داستانهای مذهبی
جمعه 21 اسفند 1394 :: نویسنده : ح و

مرگ عُفَیْر بعد از رحلت پیامبر (ص)

پیامبر (ص)، الاغى داشت كه نامش عفیر بود، گاهى بر آن سوار مى شد و به اطراف مدینه مى رفت.

پس از آنكه رسول خدا (ص) رحلت كرد، نخستین حیوانى كه بر اثر اندوه جانكاه فراق، غمگینانه مُرد، همان  عفیر بود.

در همان ساعتى كه پیامبر اكرم (ص) رحلت كرد، عفیر افسار خود را پاره كرد، بى تابانه و دیوانه وار سر به بیابان نهاد و همچنان مى تاخت تا كنار چاه  بَنی خَطْمَةَ رسید و خود را در میان آن چاه افكند و در همانجا مرد و همان چاه، گورش گردید.

و از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که فرمودند: عفیر، روزی در نزد پیامبر (ص) به قدرت الهى، با كمال شیوایى سخن گفت و چنین عرض كرد: پدر و مادرم بفدایت، پدرم از پدرش و او از جدش و او از نسل قبل نقل كرد كه جدم در عصر حضرت نوح (ع) در كشتى نوح (ع) بود، نوح (ع) برپشت او دست كشید، سپس فرمود: از نسل این حیوان، حمارى به وجود مى آید كه سرور و خاتم پیامبران بر آن سوار مى شود.

سپس عفیر، با زبان شیوا گفت: سپاس خداوندى را كه مرا همان حیوان قرار داد.

منبع:

اصول کافی - باب ما عند الائمه من سلاح رسول الله (ص) ذیل حدیث ص 236، ج 1.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


برخورد مهرانگیز امام حسن عسکری (ع) با احمد بن اسحاق

 احمد بن اسحاق اشعرى، یكى از ارادتمندان مخلص خاندان رسالت و وكیل امام حسن عسكرى (ع) در قم بود و به امر آن حضرت، مسجد امام قم را ساخت و قبرش در كنار مسجد امام قم، داراى اطاق و ضریح و بارگاه است.

احمد بن اسحاق مى گوید: به محضر امام حسن عسكرى (ع) رفتم. از آن حضرت تقاضا كردم با خط خود چیزى بنویسد تا به رسم یاگار در نزدم باشد و تا هر وقت آن خط را دیدم بشناسم.

فرمود: بسیار خوب، سپس فرمود: اى احمد! خط با قلم درشت و ریز به نظرت گوناگون است، مبادا به شك بیفتی! به ریزى و درشتى خط كارى نداشته باش به شیوه آن بنگر.

آنگاه دوات و قلمى طلبید و خطى را نوشت، من تقاضا كردم آن قلمى را كه با آن مى نوشت به عنوان تبرك به من ببخشد. وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت مى كرد و در همین هنگام قلم را با دستمال پاك كرد و آن را به من داد و فرمود:  بگیر اى احمد!

گفتم: قربانت گردم، مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن غمگین هستم، مى خواستم از پدرتان بپرسم، توفیق نیافتم، اكنون مى خواهم از شما بپرسم.

امام: آن مطلب چیست؟

احمد بن اسحاق: اى مولاى من، راویان از پدران شما براى ما نقل كرده اند كه خوابیدن پیامبر بر پشت است، مؤمنان به طرف راست مى خوابند و منافقان به طرف چپ مى خوابند و شیطانها به رو و دمر مى خوابند.

امام: این روایت درست است.

احمد بن اسحاق: اى مولاى من! هرچه مى كنم كه به طرف راست بخوابم، نمى توانم و خوابم نمى برد.

احمد مى گوید: امام حسن (ع) پس از لحظه ای سكوت فرمود: اى احمد! نزدیك بیا، نزدیكش رفتم.

فرمود: دستت را زیر لباس ببر، چنین كردم، آنگاه آن حضرت، دست خود را از زیر جامه اش بیرون كرد و زیر لباس من آورد و با دست راست خود به پهلوى چپ من و با دست چپ خود به پهلوى راست من كشید، این كار را تا سه بار انجام داد.

احمد بن اسحاق مى گوید: از آن زمان به بعد، به گونه اى شدم كه نمى توانستم به پهلوى چپ بخوابم و هرگاه بر پهلوى چپ دراز مى كشیدم، هرگز خوابم نمى برد!

منبع:

اصول کافی - باب مایفصل به دعوى المحق و المبطل، حدیث 27، ص 513، ج 1.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نابودی اعمال نیک با دشمنی با امام علی علیه السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: دوستی با علی بن ابی طالب کار نیکی است که با وجود آن هیچ گناهی ضرر ندارد و دشمنی با او گناهی است که با وجود آن هیچ کار نیکی سودمند نیست.

 

توضیح: چون دوستی حضرت علی علیه السلام نشانگر ایمان به خدا و به پیامبر (ص) است، دوستدار علی (ع) اگر هم گناهی مرتکب شود، یا به برکت ولایت امام موفق به توبه می شود یا خداوند در آخرت با نور ولایتی که دل او را روشن کرده است، او را می بخشاید. از طرفی چون دشمنی با علی علیه السلام نشانگر ناپاکی دل و بی ایمانی است، دشمن او اگر هم موفق به کار نیک و خیری گردد، کارش همانند کف روی آب، نابودشدنی است و به حالش سودمند نخواهد بود.

منابع:

بحارالانوار، ج 39، ص 248، حدیث 10 ----------- کشف الغمه.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، دشمنی اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مادر امام كاظم (ع) بانوئى ستوده و پسندیده

حُمَیده یكى از همسران امام صادق (ع) بود، آن حضرت در شأن او فرمود: حمیده از پلیدى ها پاك است مانند شمش طلا، فرشتگان همواره او را نگهدارى كردند تا به من رسید و این نگهدارى از این رو بود كه خداوند نسبت به من و حجت بعد از من عنایت فرمود. (1)

جریان ازدواج امام صادق (ع) با او از این قرار بود:

ابن عكاشه اسدى به حضور امام باقر (ع) آمد و عرض كرد: با اینكه ابو عبدالله  امام صادق (ع) به سن ازدواج رسیده چرا برایش زن نمى گیرید؟

امام باقر (ع) كه برابرش كیسه مهر كرده اى بود، فرمود: بزودى برده فروشى از اهل بربر مى آید و در سراى میمون وارد مى شود و با این كیسه پول، از او دخترى براى ابوعبدالله، خریدارى مى كنم.

مدتى گذشت، به حضور امام باقر (ع) رفتم، فرمود: مى خواهید به شما در مورد آن برده فروشى كه گفتم خبر دهم، او آمده است، این كیسه پول را بردارید و بروید دخترى را از او خریدارى كنید.

ابن عكاشه مى گوید: من  همراه یك یا چند نفر نزد آن برده فروش رفتیم و مطالبه خرید دختر كردیم، او گفت: هر چه داشتم فروختم، جز دو دوختر كه هر دو بیمار هستند، حال یكى از آنها بهتر است.

گفتم: آنها را بیرون بیاور تا بنگریم. آنها را بیرون آورد.

گفتم: این دختر بهتر را چند مى فروشى؟

گفت: هفتاد دینار.

گفتیم: تخفیف بده.

گفت: هیچ كمتر نمى فروشم.

گفتیم: ما او را به همین كیسه پول مى خریم هر چه كه داشت.

شخصى كه موى سر و صورتش سفید بود، نزد برده فروش بود، به ما گفت سر كیسه را باز كنید و پولهایش را بشمرید. برده فروش گفت: باز نكنید كه اگر به اندازه یك حبه (یك شصتم دینار) كمتر از هفتاد دینار باشد، نمى فروشم.

پیرمرد گفت: نزدیك بیائید، نزدیكش رفتیم و سر كیسه را باز كردیم و شمردیم، دیدیم درست هفتاد دینار است، آن را دادیم و آن دختر را خریدیم و او را به حضور امام باقر (ع) آوردیم و جعفر بن محمد (امام صادق (ع)) نزدش ایستاده بود، سرگذشت خرید دختر را براى امام باقر (ع) بیان كردیم، شكر و سپاس الهى بجاى آورد، سپس به دختر رو كرد و فرمود: نامت چیست؟

دختر: نامم،  حُمَیده   است.

امام باقر (ع) فرمود: حمیده فى الدنیا و محمودة فى الاخرة (ستوده باشى در دنیا و پسندیده باشى در آخرت.)

آنگاه امام باقر از او سؤ الاتى كرد و او پاسخ داد، از جمله گفت: خداوند پیرمردى را گماشت كه در همه جا مرا از خطرات حفظ كرد... آنگاه امام باقر (ع) به فرزندش جعفر بن محمد (امام صادق (ع)) رو كرد و فرمود: یا جعفر خذها الیك (اى جعفر این دختر را برای خودت بگیر).

به این ترتیب حمیده همسر امام صادق (ع) گردید و بهترین شخص روى زمین حضرت موسى بن جعفر (ع) از او متولد شد. (2)

منابع:

1- باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر (ع)، حدیث 2، ص477 - ج 1.

2- باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر (ع)،  حدیث 1، ص476 و 477.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، مادران معصومین علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مسلمان شدن عجیب راهب در حضور امام كاظم (ع)

سرزمین نجران یكى از شهرهاى مسیحى نشین بود، روزى یك مرد و یك زن كه هر دو، راهب (عابد و عالم مسیحی) بودند، به حضور امام كاظم (ع) در مدینه آمدند، زن راهب مسائلى از امام كاظم (ع) پرسید، امام پاسخ مسائل او را داد، او به حقانیت اسلام پى برد و هماندم در محضر آن حضرت، مسلمان شد و گواهى به یكتائى خدا و رسالت محمد (ص)  داد.

سپس مرد راهب، مسائلى از امام كاظم (ع) پرسید و امام به همه آن مسائل پاسخ داد، آنگاه بین امام و او گفتگوى زیر به میان آمد:

راهب: من در دین خود آنچنان نیرومندم كه هیچ كدام از مسیحیان از دانش، به درجه من نمى رسند، شنیدم مردى در هند سكونت دارد، كه هر گاه بخواهد براى زیارت بیت المقدس بیاید، در یك شبانه روز (آنهمه راه طولانى را مى پیماید) مى آید و باز مى گردد، من احوال او را از شخص ‍ پرسیدم، او گفت: آن شخص هندى، اسمى را كه آصف برخیا، همدم سلیمان (ع) مى دانست و به آن وسیله تخت بلقیس را از شهر سبا نزد سلیمان آورد، مى داند، خداوند وصف آصف برخیا را در كتاب شما  قرآن (آیات 38 تا 40 سوره مبارکه نمل) و در كتابهائى كه بر ما اهل ادیان نازل شده، بیان فرموده است.

امام كاظم: آیا خداوند داراى چند نام است كه دعا به وسیله آنها حتما به استجابت مى رسد؟

راهب: آن نامها بسیار است، ولى آنها را كه دعا به وسیله آنها حتما رد نمى شود، هفت نام است.

امام كاظم: آنچه از آنها را بیاد دارى بگو.

راهب: نه، به حق خدائى كه تورات را بر موسى (ع) فرو فرستاد و عیسى (ع) را مایه پند جهانیان قرار داد و... آن نامها را نمى دانم و اگر مى دانستم نیازى به شما نداشتم كه از شما بپرسم.

امام كاظم: اكنون بقیه داستان آن مرد هندى را بیان كن.

راهب: من این نامها را شنیده ام ولى حقیقت معنى و تفسیر آنها را نمى دانم و چگونگى دعا به وسیله آنها را نمى شناسم، به سوى هند حركت كردم تا به شهر سبذان رسیدم، آدرس آن مرد را در آنجا پرسیدم، گفتند: او در فلان كوه در میان صومعه اى است و در تمام سال دو بار از آن صومعه بیرون مى آید، هندیان معتقدند كه خداوند در صومعه او چشمه اى بیرون آورده و زمین اطراف آن بدون تخم و بذر افشانى براى او كاشته مى شود و محصول مى دهد.

من به سوى آن صومعه رفتم و سه روز پشت در بودم، دستى به در نزدم و آن را نكوبیدم، روز چهارم گاوى را دیدم كه هیزم بر پشت دارد و پستانش پر از شیر است، به آنجا آمد و در را فشار داد و در باز شد و من پشت سر او وارد صومعه شدم، آن مرد را دیدم كه ایستاده به آسمان و زمین و كوه مى نگرد و گریه مى كند.

به او گفتم: عجبا! چه اندازه نظیر تو در این دوران، اندك است، ناگهان او به من رو كرد و گفت: واللّه ما انا الا حسنه من حسنات رجل خلفة ورا ظهرك (سوگند به خدا من نیستم مگر جزئى از حسنات مردی (یعنى امام كاظم علیه السلام) كه او را پشت سر نهاده ای (نزد او نرفته اى و نزد من آمده ای)).

گفتم: به من خبر داده اند كه تو یكى از نامهاى خدا را مى دانى و به وسیله آن در یك شبانه روز به زیارت بیت المقدس مى روى و باز مى گردی.

گفت: آیا بیت المقدس را مى شناسی؟

گفتم: آن بیت المقدس را كه در سرزمین شام است مى شناسم.

گفت: منظورم آن بیت المقدس نیست، بلكه آن خانه مقدسى است كه خانه آل محمد (ص)  است.

گفتم: من تا امروز آنچه شنیده ام همان بیت المقدس است كه در شام مى باشد.

گفت: آن را كه تو مى گویى، جاى محرابهاى پیامبران است و به آن  حظیرة المحاریب (جایگاه محرابها) مى گفتند...

گفتم: من از راه بسیار دور نزد تو آمده ام و براى حاجت و امید به در خانه ات شتافته ام.

گفت: ... از راهى كه آمده اى باز گرد و به مدینه محمد (ص)  برو كه آن را  طیبه (پاك) گویند، وقتى كه به آنجا رسیدى در آنجا از  موسى بن جعفر (ع) بپرس، وقتى كه او را یافتى، هر چه مسأله از پیشینیان و آیندگان داری از او بپرس.

اكنون به اینجا آمده ام.

امام كاظم: رفیقى كه با او در صومعه هند ملاقات كردى تو را نصیحت كرده است.

راهب: قربانت گردم نام او چه بود؟

امام كاظم: او  متمم بن فیروز نام دارد و اهل فارس (ایرانی) است و از كسانى است كه به خداى یكتا اعتقاد دارد و با قلبى پاك و سرشار از یقین، خدا را مى پرستد و چون از قوم خود ترسیده، از آنها گریخته و خداوند به او حكمت بخشیده و او را به راه راست هدایت نموده و از پرهیزكارانش قرار داده است...

او هر سال به مكه مى آید و در حج شركت مى كند و اول هر ماه، عمره حج را به جاى مى آورد و به فضل الهى از منزلش كه در هند است به مكه مى آید، خداوند به سپاسگزاران اینگونه پاداش مى دهد.

آنگاه راهب، مسائل بسیارى از امام كاظم (ع) پرسید، امام كاظم (ع) به همه مسائل او پاسخ داد، سپس امام كاظم (ع) مسائلى را از راهب پرسید، ولى او پاسخ هیچ یك را ندانست.

در پایان، راهب به امام كاظم (ع) عرض كرد: به من خبر بده از 8 حرفى كه از آسمان فرود آمد و چهار حرف آن در زمین آشكار گشت و چهار حرفش ‍ در آسمان ماند، آن چهار حرفى كه در آسمان ماند بر چه كسى نازل شد و چه كسى آن را تفسیر می كند؟

امام كاظم: آن شخص قائم ما است كه خدا آن حرف را  بر او نازل می كند و او آنها را تفسیر می نماید و آنچه را كه خدا بر صدیقین و پیامبران و هدایت یافتگان نازل كرده، بر او نازل می كند.

راهب: دو حرف از آن چهار حرف را كه در زمین آشكار شده، برایم بفرما كه چیستند؟

امام كاظم: همه آن چهار حرف را به تو مى گویم: 1 - معبودى شایسته پرستش جز خداى یكتا و بى همتا نیست 2 - محمد رسول با اخلاص خدا است 3 - ما از افراد خاندان محمد (ص) هستیم 4 - شیعیان ما از ما، و ما از رسول خدا (ص) و رسول خدا (ص) از خدا است، به خاطر  پیوند شیعیان به آنها، جزء آنهایند.

اینجا بود كه نور اسلام بر قلب راهب تابید و هماندم مسلمان شد و گواهى به یكتائى خدا و رسالت محمد (ص) داد و به امام كاظم (ع) عرض كرد: شما برگزیده خلق خدا هستید و شیعیان شما پاكیزه و جایگزین نافرمانان هستند و عاقبت نیك الهى از آن آنان است و ستایش مخصوص ‍ پروردگار جهانیان مى باشد.

امام كاظم (ع) روپوش و پیراهن و كفش و كلاهى را خواست و به راهب داد و به او فرمود: ختنه كن.

او گفت: در هفتمین روز ولادتم ختنه كرده ام.

منبع:

اصول کافی - باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر (ع)، حدیث 5،ص 481 تا 484 به طور تلخیص، ج 1.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


توجه مهرانگیز امام حسن عسکری (ع) به زندانى در بند

 ابو هاشم جعفرى از اصحاب گرانقدر و مخلص امام هادى (ع) و امام حسن عسكرى (ع) بود و به جرم حمایت از ائمه حق، از جانب دژخیمان طاغوت زمان، دستگیر و زندانى شد و تحت شكنجه سخت و فشار زنجیر زندان قرار گرفت، ابو هاشم مخفیانه نامه اى براى امام حسن (ع)  نوشت و از وضع زندان و شكنجه سخت آن، به امام شكایت كرد.

امام حسن (ع) در پاسخ او نوشت: تو امروز  آزاد مى شوی و نماز ظهرت را در خانه مى خوانی.

همانگونه كه امام فرموده بود، ابو هاشم، همان روز آزاد شد و نماز ظهرش ‍ را در خانه اش خواند.

ابو هاشم مى گوید: بعد از رهائى از زندان، از نظر معاش زندگى در مضیقه سخت بودم تصمیم گرفتم كه در ضمن نامه اى، چند دینار از امام حسن (ع) درخواست كنم، ولى خجالت كشیدم، طولى نكشید كه امام حسن (ع) صد دینار برایم فرستاد و برایم نوشته بود: هرگاه نیازمند شدى، خجالت نكش و پروا مكن، از من بخواه كه به خواست خدا آنچه را خواستى به آن مى رسى.

منبع:

اصول کافی - باب مایفصل به دعوى المحق و المبطل ، حدیث 10، ص 508 - ج 1.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 شهریور 1394 :: نویسنده : ح و

معجزه امام باقر علیه السلام

عباد بن کثیر بصری می گوید: روزی به امام باقر علیه السلام عرض کردم: حق مؤمن بر خداوند چیست؟ (یعنی خداوند برای مومن چه حقوقی قائل می‌شود؟)

امام سکوت کرد. برای بار دوم و سوم این سؤال را تکرار کردم.

امام فرمود: یکی از حقوق مؤمن بر خداوند این است که اگر مومن به این درخت بگوید: جلو بیا! خداوند به درخت این اجازه را بدهد که جلو بیاید.

به خدا قسم دیدم آن درخت از جای خود حرکت کرد و به طرف امام به راه افتاد، اما امام اشاره ای به درخت کرد و فرمود: در جای خود باش! منظورم تو نبودی.

منابع:

بحار الانوار، ج 46، ص 245، حدیث 39.





نوع مطلب : خداوند متعال، امام محمد باقر علیه السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مؤمن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

غزوه تبوک - جانشینی امام علی علیه السلام

امیرالمومنین علیه السلام که در تمام نبردها در حضور پیامبر و پرچمدار آن حضرت بود، در نبرد تبوک به دستور پیامبر در مدینه ماند تا زمام امور را به دست بگیرد و مراقب باشد که دشمنان و منافقان در غیاب پیامبر توطئه نکنند زیرا منطقه تبوک با مدینه فاصله بسیار زیادی داشت و نخستین بار بود که پیامبر مدینه را به چنان مقصد دوری ترک می کرد.

بر همین اساس، پیامبر به علی علیه السلام فرمود: تو سرپرست اهل بیت و خویشاوندان من و مهاجران هستی و جز من و تو هیچ‌کس شایستگی این را ندارد. منافقان و دشمنان که از درایت پیامبر برای انتخاب علی علیه السلام سخت عصبانی بودند علیه او تبلیغ کردند که به دلیل گرما و دوری راه، با لشگریان اسلام به تبوک نرفته است.

علی علیه السلام این شایعه را به گوش پیامبر رساند و پیامبر به او فرمود: آیا تو خشنود نمی شوی که جایگاهت نسبت به من، جایگاه حضرت هارون علیه السلام نسبت به موسی علیه السلام باشد؟ (با این تفاوت که پس از من پیامبری نمی‌آید.) پس همان طور که حضرت هارون علیه السلام وصی و جانشین موسی بود، تو نیز وصی و جانشین پس از من هستی.

این حدیث در تاریخ به نام حدیث منزلت معروف است.

منابع:

بحارالانوار، ج21، ص208.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، تعیین امام بعدی توسط امام قبلی، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 13 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

رستگاری با ولایت حضرت علی علیه السلام

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس دوست دارد همانند تندبادی از روی صراط بگذرد و بدون حساب وارد بهشت شود، باید ولایت ولی و وصی و همنشین و جانشین من بر خاندان و امتم، علی بن ابی طالب، را بپذیرد؛ و هر کس می‌خواهد وارد دوزخ شود، باید از پذیرفتن ولایت او سر باز زند.

سوگند به عزت پروردگارم، علی دری است که جز از آن به خدا نمی توان رسید. او صراط مستقیم و همان کسی است که خداوند در روز قیامت از ولایتش می پرسد.

منابع:

بحارالانوار، ج 38، ص 97، حدیث16 ------ امالی صدوق.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، دشمنی اهل بیت علیهم السلام، بهشت، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

سرپرستی یتیمان آل محمد (ص)

از امام جواد علیه السّلام نقل است كه فرموده: بدرستى هر كه سرپرستى یتیمان آل محمّد (همانها كه از امامشان دور افتاده و در حیرت جهل غوطه ور و در دستان دشمنان ناصبى ما اسیرند) را بر عهده گیرد و ایشان را نجات داده و از سرگردانى برهاند و شیاطین را با دفع وسوسه هایشان مغلوب سازد و بر ناصبیان (دشمنان اهل بیت علیهم السّلام) توسّط حجّتهاى پروردگار و دلائل امامانشان چیره شود، مقام و منزلتش نزد خداوند به بهترین وجهى بر شخص عابد برترى و فضیلت یابد، فضیلتى بمراتب بالاتر از فضل آسمان بر زمین و عرش و كرسى و پرده‏هاى آسمان و برترى این جماعت بر گروه عابدان همچون فضیلتى است كه ماه شب بدر بر كم سوترین ستاره آسمان دارد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 11.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام جواد علیه السلام، دشمنی اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، مناظره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

برخورد تربیتی با علی بن یقطین

علی بن یقطین پس از اعمال حج به قصد زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله عازم مدینه شد و پس از زیارت حضرت، بدیدار مولایش امام هفتم علیه السلام شتافت، ولی حضرت از پذیرش او امتناع فرمود.

وضعیت حساسی بود، نمی توانست زیاد در مدینه بماند. ارتباطش با حضرت هم باید مخفی می ماند، گزارشها و دستورالعمل های جدید، ضرورت این دیدار را مضاعف میکرد. فردا صبح که در فرصتی مناسب حضرت را دید گفت: یا سیدی ما ذنبی؟! (مولای من، گناهم چیست که مرا راه ندادی؟)

امام فرمود: ترا راه ندادم به جهت آنکه برادرت ابراهیم جمال را راه ندادی و خداوند حج تو را نمی پذیرد تا ابراهیم را راضی نمایی، تازه علی بن یقطین متوجه شده مدتی پیش ابراهیم برای کاری به او مراجعه نموده است، ولی به دلیلی از پذیرش او سرباز زده است و این برخورد حضرت گوشمالی آن صحنه است. با کمال تأسف و بدون آنکه برخورد ناشایستی داشته باشد، گفت: مولای من، اینک من در مدینه ام و او در کوفه چگونه وی را از خود راضی نمایم؟

امام علیه السلام که انکسار و خلوص علی را دید به یاری او شتافت و فرمود: امشب بطور مخفی و تنها به بقیع برو. شتری منتظر بردن و آوردن توست.

شبانه علی به بقیع آمد و بر آن شتر سوار گشت و به قدرت الهی در کمتر از لحظه ای درب خانه ابراهیم پیاده شد و کوبه در را به صدا درآورد و گفت: در را باز کنید. من علی بن یقطین هستم. ابراهیم با تعجب از پشت در گفت: علی بن یقطین!! این موقع شب درب خانه ما چه می کند؟!

علی گفت: برادر کار مهمی پیش آمده. ترا به خدا قسم درب را باز کن.

وقتی داخل شد و گفت: ای ابراهیم! مولای ما مرا از پذیرش محروم ساخته تا زمانی که مرا ببخشی.

ابراهیم گفت: یغفر الله لک. (خدا ترا ببخشد).

علی گفت: از این بیشتر می خواهم. من صورت بر زمین می گذارم تا تو پای خود را برصورت من بگذاری و از ته دل مرا ببخشی.

ابراهیم سرباز می زد و علی او را قسم می داد. تا اینکه بالاخره پذیرفت.

علی صورت بر زمین و در زیر پای ابراهیم گذاشت ودر همان حال می گفت: اللهم اشهد. (خدایا تو شاهد این صحنه باش)

باری، پس از آن، شبانه با همان مرکب در چشم بهم زدنی به مدینه بازگشت و به خدمت حضرت مشرف شد. دست حضرت را بوسید و به انجام خدمت پرداخت.

منبع:

بحارالانوار ج 48 ص 85.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، عرضه اعمال شیعیان بر معصومین علیهم السلام، علی بن یقطین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 4 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

حمایت های همه جانبه پیامبر

ابن عباس نقل می کند که روزی پیامبر خدا نشسته بود و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نزد او بودند. پیامبر گفت: خداوندا، تو می دانی که اینان اهل بیت من و گرامی ترین مردم نزد من هستند. پس کسی را که آنان دوست دارند، دوست بدار و با دشمنانشان دشمنی کن؛ با کسی که آنان را دوست دارد، دوست باش و با کسی که با آنان دشمنی می کند، دشمنی کن؛ کسی را که یاریشان کند، یاری کن و آنان را پاک از هر پلیدی و معصوم از هر گناه قرار ده و به روح قدس خودت تاییدشان کن.

 

پیامبر گرامی در ضمن روایت دیگری گفت: خداوندا، تو را گواه می گیرم که من با هرکس که با اهل بیت من (علی، فاطمه ،حسن، حسین علیهم السلام) در صلح است، در صلح هستم و با هر کس که با آنان در جنگ است در جنگ؛ هر کس را که دوستشان بدارد، دوست می دارم و با هر کس که با آنان کینه ورزد، کینه می ورزم؛ با هر کس که با آنان دشمنی کند دشمنی می کنم و با هر کس که با آنان دوستی کند، دوستی؛ چرا که آنان از منند و من از آنان هستم.

 

منابع:

بحار الانوار، ج 37، ص 47، حدیث 23- معانی الاخبار، ص 55 و 56.

بحار الانوار، ج 37، ص 84، حدیث 52 - بشارت المصطفی، ص، 218.

 





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، دشمنی اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوستی با امام علی علیه السلام شرط ورود به بهشت

امام باقر علیه السلام فرمود: مردی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رفت و پرسید: آیا هر کس گفت لا اله الا الله، مؤمن است؟

پیامبر فرمود: دشمن ما به یهودی ها و نصرانی ها ملحق می شود. (یعنی اگر کسی با ما دشمن باشد، اگر چه لا اله الا الله بگوید، مؤمن مسلمان نیست و مانند یهودیان و نصرانیان است که اسلام نیاورده‌اند و ایمان ندارند.) کسی داخل بهشت نمی شود مگر این که مرا دوست بدارد، و آن کسی که مدعی است مرا دوست دارد ولی با علی دشمن است، دروغ می گوید.

منابع:

بحارالانوار، ج 39، ص 281، حدیث 63 ------ بشاره المصطفی.






نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، دشمنی اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، بهشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : ح و

شرط ورود به بهشت

امام باقر علیه السلام می فرمود: از جابر بن عبدالله انصاری شنیدم که می گفت:

روزی من و علی علیه السلام نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم. در این هنگام عمر بن خطاب مشاجره کنان با مردی از راه رسید.

پیامبر فرمود: چه شده است؟

عمر گفت: این مرد از شما نقل می کند که فرموده اید هر کس بگوید  لا اله الا الله، محمد رسول الله؛ (جز الله معبودی نیست، محمد فرستاده خداست) وارد بهشت می شود. آنگاه عمر افزود: اگر مردم این جمله را بشنوند در اعمالشان کوتاهی می کنند. آیا شما این جمله را گفته اید؟

پیامبر خدا فرمود: آری، من گفته ام، اما به شرط اینکه گوینده این دو جمله، به دوستی و ولایت علی نیز تمسک کند.

منابع:

بحارالانوار، ج 39، ص298، حدیث103 -------- امالی شیخ طوسی.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : ح و

برخورد کریمانه امام کاظم علیه السلام

مردی در مدینه با امام موسی کاظم علیه السلام دشمنی می کرد و هر گاه امام را می دید به او و جد بزرگوارش، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، دشنام می‌داد.

روزی جمعی از یاران امام گفتند: اجازه بدهید این فاجر ناسزاگو را به سزای عملش برسانیم.

امام آنان را به شدّت نهی کرد و پرسید: او اکنون کجاست و چه می کند؟

گفتند: بیرون مدینه کشاورزی می کند.

امام بر مرکب خود سوار شد و به مزرعه مرد رفت. هنگامی که وارد مزرعه شد، مرد داد زد: کجا می آیی؟ مزرعه مرا خراب کردی!

امام اعتنایی نفرمود، وقتی نزدیکش رسید، پیاده شد، نشست و با وی احوال‌پرسی کرد، سپس فرمود: چقدر در این مزرعه سرمایه گذاری کرده ای؟

گفت: صددینار.

امام فرمود: امید داری چقدر سود کنی؟

گفت: من علم غیب ندارم.

امام فرمود: گفتم چقدر انتظار سود داری؟

گفت: دویست دینار.

امام کیسه ای محتوی 300 سیصد دینار را به او داد و فرمود: ان شاءالله خدا انتظارت را برآورد.

مرد از جا برخاست و سر و صورت امام را بوسید و گفت: تندخویی های گذشته مرا عفو بفرمائید.

امام لبخندی زد و با وی خداحافظی کرد.

بعدا مرد به مسجد، نزد امام رفت و با احترام و ادب گفت: الله اعلم حیث یجعل رساله؛ (خداوند بهتر از هر کسی می‌داند رسالت خود را نزد چه کسی قرار دهد.)

رفقایش که از این رفتار وی تعجب کرده بودند، دورش حلقه زدند و گفتند: تو که قبلاً جور دیگری حرف می زدی.

او آنان را به تندی از خود طرد کرد و گفت اکنون نظرم همین است.

اینجا بود که امام به اصحابش فرمود: کدام بهتر است؟ راه حل شما یا من که او را با محبت هدایت کردم؟

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 102، ح 7 ازاعلام الوری و ارشاد.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، سیره و روش زندگی اهل بیت علیهم السلام، انفاق، بذل و بخشش، بردباری و حلم، جود و سخاوت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات