تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب مختار
 
داستانهای مذهبی

اسب تاختن بر پیکر امام حسین علیه السلام

پس از شهادت امام حسین علیه السلام، عمر بن سعد در میان لشکر ندا داد که:

 چه کسی داوطلب است تا بر پیکر حسین اسب بتازد؟  

ده نفر داوطلب شدند، بر اسب‌های خود نشستند و بر آن بدن شریف تاختند و استخوان‌های سینه و پشت و پهلوی مبارکش را در هم شکستند.

آنها پس از پایان جنگ، به کاخ ابن زیاد در کوفه رفتند و  اسید بن مالک  که یکی از آنها بود و می‌خواست اظهار خوش خدمتی کند تا جایزه بسیار بگیرد، این شعر را خواند:

 ما بعد از آن که با اسبان قوی هیکل و تیز تاز پشت حسین را لگدمال کردیم، سینه‌اش را در هم کوبیدیم.

ابن زیاد گفت: شما که هستید؟

 گفتند: ای امیر! ما کسانی هستیم که امیر را خدمتی نیکو کردیم: اسب بر بدن حسین تاختیم، به حدی که استخوان‌های سینه‌ی او را زیر سم اسب‌هایمان مانند آرد کردیم. ابن زیاد اعتنای زیادی نکرد و فرمان داد جایزه ناچیزی به آنها بدهند.

از  ابو عمرو زاهد  روایت کرده‌اند که گفت:

 وقتی نسب این ده نفر را بررسی کردم، معلوم شد همه آنها زنازاده بوده‌اند.

بعدها مختار آنها را دستگیر کرد و فرمان داد دست‌ها و پاهایشان را به میخ‌های آهنین بر زمین کوبیدند و بر بدنهایشان اسب تاختند تا هلاک شدند و زیر سم اسبان محو گشتند.

منابع:

  • منتهی الامال، ج 1، ص 734.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، مختار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :