داستانهای مذهبی
دوشنبه 29 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

شفاعت پیامبر (ص)

 

ابو العباس المکبر نقل می نماید که غلام همسر امام سجاد علیه السلام که اسمش ابو ایمن بود بر امام محمد باقر علیه السلام، وارد شد و عرض کرد: یا ابا جعفر علیه السلام؛ مردم را گمراه می کنند و می گویند: شفاعت محمد صلی الله علیه و آله وجود دارد! شفاعت محمد صلی الله علیه و آله وجود دارد (یعنی این مطلب نادرست را به خورد مردم می دهند در حالی  که واقعیت ندارد).

پس حضرت امام محمد باقر علیه السلام، عصبانی شدند به گونه ای که صورتشان بر افروخته گردید و فرمودند: وای بر تو ای ابا ایمن! آیا تو را گول زده اند که گفته اند: شکم و شهوتت از گناه پاک بماند؟ (یعنی همان گونه که بقیه احکام و مسائل دینی که تو را از گناه پاک نگه می دارد جزء معارف دین است و به آن اعتقاد داری و فایده اش به تو می رسد، شفاعت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز جز دین است و ایمان به آن به خودت نفع می رساند) تو اگر مصیبت و گرفتاری بزرگ قیامت را ببینی، (خواهی فهمید) که یقینا به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله نیاز داری. وای بر تو! آیا جز این است که ایشان از کسانی شفاعت می نماید که آتش برایشان قطعی شده است.

سپس امام محمد باقر علیه السلام فرمود: هیچ کس از اولین و آخرین نیست مگر این که نیازمند شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله است.

امام محمد باقر علیه السلام سپس فرمودند: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از امتشان شفاعت می کنند و ما نیز از شیعیان شفاعت می نماییم و شیعیان ما از خانواده و اهل خودشان شفاعت می نمایند.

سپس فرمودند: انسانِ دارای ایمان به اندازه (دو قبیله) ربیعة و مضر شفاعت می نماید و انسان دارای ایمان حتی از خادم خودش نیز، شفاعت می کند و می گوید: خداوندا حق خادمم بر من این است که به من خدمت می کرد و مرا از گرما و سرما نگه می داشت.

منبع:

قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقق: موسوی جزائری، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ق، ج ‏2، ص 202.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام محمد باقر علیه السلام، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 آبان 1395 :: نویسنده : ح و

توانمندى و جوان بودن حضرت مهدی (عج)

حكم بن ابى نعیم مى گوید: در مدینه به حضور امام باقر (ع) رفتم و گفتم: من بین حجرالاسود و مقام ابراهیم (كنار كعبه) نذر كرده ام كه اگر با شما ملاقات كنم، از مدینه بیرون نروم مگر اینكه بدانم شما قائم آل محمد (ص) هستید یا قائم نیستید؟

آن حضرت سكوت كرد و چیزى به من نگفت، من سى روز در مدینه ماندم، سپس آن جناب در راهى به من برخورد و فرمود: اى حكم، هنوز اینجا هستی؟

عرض كردم: آرى زیرا نذر كرده ام و شما به من امر و نهى نكردید و به من پاسخ ندادید.

فرمود: فردا صبح زود نزد من بیا.

فرداى آن روز به خانه آن حضرت رفتم و به محضرش شرفیاب شدم.

فرمود: مطلبت را بپرس.

عرض كردم: من بین ركن و مقام نذر كرده ام و روزه و صدقه بر گردن گرفته ام كه اگر شما را ملاقات كنم، از مدینه بیرون نروم مگر اینكه بدانم آیا شما قائم آل محمد (ص) هستید یا نه. اگر قائم هستید، در خدمت شما بمانم و حامى شما باشم، وگرنه براى كسب معاش، در روى زمین بگردم.

امام باقر (ع): اى حكم! همه ما قائم (قیام كننده) به امر خدا هستیم.

حكم: آیا شما مهدی (هدایت كننده) هستید؟

امام باقر (ع): همه ما مهدى هستیم و به سوى خدا هدایت مى كنیم.

حكم: آیا شما صاحب شمشیر هستید؟

امام باقر (ع): همه ما صاحب شمشیر و وارث شمشیر هستیم.

حكم: آیا شما دشمنان خدا را مى كشید و به دوستان خدا، عزت مى بخشید و بوسیله شما دین خدا در همه جا آشكار مى شود؟

امام باقر (ع): اى حكم چگونه آن كس (آن قائم با این اوصاف) من باشم با اینكه 45 سال از عمرم گذشته است، در صورتى كه صاحب این امر (كه تو مى پرسی) از من به دوران شیرخوارگى نزدیكتر و هنگام سوار شدن، از من چالاكتر است.

(یعنى او همانند جوان نیرومند و زبردست است، چنانكه طبق بعضى از روایات، سیماى آن حضرت هنگام ظهورش همانند سیماى یك جوان چهل ساله نیرومند و پرتوان می باشد و همانند مردان بنى اسرائیل است. (اثباة الهداة ج 7 ص 185))

منبع:

اصول کافی - بابت ان الائمة (ع) قائمون بامر الله، حدیث 1، ص 536 - ج 1.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


توصیه های امام باقر علیه السلام به جابر بن یزید جعفی

ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین از آن جا که به سعه و ضیق قلبها آگاهند، دستورات و توصیه های خود را هم به همان مناسبت صادر می کنند و به افراد گوناگون دستورات متفاوتی می دهند، از دستورات و وصایای بلندی که امام باقر علیه السلام به جابر جعفی می فرماید، کرامت و بزرگواری و تقرّب جابر نمودار میگردد.

از جمله امام باقر علیه السلام در وصیتی به جابر جعفی می فرماید: ای جابر، ترا به پنج چیز توصیه می کنم:

اگر به تو ظلم شد، ظلم نکن.

اگر به تو خیانت کردند، تو خیانت نکن.

اگر تو را تکذیب کردند، عصبانی مشو.

اگر تو را مدح کردند، خوشحال مشو.

گر تو را بدگویی کردند، بی تابی مکن!

 

ای جابر! در آنچه از بدی هایت می شنوی، فکر کن! اگر دیدی آن بدی را داری، پس سقوط تو از چشم خدا مصیبت بارتر است از اینکه از چشم مردم بیفتی و اگر دیدی آن بدی در تو نیست پس بدون تحمّل رنجی به ثواب الهی رسیده ای.

 

قرآن ملاک خوبی و بدی:

بدان ای جابر! تو ولیّ ما نیستی و روحت با حقیقت ما وحدت پیدا نکرده مگر وقتی که اگر جمیع همشهریانت بگویند تو مرد بدی هستی، تو محزون نشوی و اگر هم بگویند تو مرد نیکی هستی، خوشحال نگردی، بلکه ملاک خوبی و بدی قرآن است.

خود را به کتاب خدا عرضه کن! اگر راه قرآن را می روی و در آنچه امر به زهد می کند، زاهدی و به آنچه ترغیب می کند، مایلی و از آنچه می ترساند، ترسانی، پس بشارت باد بر تو و ثابت باش که هر چه مردم بگویند، تو را ضرری نمی رسد، ولی اگر راه تو با راه قرآن مخالف بود، دیگر چگونه می خواهی خود را به گفتار مردم دل خوش کنی؟

ای جابر! با هوشیاری شدید از غفلت و بی خیری بپرهیز ... و هنگام غلبه خواسته های نفس توقّف کن و از علم، راهنمایی بطلب! و با کوتاه کردن آرزوها، شیرینی زهد را دریاب ... و برای راحت جان کار خود را صحیحاً به خداوند واگذار کن! ... و زیاد یاد خدا کن در خلوت، تا قلبت نرم شود و دائماً محزون باش تا قلبت نورانی گردد و گناهان گذشته را با شدّت پشیمانی و کثرت استغفار برگردان و با حُسن برگشت به سوی خداوند، خود را در معرض عفو و رحمت او قرار ده و در این راه از دعای همراه با خلوص کمک بگیر...!

 

عزت جاودانه:

جابر! طلب کن عزت جاودانه را به میراندن طمع و دفع کن ذلّت طمع را به عزّت نومیدی از مردم و طلب کن قطع امیدت را از مردم به همت بلند ... و بدان هیچ علمی مانند طلب سلامتی نیست و هیچ سلامتی مانند سلامتی قلب نیست و هیچ عقلی مانند مخالفت هوای نفس نمی باشد...

هیچ فقری مثل فقر قلب نیست و هیچ غنایی مانند غنای نفس نیست هیچ قوّه و نیرویی مانند چیرگی بر هوا و هوس نیست و هیچ نوری همانند نور یقین نیست ... و هیچ مصیبتی بزرگتر از این نیست که گناه را کوچک و حقیر بشمری و به حالتی که در آن هستی راضی باشی ...

ای جابر! تو را بر حذر می دارم از اینکه فرصتها را از دست بدهی و در انجام اعمال نیک، کوتاه بیایی که آن جایگاه خسران و زیان است.

 

منابع:

بحار الانوار، ج 78، ص 162، ح 1.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 شهریور 1395 :: نویسنده : ح و

نصیحت امام باقر (ع) به جابر

جابر جعفی (از شاگردان ممتاز امام باقر(ع) بود) در محضر امام باقر(ع) بود، امام به او فرمود: اى جابر! سوگند به خدا غمگین هستم و دلم گرفته است!

جابر: قربانت گردم، چرا ناراحت و دل گرفته هستید؟

امام باقر(ع): اى جابر! همانا هرگاه، خالص و صافى دین خدا، در دل هر كسى در آید، دلش از غیر خدا بگردد و تنها به سوى خدا رود.

اى جابر! دنیا چیست و امید دارى كه چه باشد؟ آیا دنیا جز غذائى است كه مى خورى و لباسى است كه مى پوشی و زنى است كه با او آمیزش مى كنى؟!

اى جابر! افراد با ایمان به بقاى دنیا دل نبستند و براى وصول به آخرت، ناگزیرند.

اى جابر! آخرت، خانه باقى است، ولى دنیا خانه فانى است، دلبستگان به دنیا، غفلت زدگان هستند و گویا مؤمنان، فقیه و اندیشمند و اهل عبرت مى باشند، شنیدنیها، آنها را از یاد خدا باز ندارد، زرق و برق دیدنى دنیا، چشمشان را كور نمى كند، چنین افرادى به ثواب آخرت رسیده اند همان گونه كه به این دانش و آگاهى رسیده اند...

منبع:

اصول کافی - باب دوم الدنیا و الزهد فیها، قسمت اول حدیث 16، ص 132 و 133 - ج 2.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، مؤمن، آخرت، دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پذیرفتن نبوت امام بر حق، شرط استجابت دعا

محمد بن مسلم مى گوید: به امام باقر (ع)، یا به امام صادق (ع) عرض كردم: ما فردى را مى نگریم كه در عبادت و خشوع و كوشش دینى، بسیار جدى است ولى امامت شما را نپذیرفته است آیا آن عبادات و كوشش هاى دینى او، سودى به حالش دارد؟

امام (ع): اى ابا محمد! مثل اهلبیت نبوت (ع) همانند داستان آن خاندانى است كه در بنى اسرائیل بودند، كه هر گاه چهل شب، عبادت و راز و نیاز و كوشش مى كردند و سپس دعا مى نمودند، دعایشان به استجابت مى رسید، ولى یكى از آنها چهل شب، عبادت و راز و نیاز كرد و سپس دعا نمود، ولى دعایش مستجاب نشد، نزد عیسى (ع) رفت و گله كرد و از عیسى (ع) خواست كه براى او دعا كند، عیسى (ع) وضو گرفت و نماز خواند و پس از نماز براى او دعا كرد، خداوند به عیسى (ع) وحى كرد: آن بنده من، از غیر آن درى كه باید از آن در نزدم آید، مى آید، او مرا مى خواند ولى در دلش ‍ نسبت به نبوت تو، شك است، بنابراین اگر او آنقدر مرا بخواند كه گردنش بریده شود و انگشتانش بریزد، دعایش را اجابت نمى كنیم.

عیسى (ع) به آن مرد گفت :آیا تو خدا را مى خوانى، ولى در مورد پیامبرش شك دارى؟

او گفت: اى روح خدا! سوگند به خدا همان گونه كه گفتى، همان طور است من درباره پیامبرى تو شك داشتم اكنون از خدا بخواه تا این شك را از دل من بزداید.

حضرت عیسى (ع) دعا كرد، خداوند توبه او را پذیرفت و او مانند خاندان خود گردید و پس از چهل شب عبادت، دعایش مستجاب مى شد.

منبع:

اصول کافی - باب الشك، حدیث 9، ص 400- ج 2.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، ائمه علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ح و

بینا کردن ابا بصیر به چشم برزخی

در ایام برگزاری حج، روزی ابوبصیر به امام باقر علیه السلام گفت: چقدر حجّاج زیادند و ناله و گریه فراوان!!

امام فرمود: ناله و فریاد زیاد است، امّا حاجی کم! آیا می خواهی خودت به چشم ببینی؟

در این هنگام امام دستی بر چشم ابوبصیر کشید و دعایی خواند. ابوبصیر که نابینا بود، بینا شد.

امام باقر فرمود: به این حاجی ها نگاه کن!

ابوبصیر وقتی به مردم نگاه کرد، دید بیشتر آنها میمون و خوک اند و مؤمن در بین آنها مانند ستاره درخشان در ظلمت و تاریکی می درخشد.

بنابراین گفت: بله ای مولای من! راست گفتید. چقدر حاجی واقعی کم، و ناله و فریاد زیاد است!

ابوبصیر از امام درخواست کرد که بینا بماند.

اما امام باقر فرمود: ای ابا بصیر! من درباره تو بخل ندارم. خداوند هم به تو ظلمی نکرده است؛ با این حال، او برای تو نابینایی را اختیار فرموده. پروردگار همه ما خداوند است و ما بندگان اوییم، از عبادت او تجاوز نمی کنیم و از طاعت او خسته نمی شویم، بلکه تسلیمش هستیم.

آن‌گاه دعایی فرمود و ابوبصیر دوباره نابینا شد.

منابع:

بحار الانوار، ج 46، ص 261، حدیث 62.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ناپدید شدن حضرت باقر از چشم مردم در کودکی

مردی در بیابان میان مکه و مدینه پسری در حدود 7 یا 8 ساله را دید. پسر سلام کرد، مرد پاسخ داد و پرسید: از کجا می آیی؟!

فرمود: از جانب خداوند.

مرد پرسید: کجا می روی؟

فرمود: به سوی خداوند.

مرد پرسید: چه قصدی داری؟

فرمود: قصد خداوند.

پرسید: توشه ات چیست؟

فرمود: تقوی.

پرسید: از کدام طایفه ای؟

فرمود: عرب.

پرسید: فرزند چه کسی هستی؟

فرمود: من قریشی هستم. مردی از هاشم.

گفت: برایم روشن‌تر بگو.

فرمود: من علوی هستم. سپس چهار بیت شعر خواند به این مضمون که:

ماییم که بر حوض کوثر موکّلیم و هر کس را که بخواهیم می پذیریم. خوشا به حال کسانی که به آن راه می یابند. هر کس به رستگاری رسید، از طریق ما رسید و هر کس که محبت ما توشه اوست، هرگز خسران نمی بیند. هر کس ما را مسرور کند، او را مسرور خواهیم کرد و هر کس در دلش دوستی ما نباشد، نطفه اش ناپاک است. هر کس حق ما را غصب کند، بداند که میعادش روز قیامت است.

سپس فرمود: من محمد باقر فرزند علی بن ابیطالب هستم.

و ناگهان از نظر مرد دور شد و مرد نفهمید او به آسمان صعود کرد یا به زمین فرو رفت.

منابع:

بحار الانوار، ج 46، ص 270.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پرچم امام زمان و چند حدیث در باب ظهور

در کتاب کمال الدین از حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمده است که بالای منبر چنین فرمود: مردی از فرزندانم در آخر الزمان ظهور می کند که هر گاه پرچم خود را به اهتزاز درآورد، شرق و غرب را روشن سازد دست بر سر بندگان خدا کشد، پس هیچ مؤمنی باقی نماند مگر اینکه دلش از کوهِ آهنین هم محکمتر گردد و خداوند متعال قوت چهل مرد به او بدهد و هیچ میتی نماند مگر آنکه در قبر اثری از خوشحالی ظهور به او برسد که مؤمنین در قبر از هم دیدن کنند و به ظهور قائم یکدیگر را مژده دهند.

**********

و نیز در کمال الدین روایت شده که در پرچم مهدی (عج) است که: بیعت رفعت و برتری از آن خداوند عزوجل است.

**********

در همان کتاب از امیر‌المؤمنین روایت شده که فرمود: ما را پرچمی هست که هر که از آن پیش بگیرد سرکش و هر که از آن عقب بیفتد هلاک شده و هر آنکه از آن پیروی کند به مقصد رسیده است.

**********

و از امام صادق است که فرمود: گویا قائم را می نگرم که بر پشت نجف رسیده چون بر پشت نجف قرار می گیرد بر اسب تیره رنگ ابلقی می نشیند که میان دو چشمش سفیدی باریکی است ... و چون پرچم رسول الله را بگشاید، سیزده هزار و سیزده فرشته از آسمان بر او فرود می آید که همه در انتظار فرمان قائم باشند.

**********

و از ابو حمزه ثمالی منقول است که گفت: حضرت باقر علیه السلام به من فرمود: گویی قائم را می نگرم که در کوفه، پشت نجف آشکار شده و چون بر نجف برآید پرچم رسول‌ الله (ص) را بر افرازد و عمود آن از عمودهای عرش خدای متعال و بقیه اش از نصرت خدای عزوجل می باشد آن را بر کسی فرود نیاورد مگر اینکه خداوند متعال او را نابود سازد.

راوی گوید: عرضه داشتم آیا این پرچم با او هست یا برایش می آورند؟ فرمود بلکه برایش می آورند، جبرئیل آن را می آورد.

**********

و باز در همان کتاب از پیامبر اکرم در حدیث طولانی آمده، برای او پرچمی هست که هر گاه وقت خروجش برسد آن پرچم خود به خود افراشته گردد وخداوند تبارک و تعالی آن را به نطق آورد و او را ندا کند که ای ولی خدا خروج کن و دشمنان خدا را به قتل رسان و برای او دو پرچم هست و دو نشانه و او را شمشیری است در نیام که هر وقت موقع خروجش شود آن شمشیر بیرون آید و خداوند عزوجل او را به نطق آورد. پس آن حضرت را ندا می کند و می گوید: ای ولی خدا خروج کن که برای تو روا نیست که از دشمنان خدا آرام بنشینی.

**********

و در بحارالانوار از ابو بصیر آمده که گفت: حضرت صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که امیر‌المؤمنین با اهل بصره برخورد کرد و پرچم برافراشت، پرچم پیغمبر را گشود. لذا متزلزل شدند و هنوز شعاع خورشید زرد نگردیده بود که فریاد زدند: ای پسر ابوطالب ما را هلاک کردی. در این هنگام آن حضرت دستور داد که اسیران را نکشید و بر زخمیها حمله نکنید و فراریان از جبهه را دنبال ننمایید و هر که اسلحة خود را بر زمین گذارد ایمن است و هر آنکه درب خانه اش را ببندد در امان است.

در جنگ صفین یاران آن حضرت خواهش کردند که آن پرچم را دوباره بگشاید ولی آن جناب نپذیرفت. حسن و حسین علیهماالسلام و عمار یاسر را واسطه قرار دادند آن حضرت به حسین علیه السلام فرمود: فرزندم برای این مردم مدتی تعیین شده که به آن خواهند رسید و این پرچمی است که پس از من کسی جز قائم (عج) آن را نخواهد گشود.

**********

ودر حدیث دیگری از حضرت باقر علیه السلام در وصف پرچم آن حضرت آمده که فرمود: به خدا سوگند آن پرچم از پنبه و کتان و ابریشم و دیبا نیست.

راوی گوید: عرض کردم: پس از چیست؟

فرمود: از برگ درخت بهشت است. پیغمبر (ص) روز بدر آن را برافراشت سپس در هم پیچید و آن را به علی علیه السلام داد. پیوسته نزد آن جناب بود تا روز بصره (جنگ جمل) فرا رسید. پس امیر‌المؤمنین آن را برافراشت و خداوند پیروزی را برایش قرار داد. سپس آن را پیچید و آن پرچم نزد ماست. کسی آن را نمی گشاید تا قائم بپاخیزد. وقتی او قیام کند احدی در مشرق و مغرب باقی نمی ماند مگر اینکه آنرا ببنید و به مسافت یک ماه راه، رُعب پیشاپیش آن و از سمت راست و از سمت چپ پیش می رود.

سپس فرمود: او به خونخواهی پدرانش قیام می کند، خشمگین و اسفناک برای غضب خداوند بر مردمان. پیراهن پیغمبر (ص) را که روز احد پوشیده بود در بر دارد و عمامه سحاب و زره آن جناب را پوشیده و شمشیر ذوالفقار رسول خدا (ص) را نیز با خود دارد آنگاه شمشیر می کشد و تا هشت ماه از کُشته پُشته می سازد.

منابع:

مکیال المکارم، سید محمد تقی موسوی اصفهانی.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، جنگ بدر، جنگ جمل، جنگ صفین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 اسفند 1394 :: نویسنده : ح و

معجزه امام باقر علیه السلام در راه حج

جابرجعفی می گوید: همسفر حضرت امام باقر علیه السلام در راه حج بودم. ناگاه کبوتری آمد و بر چوبه محمل امام نشست و صدایی از خود درآورد. من خواستم آن را بگیرم.

امام فریاد زد: این حیوان به ما اهل بیت پناه آورده است. او می گوید سه سال است در این کوه جوجه می گذارد و ماری می آید جوجه هایش را می خورد. از من می خواهد دعا کنم جوجه هایش سالم بمانند. من هم دعا کردم و خداوند شر مار را از سرش کم فرمود.

 

نزدیک سحر شد. از مرکب‌ها پیاده شدیم. امام شن‌های بیابان را با دست کنار زد و چنین دعا کرد: خدایا ما را طاهر و سیراب نما. ناگاه در بین شن ها سنگ سفیدی ظاهر شد. امام آن را برداشت. چشمه ای از آب زلال ظاهر شد. با آب چشمه وضو گرفتیم و از آن آشامیدیم.

 

نزدیک قریه ای رسیدیم. امام به نخل خشک و بی ثمری نزدیک شد و فرمود: ای درخت، از آنچه خداوند در تو آفریده بما بده.

ناگاه شاخه های درخت خم شد و میوه داد. ما میوه اش را چیدیم و خوردیم. یکی از همسفران گفت: مانند آنچه امروز دیدم از ساحری ندیده بودم.

امام فرمود: بر اهل بیت دروغ مبند. کار ما سحر و جادو نیست. به ما چند نام از نام های خداوند آموخته شده است. خدا را به آن نام‌ها می خوانیم و خداوند به ما از رحمت خویش عطا می کند.

منابع:

بحار الانوار، ج 46، ص 248، حدیث 38.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 13 بهمن 1394 :: نویسنده : ح و

فرات

فرات نهر بسیار معروفی در مغرب کشور عراق است. سرچشمه فرات نزدیک رود ارس در سرزمین ارمنستان است، در نزدیکی خلیج فارس به رودخانه دجله می پیوندد و از آن پس شط العرب نامیده می شود. طول فرات حدود 2900 کیلومتر است. آب فرات در جهان اسلام از اهمّیّت خاصّی برخوردار است و روایات فراوانی در فضیلت و خواصّ آن به ما رسیده که به بعضی از آنها اشاره می شود:

1) امام باقر علیه السلام از مردی از اهل کوفه سؤال کرد که: آیا در فرات غسل می کنی؟

آن مرد گفت: نه.

امام فرمود: پس، از خیر محرومی.

2) امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: فرات سرور آب‌های دنیا و آخرت است و آب دو ناودان از ناودان‌های بهشت در آن جاری است.

3) امام سجاد علیه السلام فرمود: هر شب فرشته ای از آسمان پایین می آید و سه مثقال مشک از مشک‌های بهشتی در فرات می ریزد. هیچ نهری در شرق و غرب عالم نیست که از فرات پر برکت تر باشد.

4) امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مردم می دانستند که فرات چه برکتی دارد، در کنارش خیمه می زدند. اگر گناهکاران آن را نمی آلودند، آب فرات شفابخش هر بیماری بود. من گمان نمی کنم کودکی را به آب فرات کام بردارند، مگر اینکه ما اهل بیت را دوست بدارد. اگر بین من و فرات فاصله زیادی نبود، از آن برای شفا آب بر می داشتم.

در روایات زیادی وارد است که کام نوزادان خود را با آب فرات بردارید.

در روایات متعددی هم فرات جزء مهریه حضرت زهرا علیها سلام ذکر شده است.

شعر معروف آب مهریه زهرا و تو لب تشنه دهی جان! یک واقعیت تاریخی است و عمق ظلم یزید و یزیدیان را بهتر می رساند که حضرت امام حسین علیه السلام و یاران و فرزندانش را از این آب منع کردند.

منابع:

فرهنگ معین، ج 6.

بحارالانوار، ج 100، باب 1 و 11، ص 226 تا 235.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مسلمان شدن مسیحى آگاه، در محضر امام كاظم (ع)

یك نفر مسیحی دانشمند و كنجكاو به محضر امام كاظم (ع) آمد و گفت: سى سال است كه از پروردگارم خواسته ام تا مرا به بهترین دینها و به ممتازترین بندگان خود، هدایت نماید تا آنكه شبى در عالم خواب، شخصى مرا به مردى  به نام مطروان (كه در علیاى دمشق) سكونت داشت، معرفى كرد، نزد او رفتم، پس از گفتگو، گفت: اگر علم اسلام، تورات، انجیل و تمام كتابهاى آسمانى و اخبار را مى خواهى به مدینه برو و در آنجا بپرس  موسى بن جعفر كیست. وقتى به خدمتش رسیدى، بگو كه فلان كسى در علیاى دمشق سلام رسانید و مرا به سوى تو فرستاده است ... هر چه خواهى در نزد او است ...

مرد مسیحى به مدینه مسافرت كرد و سر انجام به محضر امام كاظم (ع) رسید و سرگذشت و خواب خود را بیان كرد و گفت: مطروان كه مرا نزد شما فرستاده، سلام برسانید، آنگاه گفت: اگر اجازه بدهى تكفیر كنم (یعنى تواضع مخصوصى كه در برابر سلاطین مى نمایند و اندكى خم مى شوند و كف دست خود را در میان رانها پنهان مى نمایند، انجام دهم).

امام كاظم: اجازه نشستن مى دهم، ولى اجازه تكفیر نمى دهم.

مرد مسیحى، نشست و كلاه نصرانیت خود را از سر برداشت، آنگاه گفت: آیا اجازه سخن گفتن و سؤ ال كردن به من مى دهی؟

امام كاظم: آرى، تو براى همین كار به اینجا آمده ای.

مرد مسیحى: چرا جواب سلام دوستم (مطروان) را ندادى؟

امام كاظم: جواب رفیقت این است كه خدا هدایتش كند، اما سلام بر او، آن هنگام روا است كه دین ما (اسلام) را بپذیرد.

مرد مسیحى: اكنون اجازه بده من چند سؤال مطرح كنم.

امام كاظم: آنچه مى خواهى بپرس.

مرد مسیحى: موضوع نزول قرآن بر محمد (ص) و هدف از نزول آن چیست؟

امام كاظم: حم(1) وَالْكِتَابِ الْمُبِینِ(2) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ(3) (حم - سوگند به این كتاب آشكار، كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كردیم، ما همواره انذار كننده بودیم. (دخان - 1 تا 3))

مرد مسیحى: تفسیر باطنى این آیه چیست؟

امام كاظم: واژه  حم، محمد (ص) است و این كلمه در كتابى كه بر هود پیامبر نازل شده است، آمده است و از حروفش كاسته شده است. (دو حرف "م" و "د" به جهت تخفیف یا به جهت دیگر، حذف شده است) اما منظور از جمله: "كتاب آشکار" امیرالمؤ منین على (ع)  است و اما منظور از "شب پر برکت" فاطمه (س) است و اما اینكه مى فرماید: فِیهَا یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ(دخان 4) در آن شب هر امرى بر طبق حكمت خدا تنظیم مى گردد. یعنى فاطمه (س) سرچشمه خیر بسیار است و آن خیر، مرد حكیم و مرد حكیم و مرد حكیم است یعنى امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امامان دیگرند.

مرد مسیحى: اولین و آخرین نفر این مردان را معرفى كن.

امام كاظم: اوصاف آنها به همدیگر شبیه است و من سومى آنها (امام حسین (ع)) را معرفى مى كنم كه چه كسى  یعنى مهدی آل محمد، از نسل او آشكار مى گردد، اوصاف او در كتابهایى كه بر شما نازل شده است، اگر تحریف و تغییر نداده باشید مذكور است، ولى شما از قدیم آن كتابها را تحریف كرده اید.

مرد مسیحى: آنچه مى گویید راست است و دروغى در كار نیست ...

امام كاظم: اكنون مطلبى را به تو خبر دهم كه آن را جز اندكى از خوانندگان كتابهاى آسمانى ندانند. به من بگو نام مادر مریم چه بود؟ و در چه روز و چه ساعتی (روح عیسی) در رحم مادر دمیده شد.

مرد مسیحى: نمى دانم.

امام كاظم: نام مادر مریم  مرثا  بود، كه در زبان عربی وهیبه مى باشد، اما روزى كه مریم باردار شد، روز جمعه هنگام ظهر بود، همان روزى كه جبرئیل از آسمان فرود آمد و براى مسلمانان عیدى مهمتر از جمعه نیست، خداوند و محمد (ص)، آن روز را ارزشمند خواندند و دستور دادند تا مسلمانان، آن روز را عید خود قرار دهند. اما تولد عیسی (ع) از مریم در روز سه شنبه بود آن هنگام كه چهار ساعت و نیم از روز گذشته بود. سپس فرمود: آن نهرى كه عیسى (ع) در كنار آن، از مریم متولد شد، كدام نهر بود؟

مرد مسیحى: نمى دانم.

امام كاظم: آن نهر فرات بود كه درختهاى انگور و خرما در كنار آن بود، هیچ نهرى از جهت داشتن درخت انگور و خرما، مانند نهر فرات نیست، اما آن روزى كه زبان مریم (س) بسته شد، قیدوس (شاه یهودیان در آن زمان) فرزندان و یارانش را احضار كرد تا از او یارى نمایند، دودمان عمران را بیرون برد، تا بنگرند و آنها آنچه را در كتاب تو (انجیل) و كتاب ما (قرآن) ذكر كرده، بیان كردند آیا آن را فهمیدى؟

مرد مسیحى: آرى همین امروز خوانده ام.

امام كاظم: بنابراین، تا در این مجلس هستى، خداوند تو را هدایت خواهد كرد.

مرد مسیحى: بفرما! نام مادرم در زبان عربى و سریانى چیست؟

امام كاظم: نام مادرت به زبان سریانی عنقالیه است و نام مادر پدرت عنقوره است، اما نام مادرت به زبان عربى، هومیه است و نام پدرت عبدالمسیح مى باشد كه به لغت عربى، عبدالله است، زیرا مسیح (ع) داراى عبد (بنده) نیست.

مرد مسیحى: راست گفتى و به خوبى بیان فرمودى، اكنون بفرما نام جدم چیست؟

امام كاظم: نام جدت (جبرئیل) بود و من در همین مجلس نام او را عبدالرحمن گذاردم.

مرد مسیحى: او مسلمان بود.

امام كاظم: آری و شهید شد، زیرا لشكرى از مردم شام ناگهان به خانه اش ‍ ریختند و او را كشتند.

مرد مسیحى: نام من، قبل از آنكه كنیه ام را بگویم چه بود؟

امام كاظم: نام تو عبد الصلیب بود.

مرد مسیحى: مرا چه مى نامید؟

امام كاظم: من، شما را عبدالله مى نامم.

مرد مسیحى: من هم به خداى بزرگ ایمان آوردم و گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا و بى همتا نیست و او آنگونه نیست كه مسیحیان تعریف مى كنند، و هیچ گونه شكى به او راه ندارد و گواهى مى دهم كه محمد (ص) بنده و فرستاده خداست كه او را به راستى فرستاد و او حق را بر اهلش آشكار نمود و اهل باطل در گمراهى و انحراف ماندند و او رسول خدا (ص) به سوى همه مردم جهان از سرخ و سیاه بود و همه مردم نسبت به او یكسان بودند، گروهى به راه هدایت رفتند و گروهى در ضلالت و گمراهى ماندند و گواهى مى دهم كه ولى و جانشین او، حكمت او را بیان كرد، و پیامبران قبل از او بیانگر حكمت كامل بودند و در راه اطاعت خدا كوشش نمودند و از هر گونه باطل و پلیدى و اهل باطل، دورى كردند، خداوند نیز آنها را در راه اطاعتش،
یارى فرمود ... سپس آن مسیحى، زنار و صلیب طلایى را كه در گردن داشت برید و شكست و بیرون آورد و به امام كاظم (ع)  عرض كرد: زكات این صلیب طلا را به چه مصرفى برساند؟

امام كاظم: در اینجا برادرى هم كیش تو است و از قبیله  قیس بن ثعلبه است كه مانند تو به اسلام گرویده، با او مواسات و همسایگى كنید (و از زكات به او بده) و من در اداى حق اسلامى شما كوتاهى نمی كنم.

مسیحى: من در محل خود ثروتمند هستم و سیصد اسب نر و ماده و هزار شتر دارم و حق شما در نزد من، بیش از حق من است.

امام كاظم: تو آزاد شده خدا و رسولش هستى و نسب و نژادت به حال خود باقى است.

از آن پس، آن مسیحى، رسما در صف مسلمین قرار گرفت و در راه اسلام، به نیكى انجام وظیفه كرد و با زنى از قبیله بنى فهر، ازدواج نمود و امام كاظم (ع) از اوقاف امام على (ع) پنجاه دینار مهریه همسرش را پرداخت و براى او نوكر گرفت و خانه اى در اختیار او گذارد و او در خدمت امام كاظم (ع) بود، تا آن حضرت را از مدینه به سوى بغداد تبعید كردند آن مسیحى تازه مسلمان 28 شب پس از تبعید امام كاظم (ع) از دنیا رفت.

منبع:

اصول کافی - باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر(ع)، حدیث 4 ص478- ج 1 با تلخیص.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تفسیر و باطن آیات قرآن، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حدیثى قدسى در تعیین اسامى مبارك ائمه اطهار علیهم السلام

از امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام نقل است كه‏ پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله گفت: خداوند با عزّت و جلال توسّط جبرئیل به من فرمود: هر كس كه بداند و دریابد كه هیچ خدایى جز من نیست و محمد، بنده و رسول من است و على، ولى و خلیفه و حجّت من است و امامان پاكیزه از فرزندان او حجّتهاى من هستند، او را به موجب رحمت خود داخل بهشت كرده و به مقتضاى عفو و بخششم از آتش دوزخ نجات خواهم داد و همجوارى خود را برایش اختیار كنم و كرامت و نعمتم را براى او لازم و تمام خواهم كرد و از بندگان مخصوص و برگزیده ام قرار دهم و دعایش را اجابت كرده و درخواستش را عطا می كنم و چون سكوت كند من آغاز كلام نمایم و اگر بدى كند باز به او ترحّم می كنم و اگر از نزد من بگریزد او را بسوى خود می خوانم و چون به سوى من باز گردد او را می پذیرم و اگر درب مرا بكوبد برایش بگشایم.

و هر كس به وحدانیّت من گواهى ندهد و یا گواهى به آن دهد ولى به رسالت بنده و رسولم محمد معتقد نباشد، یا آن را قبول كند ولى خلافت على بن أبى طالب را نپذیرد، یا آن را قبول كند ولى امامت امامان پاكیزه از فرزندان على را قبول نكند، این چنین فردى نعمت مرا انكار، و جلالم را كوچك شمرده، و به كتابها و آیات من كافر شده است. و اگر چنین فردى قصد مرا كند در پیش روى او حجاب گذارم و چون از من درخواست كند او را محروم نمایم و اگر مرا بخواند ندایش را نمی شنوم و چون دعا كند او را اجابت نمی كنم و چون به من امید بندد ناامیدش سازم و اینها همه جزاى اعمال اوست كه از من به او می رسد و من كوچكترین ستمى به بندگانم روا نمی دارم.

در این هنگام جابر بن عبد اللَّه انصارى برخاسته و گفت: اى رسول خدا! آن امامان از فرزندان على بن أبى طالب كیستند؟ فرمود: اوّل و دوم: حسن و حسین دو آقاى جوانان بهشتى هستند، على، كه آقاى عابدان در روزگارش مى‏باشد، سپس محمّد بن على، كه شكافنده علم است و تو اى جابر او را درك خواهى كرد، پس سلام مرا به او برسان.

سپس صادق است جعفر بن محمّد، بعد كاظم است موسى بن جعفر، سپس رضا است على ابن موسى، بعد تقى است محمّد بن علی و بعد نقى است على بن محمّد، سپس زكى است حسن بن على، و بعد پسرش مهدى و قائم به حق است، همو كه مهدى امّت من، صاحب زمان، محمّد بن الحسن (صلوات اللَّه علیهم أجمعین) است كه زمین را از عدل و داد پر خواهد كرد، پس از آنكه از بیداد و ستم پر شود.

اى جابر این افراد خلفا و اوصیاء و فرزندان و عترت منند، هر كس از آنان اطاعت كند مرا اطاعت نموده و هر كس به ایشان عصیان ورزد مرا نافرمانى نموده و هر كس همه آنان؛ یا یكى از ایشان را انكار نماید مرا انكار نموده است و خداوند به خاطر وجود ایشان آسمانها را از سقوط حفظ می كند و زمین را از حركت و لغزش نگه می دارد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 151 تا 153.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، خداوند متعال، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تلاش اقتصادی در سیره ائمه اطهار علیهم السلام

امام باقر علیه السّلام می فرماید: إنِّی لَأعمَلُ فِی بَعضِ ضِیاعِی حَتَّی أعرَقَ و إنَّ لی مَن یَکفِینِی لِیَعلَمَ اللهُ عَزَّوجَلَّ أنِّی أطلُبُ الرِّزقَ الحَلالَ.

با این که من می دانم کسی هست که روزی مرا در حد کفاف می رساند؛ امّا در ضیاع (زمین مزروعی) خود آن قدر کار می کنم تا عرق از بدنم سرازیر شود تا خدا بداند که من در طلب روزی حلال هستم.

 

در حدیثی دیگر آمده است: ازرَعُوا وَ اغرِسُوا فَلا وَاللهِ مَا عَمِلَ النّاسُ عَمَلاً أحَلَّ وَ لا أطیَبَ مِنهُ.

زراعت کنید و بکارید (که) به خدا قسم عملی شریف تر و پاک تر از آن نیست.

منابع:

نهج البلاغه؛ خطبه متقین.

اصول کافی.

مستدرک الوسائل، ج 13.

میزان الحکمه؛ جلد 2؛ محمد محمدی ری شهری.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، مال و روزی، کار و شغل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مادر امام كاظم (ع) بانوئى ستوده و پسندیده

حُمَیده یكى از همسران امام صادق (ع) بود، آن حضرت در شأن او فرمود: حمیده از پلیدى ها پاك است مانند شمش طلا، فرشتگان همواره او را نگهدارى كردند تا به من رسید و این نگهدارى از این رو بود كه خداوند نسبت به من و حجت بعد از من عنایت فرمود. (1)

جریان ازدواج امام صادق (ع) با او از این قرار بود:

ابن عكاشه اسدى به حضور امام باقر (ع) آمد و عرض كرد: با اینكه ابو عبدالله  امام صادق (ع) به سن ازدواج رسیده چرا برایش زن نمى گیرید؟

امام باقر (ع) كه برابرش كیسه مهر كرده اى بود، فرمود: بزودى برده فروشى از اهل بربر مى آید و در سراى میمون وارد مى شود و با این كیسه پول، از او دخترى براى ابوعبدالله، خریدارى مى كنم.

مدتى گذشت، به حضور امام باقر (ع) رفتم، فرمود: مى خواهید به شما در مورد آن برده فروشى كه گفتم خبر دهم، او آمده است، این كیسه پول را بردارید و بروید دخترى را از او خریدارى كنید.

ابن عكاشه مى گوید: من  همراه یك یا چند نفر نزد آن برده فروش رفتیم و مطالبه خرید دختر كردیم، او گفت: هر چه داشتم فروختم، جز دو دوختر كه هر دو بیمار هستند، حال یكى از آنها بهتر است.

گفتم: آنها را بیرون بیاور تا بنگریم. آنها را بیرون آورد.

گفتم: این دختر بهتر را چند مى فروشى؟

گفت: هفتاد دینار.

گفتیم: تخفیف بده.

گفت: هیچ كمتر نمى فروشم.

گفتیم: ما او را به همین كیسه پول مى خریم هر چه كه داشت.

شخصى كه موى سر و صورتش سفید بود، نزد برده فروش بود، به ما گفت سر كیسه را باز كنید و پولهایش را بشمرید. برده فروش گفت: باز نكنید كه اگر به اندازه یك حبه (یك شصتم دینار) كمتر از هفتاد دینار باشد، نمى فروشم.

پیرمرد گفت: نزدیك بیائید، نزدیكش رفتیم و سر كیسه را باز كردیم و شمردیم، دیدیم درست هفتاد دینار است، آن را دادیم و آن دختر را خریدیم و او را به حضور امام باقر (ع) آوردیم و جعفر بن محمد (امام صادق (ع)) نزدش ایستاده بود، سرگذشت خرید دختر را براى امام باقر (ع) بیان كردیم، شكر و سپاس الهى بجاى آورد، سپس به دختر رو كرد و فرمود: نامت چیست؟

دختر: نامم،  حُمَیده   است.

امام باقر (ع) فرمود: حمیده فى الدنیا و محمودة فى الاخرة (ستوده باشى در دنیا و پسندیده باشى در آخرت.)

آنگاه امام باقر از او سؤ الاتى كرد و او پاسخ داد، از جمله گفت: خداوند پیرمردى را گماشت كه در همه جا مرا از خطرات حفظ كرد... آنگاه امام باقر (ع) به فرزندش جعفر بن محمد (امام صادق (ع)) رو كرد و فرمود: یا جعفر خذها الیك (اى جعفر این دختر را برای خودت بگیر).

به این ترتیب حمیده همسر امام صادق (ع) گردید و بهترین شخص روى زمین حضرت موسى بن جعفر (ع) از او متولد شد. (2)

منابع:

1- باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر (ع)، حدیث 2، ص477 - ج 1.

2- باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر (ع)،  حدیث 1، ص476 و 477.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، مادران معصومین علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

سلاح پیامبر (ص) در نزد امام صادق (ع)

سعید سمان مى گوید: در محضر امام صادق (ع) بودم، دو نفر كه در مذهب زیدیه (معتقد به امامت زید بن امام سجاد بودند) به حضور آن حضرت رسیدند و پرسیدند: آیا در میان شما، امامى كه اطاعت از او واجب باشد، وجود دارد؟

امام صادق: نه. (یعنى آن امامى كه مقصود شما است در نزد ما نیست.)

آن دو نفر گفتند: افراد مورد اطمینان از جانب شما خبر دادند كه شما به آن (اطاعت از امامى كه اطاعتش واجب است) فتوا مى دهى و اقرار مى كنى و معتقد هستى  و آن زید است و آن افراد مورد اطمینان كه خبر داده اند، فلانى و فلانى هستند كه نامشان را مى بریم و این افراد، داراى تقوا و كوشش در عبادت مى باشند و دروغگو نیستند.

امام صادق (ع)  خشمگین شد و فرمود: من به آنها چنین دستورى نداده ام.

وقتى كه آن دو نفر، آن حضرت را خشمگین یافتند، از آنجا بیرون رفتند.

سعید سمان مى گوید: در این هنگام امام صادق (ع) به من فرمود: آیا این دو نفر را مى شناسى؟

سعید: آرى، اینها اهل بازار ما هستند و به مذهب زیدیه اعتقاد دارند و معتقدند كه: شمشیر پیامبر (ص) در نزد عبدالله بن حسن (1) است.

امام صادق: خدا آنها را لعنت كند، دروغ مى گویند، به خدا كه عبدالله بن حسن، آن شمشیر را ندیده است، نه با یك چشم و نه با دو چشم، پدرش (حسن بن حسن (ع)) نیز آن را ندیده، مگر اینكه در نزد على بن الحسین (امام سجاد علیه السلام) دیده باشد.

اگر آن دو نفر راست مى گویند، به ما بگویند كه چه علامتى در دسته و لبه تیغ آن شمشیر است؟ همانا شمشیر پیامبر (ص) در نزد من است و نیز پرچم و سپر و زره و كلاهخود پیامبر (ص) نزد من مى باشد و نزد من است الواح موسى و عصایش، به راستى نزد من است خاتم سلیمان بن داود علیه‏السلام، به راستى نزد من است طشتى كه موسى بن عمران قربانى‏ها را در آن قربانى مى‏كرد، به راستى نزد من است آن اسمى كه نزد پیامبر (ص) بود و وقتى كه آن را در جبهه جنگ، بین مسلمین و كفار مى گذاشت، چوبه تیر دشمن به مسلمانان نمى رسید و آنچه را فرشتگان آورده اند نزد من مى باشد.

ماجراى سلاح در میان خاندان ما، همانند آن صندوق است كه در میان بنى اسرائیل بود، كه هر گاه این صندوق بر در هر خانه اى یافت مى شد، نشانه اعطاى نبوت صاحب آن خانه بود و به هر كس از ما خانواده، سلاح پیامبر (ص) برسد دلیل امامت او است، پدرم امام باقر (ع) زره رسول خدا (ص) را پوشید، اندكى دامنش به زمین مى كشید، من آن را پوشیدم، گاهى به زمین مى كشید و گاهى به زمین نمى كشید و قائم ما كسى است كه هر گاه آن را بپوشد به اندازه قامتش است  نه كم و نه زیاد. (2)

منبع:

1) منظور عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابیطالب (ع) است كه چون مادرش فاطمه دختر امام حسین (ع)  بود، او را  عبدالله محض (یعنى كسى كه خالص از جانب پدر و مادر، هاشمى است) مى خواندند، در مدح و ذم عبدالله، روایات مختلف است، به احتمال قوى، سخن فوق و روایات ذم، از روى تقیه بوده است، در این باره به كتاب تتمه المنتهى ،ص 128 و 129 مراجعه شود.

2) اصول کافی. باب ما عندالائمه من سلاح رسول الله، حدیث 1، ص 232 و 233، ج 1.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات