داستانهای مذهبی

تاكتیك امام باقر (ع) براى حفظ شاگرد ممتازش

 جابر بن یزید جعفى از شاگردان بسیار ممتاز امام باقر (ع) بود كه روایت شده 90 هزار حدیث از آن حضرت آموخت و هیجده سال در مدینه در حوزه درس امام باقر (ع) شركت نمود و بعد با آن حضرت خداخافظى كرد و به سوى كوفه روانه شد. (1)

طاغوت وقت كه در صدد آزار به امام باقر (ع) و شاگردانش بود، در كمین جابر قرار داشت تا او را به قتل برساند، اینك به داستان زیر توجه كنید:

نعمان بن بشیر مى گوید: با جابر بن یزید جعفى همسفر بودیم، او در مدینه با امام باقر (ع) خداحافظى كرد و شادمان از نزدش بیرون آمد (به سوى عراق حركت كردیم) تا روز جمعه به چاه  اخیرجه رسیدیم ... هنگامى كه نماز ظهر را در آنجا خواندیم، سوار بر شتر حركت نمودیم، در این هنگام ناگاه مرد بلند قامت گندمگونى نزد جابر آمد و نامه اى به جابر داد، جابر آن را گرفت و بر دیده اش گذارد، در آن نامه نوشته بود: از جانب محمد بن على به سوى جابر بن یزید ...

و در آن نامه جاى مهر، سیاه و تر و تازه بود، جابر به آن مرد بلند قامت گفت: چه وقت در نزد امام باقر (ع)  بودى؟ (2)

او پاسخ داد: همین لحظه!

جابر: قبل از نماز یا بعد از نماز؟

مرد بلند قامت: بعد از نماز.

جابر به خواندن آن نامه مشغول شد، هر لحظه چهره اش دگرگون مى گردید، تا به آخر نامه رسید و نامه را با خود نگهداشت به كوفه رسیدیم.

نعمان مى گوید: از آن وقتى كه جابر نامه را خواند، دیگر او را شادمان ندیدم تا شب به كوفه رسیدیم.

معلوم شد كه امام باقر (ع) در آن نامه به جابر فرموده: خود را به دیوانگى بزن تا از چنگال طاغوت وقت در امان بمانی.

من رفتم و آن شب را خوابیدم و صبح به خاطر احترام جابر، نزد او رفتم، دیدم از جایگاه خود بیرون آمده و به سوى من مى آید، اما چند عدد بجول (قاپ) بر گردن خود آویزان نموده و بر یك چوب نى سوار شده و مى گوید: منصور بن جمهور را فرماندهى دیدم كه فرمانبر نیست و اشعار و جمله هایى از این قبیل مى خواند، او به من نگاه كرد، من نیز به او نگاه كردم، چیزى به من نگفت، من نیز چیزى به او نگفتم، من وقتى كه آن وضع را از او دیدم، دلم به حالش سوخت و گریه كردم، كودكان و مردم نزد ما آمدند و جابر همراه كودكان حركت كرد تا به رحبه (میدان كوفه) رفت و همراه كودكان جست و خیز مى كرد، مردم مى گفتند: جابر دیوانه شد، جابر دیوانه شد.

سوگند به خدا چند روز از این ماجرا نگذشت كه از طرف هشام بن عبدالملك (دهمین خلفه اموى) نامه اى به حاكم كوفه رسید، در آن آمده بود: وقتى كه نامه ام به تو رسید، مردى را كه نامش جابر بن یزید است، پیدا كن و گردنش را بزن.

حاكم كوفه نزد جمعى  از كسانى كه با جابر رابطه داشتند  آمد و گفت: در میان شما  جابر بن یزید  كیست ؟

حاضران گفتند: خدا كارت را اصلاح كند، جابر مردى دانشمند و محدث بود كه پس از انجام حج، دیوانه شد و اكنون در میدان كوفه بر نى سوار مى شود و با كودكان بازى مى كند.

حاكم به میدان رفت از جاى بلند به آنجا نگریست، جابر را دید كه بر نى سوار شده و با بچه ها بازى مى كند، گفت: خدا را شكر كه مرا از كشتن او منصرف نمود.

از این جریان چندان نگذشت كه منصور بن جمهور وارد كوفه شد و آنچه جابر در مورد او گفته بود تحقق یافت  و او حاكم گردید. (3)

منابع:

1- سفینة البحار، ج 1، ص 142.

2- این مرد بلند قامت از طایفه جن بود كه به عنوان خادم و نامه رسان امام باقر (ع) به صورت انسان ظاهر شده بود.

3- اصول کافی - باب ان الجن یأتیهم و یسألونهم ، حدیث 7 ، ص 396 - ج 1.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، جابر بن یزید جعفی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


توصیف امام باقر علیه السلام از دنیا برای جابر بن یزید جعفی

1- روزی امام باقر علیه السلام به جابر بن یزید جعفی فرمود: ای جابر! به خدا قسم من صبح کرده ام در حالی که محزون و گرفته ام.

جابر گفت:  فدایت شوم! آیا برای دنیا غمگین هستید؟

حضرت فرمود: نه ای جابر! بلکه همّ و غمّ آخرت مرا محزون کرده، ای جابر! هر کس حقیقت ایمان در قلبش رسوخ کند، از دنیا و زینتهای آن روبرگردان می شود، زینتهای خیره کننده دنیا بازی و بی خبری است و جهان آخرت، منزلگاه حیات و زندگی است.

ای جابر! بدان فرزندان دنیا اهل غفلت و غرورند و فرزندان آخرت، مؤمنین زاهد و اهل علم و ادراک و اهل فکر و نصیحت شنو، آنها هرگز از ذکر خدا خسته نمی شوند.

ای جابر! اهل تقوی، ثروتمندان جهانند... آنها شهوات و لذّات خود را به تأخیر انداخته اند و طاعات و عبادات خدای خود را جلو قرار داده اند.

ای جابر! دنیا را چنین بپندار که در منزلگاهی، ساعتی استراحت می کنی و سپس از آنجا کوچ می نمایی و یا مانند خوابی که می بینی و خوشحال می شوی، اما پس از بیداری، چیزی در دست نداری. اینها مثال است برای تعقّل و توفیق بر عمل، آنها را حفظ و رعایت کن...

پس چه بسیار حریصی که به امری از امور دنیا حرص و طمع ورزید و چون رسید، جز وبال و شقاوت، چیزی نبود و چه بسیار افرادی که با کراهت و رنج به امری از امور آخرت اقدام کردند که باعث سعادت آنها شد.

*********

2- جابر بن یزید جعفی می گوید: من هجده سال در خدمت بزرگِ مردم، ابو جعفر محمد بن الباقر علیه السلام بودم وقتی می خواستم با آن حضرت وداع کنم، عرض کردم به من مطلبی فرمایید.

حضرت فرمود:  آیا بعد از هجده سال ای جابر؟!

عرض کردم: بله شما دریایی هستید که هر چه از آن آب بکشند، تمامی ندارد و کسی را یارای رسیدن به عمق معارف شما نیست.

حضرت باقر علیه السلام فرمودند: وقتی که به کوفه می روی سلام مرا به شیعیان من برسان و به آنها خبر بده که بین ما و خدای عزوجل، قرابت و خویشاوندی نیست و کسی جز به طاعت، راهی به تقرّب او ندارد. ای جابر! هر کس اطاعت خدا کند و ما را دوست بدارد، ولیّ ماست.

ای جابر! دنیا را منزلی بدان که می خواهی ترک کنی و مرکبی که در خواب سوار شده ای و پس از بیداری می بینی که در بستر آرمیده ای! ای جابر دنیا در نزد صاحبان عقل مانند سایه زوال پذیر است... خداوند ما و شما را از کسانی قرار دهد که در پنهان از او می ترسند و از روز قیامت در هراسند.

منابع:

بحار الانوار، ج 78، ص 165، ح 2.

بحار الانوار، ج 78، ص 182، ح 8.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، آخرت، دنیا، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، جابر بن یزید جعفی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جابر بن یزید جعفی صاحب اسرار امام باقر علیه السلام

جابر بن یزید جعفی صاحب اسراری بوده است که بسیاری از صحابه امام باقر علیه السلام تاب تحمّل و لیاقت آن اسرار را نداشته اند و لذا وقتی بعضی از آنها را برای دیگران بیان می کرد، آنرا عجیب و غریب تلقی می کردند.

1- زیاد بن ابی حلال می گوید: مردم در مورد احادیث عجیبی که از جابر جعفی شنیده بودند، اختلاف پیدا کردند؛ بطوریکه مثلا عده ای چنین می پنداشتند که جابر این احادیث را به امام باقر علیه السلام به دروغ نسبت می دهد.

زیاد بن ابی حلال می گوید: من خدمت امام صادق علیه السلام وارد شدم و می خواستم در مورد این مطلب سؤال کنم، حضرت قبل از اینکه سخنی بگویم، فرمودند: خداوند رحمت کند جابر بن یزید جعفی را. او از ما به راستی و صحت نقل کلام می کرد ولی خدا لعنت کند مغیره بن سعید را که به ما دروغ می بست.

2- جابر بن یزید جعفی آن قدر بزرگوار و مقرب درگاه امام باقر علیه السلام بود که خودش می گفت: حضرت باقر علیه السلام هفتاد هزار حدیث از اسرار و مکنونات غیبی برای من نقل فرمود که یکی از آنها را برای احدی نگفته ام.

روزی به حضرتش عرض کردم: فدایت شوم! شما با گفتن این احادیث اسرارآمیز، بار سنگینی به دوش من گذاشته اید، به طوری که گاهی سینه ام به جوش می آید و به من حالتی شبیه جنون دست می دهد.

امام باقر علیه السلام فرمود: ای جابر! وقتی سینه ات تنگ شد، به بیابان برو و حفره ای در زمین حفر کن، سر خود را در آن حفره کن و بعد بگو محمد بن الباقر به من روایت کرد که چنین و چنان.

3- از امام صادق علیه السلام منقول است که فرمود: جابر به علم خود، کمبودهای علمی مؤمنین را بر طرف می نمود، او دریایی است بی پایان و در زمان خود طریق به علم ائمه اطهار و حجت بر مردم از جانب حضرت محمد بن باقر علیه السلام بوده است.

4- جابر می گوید: وقتی که جوان بودم، خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم، حضرت سؤالاتی از من کردند و چون دیدند من طالب علم آنها هستم، کتابی به من دادند و فرمودند: تا بنی امیه حکومت دارند، چیزی از این کتاب برای دیگران روایت نکن که مورد لعن من و پدرانم قرار می گیری.

5- وقتی ولید پلید کشته شد جابر بن یزید فرصت را غنیمت شمرد، عمامه سرخ رنگی بر سر می بست و در مسجد کوفه در آمد و برای مردم حدیث می گفت و در هر حدیث که نقل می کرد، می گفت:  حدیث کرد مرا وصی اوصیاء و وارث علم پیامبران، محمد بن علی الباقر علیه السلام ...

منابع:

بحار الانوار، ج 46، ص 427، ح 6.

بحار الانوار، ج 46، ص 340، ح 30.

منتهی الامال، ج 2، ص 195 و 196.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، جابر بن یزید جعفی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 فروردین 1393 :: نویسنده : ح و

امام باقر علیه السلام و معجزه شمش طلا

جابر بن یزید جعفی می گوید: روزی نزد امام باقر علیه السلام رفتم و از تنگدستی و فقر شکایت کردم و کمک مالی خواستم.

امام فرمود: ای جابر، فعلا پولی در خانه نیست.

چیزی نگذشت که کمیت شاعر داخل شد و اجازه خواست برای امام قصیده ای بخواند. امام اجازه فرمود و پس از قصیده‌ خوانی کمیت، به غلام خود فرمود: از آن اطاق، یک کیسه زر بیاور و به کمیت بده. غلام امر امام را اطاعت کرد و یک کیسه زر از اتاق کناری آورد و به کمیت داد. کمیت باز اجازه خواست و دو قصیده‌ی دیگر خواند و امام به او دو کیسه زر دیگر بخشید.

کمیت گفت: مولای من! به خدا قسم، ارادت من به شما از روی اغراض دنیوی نیست. نیتم از سرودن این قصائد، صرفاً نزدیکی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، و این وظیفه ای است که خداوند بر من واجب گردانیده است.

امام باقر علیه السلام هنگامی که دید کمیت کیسه‌های زر را قبول نکرد، او را دعا فرمود و فرمود: ای غلام! کیسه ها را سر جایشان بازگردان. پس از رفتن کمیت، به امام عرض کردم: شما به من فرمودید در خانه چیزی ندارید ولی می‌خواستید به کمیت سی هزار درهم عطا کنید؟!

امام فرمود: ای جابر! برخیز و داخل آن اطاق برو و کیسه‌های زر را بیاور. من رفتم و هر چه گشتم چیزی در اطاق نیافتم. پس بیرون آمدم.

امام فرمود: آنچه را ما از علوم و امور غریبه از شما پنهان می کنیم، بیشتر از چیزی است که برای شما ظاهر می‌نماییم! آن‌گاه برخاست و دست مرا گرفت و با هم داخل آن اطاق شدیم. سپس با پای مبارکش به زمین زد، ناگهان شمش طلای بزرگی از زمین خارج شد.

فرمود: ای جابر! نگاه کن! ولی این خبر را به کسی مگو، مگر به آن گروه از برادرانت که به آنها اطمینان داری و تحمّل آن را دارند. خداوند به ما بر هر چه اراده کنیم، قدرت بخشیده است. پس اگر ما بخواهیم، می‌توانیم لجام زمین را بگیریم و هر کجا بخواهیم، ببریم.

منابع:

بحارالانوار، ج 46، ص 239، حدیث 23.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، کمیت (شاعر اهل بیت علیهم السلام)، جابر بن یزید جعفی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 23 بهمن 1392 :: نویسنده : ح و

امام باقر علیه السلام و معجزه در کربلا

جابربن یزید جعفی می گوید:
همراه امام باقر علیه السلام عازم حیره بودم. وقتی به کربلا رسیدیم، امام فرمود: ای جابر! اینجا برای ما و شیعیان ما یکی از باغ‌های بهشت است و برای دشمنان ما یکی از گودال های جهنم.
سپس فرمود: ای جابر! چیزی میل داری؟
عرض کردم: بله، ای آقای من!
امام دست مبارک خود را در میان سنگی فرو کرد و سیبی از درون سنگ بیرون آورد. به خوشبویی آن سیب، من هرگز ندیده بودم. آن سیب به هیچ‌وجه به میوه های دنیایی شبیه نبود و من دانستم از میوه‌های بهشتی است. آن را خوردم و تا چهار روز احساس گرسنگی نکردم.

منابع:
منتهی الامال، 2/ 199/ هفتم.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، حوادث کربلا، جابر بن یزید جعفی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic