نکردی؟

پاسخ داد: خطایی نکرده ام که بابت آن بگریزم؛ راهت هم تنگ نیست تا لازم باشد کنار بروم. هر جا می خواهی برو.

مأمون پرسید: تو کیستی؟

امام جواد علیه السلام فرمود: من محمد پسر علی پسر موسی پسر جعفر پسر محمد پسر علی پسر حسین پسر علی بن ابی طالب علیهم السلام هستم.

مأمون پرسید: از دانش چه بهره داری؟

فرمود: از اخبار آسمانها از من بپرس.

مامون خداحافظی کرد و رفت در حالی که یک باز شکاری در دست داشت و آنرا در آسمانها رها ساخت و پس از ساعتی ماهی صید کرد و آورد.

در مسیر بازگشت از امام جواد علیه السلام پرسید: از اخبار آسمانها چه می دانی؟

امام فرمود: پدرم از پدرانش از پیامبر خدا و او از جبرئیل و او از خداوند نقل می کرد که میان آسمان و هوا فضایی است که امواجش در تلاطم است و در آن ابرهای متراکمی است که بعضی ماهیان با آن بالا رفته‌اند و با شکم هایی سبز رنگ در آن زندگی می کنند و پادشاهان با بازهای شکاری آنها را صید می کنند تا علما را بیازمایند.

مامون گفت: تو و پدر جدّ و پروردگارت راست گفتید.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 56، ح 31.

 





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic