تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب حضرت اباالفضل علیه السلام
 
داستانهای مذهبی

شهادت حضرت ابوالفضل العبّاس علیه السّلام

حضرت عبّاس علیه السّلام كه اكبر اولاد اُمُّ البَنین و پسر چهارم امیرالمؤمنین علیه السّلام بود و كُنْیَتش ابوالفضل و مُلَقّب به سقّا و صاحب لواى امام حسین علیه السّلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتى زیبا داشت كه او را ماه بنى هاشم مى گفتند و چندان جسیم و بلند بالا بود كه وقتی بر پشت اسب قوى و فربه می نشست پاى مباركش بر زمین مى كشید. او را از مادر و پدر سه برادر بود كه هیچ كدام را فرزند نبود. ابوالفضل علیه السّلام، اوّل ایشان را به جنگ فرستاد تا كشته ایشان را ببیند و ادراك اجر مصائب ایشان فرماید.

پس از شهادت ایشان بعضى از ارباب مقاتل گفته اند كه چون آن جناب تنهائى برادر خود را دید به خدمت برادر آمده عرض كرد: اى برادر! آیا رخصت مى فرمائى كه جان خود را فداى تو گردانم؟

حضرت از استماع سخن جانسوز او به گریه آمد و گریه سختى نمود، پس فرمود: اى برادر! تو صاحب لواى منى چون تو نمانى كس با من نماند.

ابوالفضل علیه السّلام عرض كرد: سینه ام تنگ شده و از زندگانى دنیا سیر گشته ام و اراده كرده ام كه از این جماعت منافقین خونخواهى خود كنم.

حضرت فرمود: پس الحال كه عازم سفر آخرت گردیده اى، پس کمی آب برای این کودکان بیاور.

پس حضرت عبّاس علیه السّلام حركت فرمود و در برابر صفوف لشكر ایستاد و لواى نصیحت و موعظت افراشت و هر چه توانست پند و نصیحت كرد و كلمات آن بزرگوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد. لاجرم حضرت عبّاس علیه السّلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشكر دید به عرض برادر رسانید. كودكان این بدانستند بنالیدند و نداى العَطَش العَطَش در آوردند، جناب عبّاس علیه السّلام بى تابانه سوار بر اسب شده و نیزه بر دست گرفت ومَشْکى برداشت و آهنگ فرات نمود شاید كه آبى به دست آورد. پس چهار هزار تن كه موكّل بر شریعه فرات بودند دور آن جناب را احاطه كردند و تیرها به چلّه كمان نهاده و به جانب او انداختند، جناب عبّاس علیه السّلام كه از پستان شجاعت شیر مكیده چون شیر شمیده بر ایشان حمله كرد و رجز خواند.

و از هر طرف كه حمله مى كرد لشكر را متفرّق مى ساخت تا آنكه به روایتى هشتاد تن را به خاك هلاك افكند، پس وارد شریعه شد و خود را به آب فرات رسانید چون از زحمت گیر و دار و شدّت عطش جگرش تفته بود خواست آبى به لب خشك تشنه خود رساند دست فرا برد و كفى از آب برداشت تشنگى سیّدالشهداء علیه السّلام و اهلبیت او را یاد آورد آب را از كف بریخت.

 

مشك را پر آب نمود و بر كتف راست افكند و از شریعه بیرون شتافت تا مگر خویش را به لشكرگاه برادر برساند و كودكان را از زحمت تشنگى برهاند. لشكر كه چنین دیدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه كردند و آن حضرت مانند شیر غضبان بر آن منافقان حمله مى كرد و راه مى پیمود. ناگاه نوفل الازرق و به روایتى زیدبن ورقاء كمین كرده از پشت نخلى بیرون آمد و حكیم بن طفیل او را کمک کرد و تشجیع نمود پس تیغى حواله آن جناب نمود آن شمشیر بر دست راست آن حضرت رسید و از تن جدا گردید، حضرت ابوالفضل علیه السّلام جلدى كرد و مشك را به دوش چپ افكند و تیغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله كرد و رجز خواند.

پس مقاتله كرد تا ضعف عارض آن جناب شد، دیگر باره نوفل و به روایتى حكیم بن طفیل لعین از كمین نخله بیرون تاخت و دست چپش ‍ را از بند بینداخت، جناب عبّاس علیه السّلام رجز دیگری خواند.

و مشك را به دندان گرفت و همّت گماشت تا شاید آب را به آن لب تشنگان برساند كه ناگاه تیرى بر مشك آب آمد و آب آن بریخت و تیر دیگر بر سینه اش رسید و از اسب به زمین افتاد.

پس فریاد برداشت كه اى برادر، مرا دریاب.

به روایت دیگر، ملعونى عمودى از آهن بر فرق مباركش زد كه به بال سعادت به ریاض جنّت پرواز كرد. چون جناب امام حسین علیه السّلام صداى برادر شنید، خود را به او رسانید دید برادر خود را كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهاى مقطوع بگریست و فرمود: اكنون پشت من شكست و تدبیر و چاره من گسسته گشت.

در حدیثى از حضرت امام سجاد علیه السّلام مروى است كه فرمودند: خدا رحمت كند عمویم عبّاس را كه برادر را بر خود ایثار كرد و جان شریفش را فداى او نمود تا آنكه در یارى او دو دستش را قطع كردند و حقّ تعالى در عوض دو دست او دو بال به او عنایت فرمود كه با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز مى كند و از براى عبّاس علیه السّلام در نزد خداى منزلتى است در روز قیامت كه مغبوط جمیع شهداء است و جمیع شهداء را آرزوى مقام اوست.

 

 

منبع:

منتهی الآمال (با تلخیص)





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت اباالفضل علیه السلام، حوادث کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

حضرت عباس علیه السلام

 عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام در سال 26 هجری متولد شد. مادرش ام البنین بود.

امام علی علیه السلام به برادرش، عقیل، که به انساب و اجداد اعراب آگاه بود، فرمود: برای من زنی را انتخاب کن که فرزندانی شجاع بیاورد.

عقیل، فاطمه دختر حزام را معرفی کرد و گفت: در میان اعراب، شجاع تر از پدران او کسی را نمی شناسم.

علی علیه السلام با او ازدواج کرد و اولین فرزندی که از ام البنین به دنیا آمد عباس علیه السلام بود که او را به سبب زیبایی چهره اش، قمر بنی هاشم لقب داده بودند. کنیه او ابوالفضل بود و ام البنین پس از او سه فرزند به نام های عبدالله بن علی و عثمان بن علی و جعفر بن علی به دنیا آورد.

عباس بن علی چهارده سال با پدرش امیرالمؤمنین و بقیه عمر خویش را در کنار دو برادرش زندگی کرد و هنگام شهادت سی و چهار سال از عمر شریفش گذشته بود. او در شجاعت بی نظیر بود و چنان بلندبالا بود که هنگامی که بر اسب سوار می شد، پای مبارکش به زمین می رسید.

منابع:

ابصار العین، ص 25.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، ام البنین، حضرت اباالفضل علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امان نامه حضرت اباالفضل علیه السلام

شمر، كه فرمانده پیادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كلیدى و پلید واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشید و دلاور ام البنین علیهاالسلام یعنى عباس، عبدالله، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسین علیه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقیقت طلب امام حسین علیه السلام جدا سازد.

ام البنین، همسر حضرت على علیه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در كربلا حاضر بودند.

حضرت عباس علیه السلام كه بزرگترین آنان است، از شهرت به سزایى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زیبا، قامت موزون، دلاورى، غیرت و شجاعت بى مانندش، به «قمر بنى هاشم» معروف شده بود.

ام البنین از قبیله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نیز به همین قبیله انتساب پیدا مى كرد. بدین جهت در عصر تاسوعا به نزدیكى خیمه گاه امام حسین علیه السلام آمد و با صداى بلند فریاد زد: «أینَ بَنو اُختِنا»؛ (پسران خواهر ما کجایند؟) ولی آن بزرگواران جواب ندادند.

امام حسین علیه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید. اگر چه او فاسق است و لیكن با شما قرابت و خویشى دارد.

حضرت عباس علیه السلام به همراه سه برادر خود، در جواب فرمودند: چه می گویی؟

شمر گفت: شما خواهرزادگان من هستید. بدانید تا ساعتى دیگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از یاران حسین بن على کسی زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آورده ام. شما از این ساعت در امان هستید، مشروط بر این كه دست از یارى برادرتان حسین بردارید و سپاهیانش را ترك كنید.

حضرت عباس علیه السلام كه كانون وفادارى و معدن غیرت بود، بر او بانگ زد: بریده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات. اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از یاری برادر و مولایمان حسین علیه السلام دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوریم. آیا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم امانى نیست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنین، خشمناك شد و به خیمه گاه خویش برگشت. (1)

هم چنین روایت شده است: در میان سپاه عمر بن سعد، فردى بود به نام «عبدالله بن ابى محل بن حزام» كه برادرزاده ام البنین علیهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس، عبدالله، جعفر، عثمان) در میان سپاهیان امام حسین علیه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش «كزمان» براى آنان ارسال كرد. كزمان، فرزندان ام البنین علیهاالسلام را صدا زد و آنان را از امان نامه پسر دایى شان باخبر گردانید. حضرت عباس علیه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دایى ما سلام برسان و بگو كه ما را نیازى به امان نامه شما نیست. امان خدا بهتر است از امان پسر سمیه. (2)

 منابع:

1) بحارالانوار، ج 44، ص 391 ؛ منتهى الامال ، ج 1، ص 337.

2) معالم المدرستین، ج 3، ص 105.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، ام البنین، حضرت اباالفضل علیه السلام، حوادث کربلا، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، شمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 29 مهر 1394 :: نویسنده : ح و

عباس علیه السلام و مبارزه در روز عاشورا

در روز عاشورا عباس بن علی علیه السلام هنگامی که تنهایی امام حسین علیه السلام را مشاهده کرد، نزد او رفت و گفت: آیا رخصت می دهی تا به میدان روم؟

امام حسین علیه السلام گریه شدیدی کرد و آن گاه فرمود: ای برادر! تو پرچمدار من هستی.

عباس گفت: سینه ام تنگ شده و از زندگی خسته شده ام. می خواهم از این منافقان خونخواهی کنم.

امام حسین علیه السلام فرمود: برای این کودکان کمی آب مهیا کن.

عباس به میدان رفت و سپاه کوفه را موعظه کرد و آنها را از عذاب خدا ترساند، ولی اثر نکرد. از این رو برگشت و ماجرا را به برادر گفت و وقتی فریاد العطش کودکان را شنید، مشک و نیزه خود را بر گرفت و بر اسب سوار شد و به سوی فرات رفت.

چهار هزار نفر از سپاه دشمن که بر فرات گمارده شده بودند او را محاصره کردند و هدف تیر قرار دادند.

عباس آنها را پراکنده کرد و هشتاد نفر از آنها را کشت تا وارد فرات شد. وقتی خواست مشتی آب بنوشد (البته، حضرت عباس علیه السلام دست را زیر آب بردند و بالا آوردند و اینکه هدف از این عمل چه بوده، خدا می داند و برای ما معلوم نیست. شاید هدف نوشیدن آب بوده، شاید نشان دادن به دشمن که من قدرت نوشیدن دارم و نمی نوشم و شاید اهداف دیگر) یاد تشنگی حسین و اهل بیت و کودکانش او را از نوشیدن آب باز داشت. آب را ریخت و به قول بعضی راویان این اشعار را خواند: ای نفس! زندگی بعد از حسین خواری و ذلت است، و بعد از او نمانی تا این ذلت را ببینی. این حسین است که شربت مرگ می نوشد و تو آب سرد و گوارا می نوشی؟! و مشک را از آب پر کرد و بر شانه راست خود انداخت و راهی خیمه ها شد.

منابع:

قصه کربلا، ص 348.

بحارالانوار، ج 45، ص 41.

ابصارالعین، ص 40.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت اباالفضل علیه السلام، حوادث کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 2 خرداد 1394 :: نویسنده : ح و

سقای کربلا

هنگامى كه كار تشنگى بنهایت شدت رسید امام حسین علیه السّلام برادرش حضرت عباس را خواست و تعداد سى نفر سوار و بیست نفر پیاده و بیست عدد مشك آب در اختیار آن بزرگمرد جهان نهاد. آنان نیمه شب متوجه فرات شدند تا نزدیك فرات رسیدند.

عمرو بن حجاج (كه موكل آب فرات بود) گفت: شما كیانید! یكى از اصحاب امام حسین كه او را هلال بن نافع بجلى می گفتند گفت: من پسر عموى تو هستم، آمدم از این آب فرات بیاشامم.

عمرو گفت: بیاشام نوش جان!

هلال گفت: واى بر تو!! بمن دستور می دهى كه آب بیاشامم، ولى حسین بن على و افرادى كه همراه او می باشند از عطش بمیرند؟

عمرو گفت: راست می گوئى، ولى به این امر مأموریم، باید آن را اجرا نمائیم.

هلال بن نافع یاران خود را صدا زد و همه داخل فرات شدند. عمرو بن حجاج هم اصحاب خود را صدا زد و جنگ شدیدى بین آنان واقع شد. گروهى كارزار می كردند و گروهى كلیه مشك‏هاى آب را از آب پر كردند. احدى از اصحاب امام حسین علیه السّلام كشته نشد و همه بسوى لشكرگاه خود مراجعت نمودند امام حسین و همراهانش آب آشامیدند.

بدین جهت بود كه حضرت‏ عباس‏ علیه السّلام سقاء نامیده شد.

منبع:

زندگانى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام ( ترجمه بحار الأنوار)       443-444





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت اباالفضل علیه السلام، حوادث کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخنان امام حسین علیه السلام با اجساد یاران شهیدش

امام حسین علیه السلام بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت همه یارانش، در مقابل سپاه دشمن ایستاد و با صدای بلند ندا کرد: آیا کسی هست تا به کمک و یاری ما برخیرد؟ آیا کسی هست تا از حرم رسول خدا دفاع نماید؟ آیا کسی هست تا به فریاد خواهی ما برسد؟

ولی این استغاثه در دل دشمن اثری نگذاشت، از این رو نگاهی به اجساد مطهر یارانش کرد و فرمود: ای مسلم بن عقیل و ای هانی بن عروه و ای حبیب بن مظاهر و ای زهیر بن قین و ای مسلم بن عوسجه ای عباس بن علی و ای علی بن الحسین! ...

ای دلیران و دلاوران جنگ! ای قهرمانان میدان وفا و صفا! چه شده است که شما را ندا می‌کنم، ولی کلامم را نمی‌شنوید؟! و شما را فرا می‌خوانم، اجابتم نمی کنید؟! شما خفته ‌اید و من امیدوارم سر از خواب شیرین بردارید چرا که اینان پرده ‌نشینان آل رسولند که بعد از شما یاوری ندارند. از خواب برخیزید ای بزرگواران و ای اهل کرامت، و در برابر این عصیان و طغیان از آل رسول دفاع کنید.

در بعضی روایات آمده است که آن بدن‌های پاک ناگهان تکانی خوردند تا به ندای امام مظلوم خود لبیک گفته باشند و گویا صدایی از آنان بلند شد که می‌گفت: ما برای اجرای فرامین تو حاضریم و در انتظار مقدم مبارکت هستیم.

منابع:

  • قصه کربلا، ص 358.
  • المفید فی ذکری السبط الشهید، ص 115.

 






نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، حضرت علی اکبر علیه السلام، حضرت اباالفضل علیه السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، حبیب بن مظاهر سلام الله علیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دفن جسد مطهر امام حسین علیه السلام و یارانش در کربلا

در برخی از کتب تاریخی آمده است که پس از واقعه روز عاشورا عده ای از قبیله بنی اسد آمدند تا بدن مطهر امام حسین علیه السلام و یارانش را دفن کنند، ولی چون بیشتر اجساد، بدون سر بودند و بر اثر ضربات شمشیر پاره پاره شده بودند و حتی لباس بر تن نداشتند، قابل شناسایی نبودند.

بنی اسد متحیر مانده بودند که چه کنند، که ناگهان امام سجاد علیه السلام تشریف آورد و بدن‌ها را به بنی اسد معرفی کرد و خود به دفن بدن مطهر و مقدس پدر بزرگوارش پرداخت.

امام سجاد در حالی که به شدت می‌گریست می‌فرمود: آفرین بر آن زمینی که پیکر پاک تو را در برگرفته است! دنیا پس از تو تاریک و آخرت به تو روشن است. شب ها دیگر خواب ندارم و اندوهم را پایانی نیست، تا این که خداوند، اهل بیتت را به تو ملحق گرداند و در کنار تو جای دهد. درود من و رحمت خداوند بر تو ای فرزند رسول خدا باد.

سپس روی قبر مطهر پدرش نوشت: هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الذی قتلوه عطشاناً غریباً؛ (این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، همان کسی که او را با لب تشنه و غریب کشتند.)

آن گاه بدن مقدس علی اکبر را پایین پای پدر به خاک سپرد. به دستور امام، شهدای اهل بیت علیهم السلام را در نزدیکی قبر امام حسین علیه السلام در یک محل به خاک سپردند. سپس بنی اسد همراه امام علیه السلام به کنار نهر علقمه رفتند و بدن مطهر حضرت عباس بن علی علیه السلام را در همان جا که شهید شده بود، به خاک سپردند.

امام سجاد علیه السلام در حالی که به شدت گریه می کرد خطاب به پیکر بی ‌جان و بی ‌سر حضرت اباالفضل فرمود: پس از تو ـ ای ماه بنی هاشم ـ خاک بر دنیا ببارد. بر تو درود می ‌فرستم و رحمت خداوند را برای تو می ‌طلبم.

آن گاه حبیب بن مظاهر را به خاطر شأن و مرتبه ای که در قبیله خود داشت (او رئیس بنی اسد بود)، بالای سر امام و حر بن یزید را در همان محلی که به شهادت رسیده بود، به خاک سپرد.

منابع:

  • قصه کربلا، ص 416.
  • در کربلا چه گذشت، ص 498.
  • حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 324.
  • الامام الحسین و اصحاب 375.
  • نفس المهموم، ص 388.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت علی اکبر علیه السلام، حضرت اباالفضل علیه السلام، حوادث کربلا، حبیب بن مظاهر سلام الله علیه، شهادت معصومین علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 مرداد 1393 :: نویسنده : ح و

عمرو بن خالد صیداوی و شهادت در کربلا

عمرو بن خالد اسدی صیداوی در کوفه از مردان شریف و از مخلصین اهل بیت علیهم السلام بود. او با مسلم بن عقیل قیام کرد و چون اهل کوفه به او خیانت کردند و مسلم را تنها گذاشتند، عمرو به ناچار زندگی مخفیانه‌ای را آغاز نمود تا این که شنید فرستاده امام حسین علیه السلام، قیس بن مسهر، به شهادت رسیده است و خبر داده که امام در راه است.

از این رو به همراه غلامش، سعد، به سوی امام شتافت و در راه به او پیوست. از دیگر افرادی که او را همراهی کردند، مجمع عبدالله عائذی و فرزندش، عائذ بن مجمع، جنادة بن حارث سلمانی بودند و و پسر نافع بن هلال که اسب پدرش را می‌برد. سپاه کوفه این گروه را محاصره و از دیگر یاران امام جدا کردند.

امام حسین علیه السلام که چنین دید، برادرش، عباس علیه السلام، را فرستاد تا آنان را با شمشیر از حلقه محاصره نجات دهد. عباس علیه السلام به تنهایی به سوی دشمن رفت و آنان را از محاصره دشمن رها ساخت. آنها مجروح و خونین بازگشتند ولی دشمن در بین راه دوباره به آنها حمله کرد و سرانجام همه‌ آنها را به شهادت رساند.

عباس به سوی امام بازگشت و خبر شهادت آنان را رساند. امام علیه السلام چندین مرتبه فرمود: خداوند آنها را رحمت کند.

منابع:

  • ابصار العین، ص 66.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت اباالفضل علیه السلام، حوادث کربلا، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مبارزه و شهادت عثمان بن علی بن ابیطالب در روز عاشورا

عثمان بن علی بن ابی طالب علیه السلام چهارساله بود که پدرش، علی علیه السلام، به شهادت رسید. مادرش فاطمه، ام البنین  بود، چهارده سال با برادرش امام مجتبی علیه السلام و بیست و سه سال با برادرش امام حسین علیه السلام زندگی کرد و در کربلا در رکاب آن امام به شهادت رسید.

مورخین درباره شهادت او چنین نوشته اند:

در روز عاشورا هنگامی که عبدالله بن علی بن ابی طالب به شهادت رسید، عباس، برادرش، عثمان، را فرا خواند و آنچه را که به عبدالله فرموده بود، تکرار کرد: ای برادر، به میدان برو تا من تو را در راه خدا کشته ببینم و شکیبایی بورزم.

عثمان به میدان نبرد شتافت و این رجز را خواند:

من عثمان، صاحب افتخارات هستم. سرورم، علی، صاحب کردار پاک است.

سرانجام خولی بن یزید تیری به او زد و او را بر زمین انداخت. آن‌گاه مردی از بنی ابان او را به شهادت رساند و سر از بدنش جدا کرد.

منابع:

  • ابصارالعین، ص 34.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حضرت اباالفضل علیه السلام، حوادث کربلا، ام البنین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 مرداد 1393 :: نویسنده : ح و

عباس علیه السلام در محاصره دشمن

عباس علیه السلام پس از آنکه سپاه دشمن را شکافت و وارد فرات شد، مشک را از آب پر کرد و راهی خیمه ها شد. لشگر کوفه راه را بر او بستند و از هر طرف او را محاصره کردند. عباس با آنها پیکار می کرد و این رجز را می خواند: هنگامی که مرگ فریاد زند، از مرگ هرگز نمی هراسم تا هنگام مقابله با شجاعان دشمن، آنان را با شمشیر به زیر افکنم. من نفس خود را نگهبان پسر پیامبر کرده‌ام. من عباسم که سقایی می کنم و در روز ملاقات بیم از مرگ ندارم.

یکی از سپاهیان کوفه به نام  نوفل ازرق  دست راست او را از بدن جدا کرد. عباس علیه السلام مشک را بر دوش چپش نهاد و پرچم را به دست چپ گرفت و این رجز را خواند:

وَاللَّهِ إنْ قَطَعْتُمُ یَمینی           إِنِّی أُحامِی أَبَداً عَنْ دینِی‏
وَ عَنْ إِمامٍ صادِقِ الْیَقینِ      نَجْلِ الْنَّبِیِّ الطَّاهِرِ الْأَمینِ

(به خدا سوگند اگر دست راستم را جدا کردید، همواره حامی دینم خواهم بود و حامی امامی که در ایمانش صادق است و فرزند پیامبر امین است.)

پس از مدتی یکی از سپاهیان کوفه که در پشت درخت خرما کمین کرده بود، با شمشیر مچ دست چپ او را جدا کرد. عباس علیه السلام مشک را به سینه خود چسباند و این رجز را خواند: ای نفس! از کافران نهراس و به رحمت خدا شاد باش. اینان ستمگرانه دست چپم را قطع کردند. پروردگارا آنها را به لهیب آتش بسوزان. پس مشک را به دندان گرفت. آن گاه تیری بر مشک خورد و آب های آن ریخت.

پس فرو بارید بر او تیر تیز                              مشک شد بر حالت او اشک ریز

آنچنان گریید بر او چشم مشک                           تا که چشم مشک شد خالی ز اشک

اما پس از مدتی، تیری دیگر بر سینه مبارکش اصابت کرد. بعضی راویان گفته اند تیر بر چشمش نشست و برخی نوشته اند عمودی آهنین بر فرق مبارکش زدند که از اسب بر زمین افتاد و فریاد بر آورد و امام علیه السلام را صدا زد.

منابع:

  • قصه کربلا، ص 349.
  • بحارالانوار، ج 45، ص 41.
  • ابصارالعین، ص 40.

 





نوع مطلب : حضرت اباالفضل علیه السلام، حوادث کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

اجساد مطهر شهدا در روز عاشورا

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا فرمان داد تا هر یک از اهل بیت و اصحاب که به شهادت می‌رسند بدنشان را به خیمه‌ شهدا منتقل کنید.

تنها بدنی که به این خیمه منتقل نشد (شاید به دلیل جراحات سنگین و شاید به دلیل تنهایی امام حسین علیه السلام) پیکر مطهر حضرت عباس علیه السلام  بود.

هرگاه بدنی را به خیمه شهدا می آوردند، امام علیه السلام می فرمود: کشتگانی همانند پیامبران و آل پیامبران.

علی علیه السلام در وصف شهدای کربلا فرموده بود: آنها در دنیا و آخرت، بزرگان شهدا هستند؛ هیچ کس تاکنون بر آنها سبقت نگرفته و هرگز بر آنها مقدم نخواهد شد.

منابع:

  • قصه کربلا، ص 414.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت اباالفضل علیه السلام، حوادث کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ابن زیاد و امان نامه برای حضرت عباس و برادرانش در کربلا

عبیدالله نامه‌ای برای عمر سعد نوشت و به شمر داد تا آن را به کربلا ببرد. شمر (1) و عبدالله بن ابی المحل که برادرزاده‌ی ام البنین بود، به عبیدالله گفتند: ای امیر! خواهرزادگان ما همراه با حسین هستند، اگر صلاح می‌بینی امان‌نامه‌ای برای آنها بنویس.

عبیدالله پیشنهاد آنها را پذیرفت و به کاتب خود فرمان داد امان‌نامه‌ای برای آنها بنویسد.

عبدالله بن ابی المحل آن را توسط غلامش، کزمان، به کربلا فرستاد و او پس از ورود به کربلا متن امان نامه را برای فرزندان ام البنین قرائت کرد.

آنها در پاسخ گفتند: سلام ما را به او برسان و بگو ما حاجتی به امان‌نامه تو نداریم. امان خدا بهتر از امان عبیدالله پسر سمیه است.

شمر نیز به خیمه‌های امام حسین نزدیک شد و حضرت عباس و عبدالله و جعفر و عثمان بن علی را که مادرشان ام البنین بود، صدا زد و به آنها گفت: برای شما از عبیدالله امان گرفته‌ام.

آنها همه با هم گفتند: خدا تو و امان تو را لعنت کند. ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!

 

(1) ام البنین و شمر هر دو از قبیله بنی‌کلاب بودند.

منابع:

  • کامل ابن اثیر، ج 4، ص 56.
  • انساب الاشراف، ج 3، ص 184.

 





نوع مطلب : حضرت اباالفضل علیه السلام، حضرت ام البنین سلام الله علیها، شمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 26 خرداد 1393 :: نویسنده : ح و

امام حسین بر بالین عباس علیهماالسلام

در روز عاشورا پس از آن که عمودی آهنین بر فرق مبارک عباس علیه السلام فرود آمد و او از اسب بر زمین افتاد، فریادزنان برادرش را صدا زد، امام حسین علیه السلام خود را بر بالینش رساند و با دیدن حال او فرمود: اکنون کمرم شکست و راه چاره به رویم بسته شد.

و با دیدن چشم تیر خورده و تن در خون طپیده عباس بر روی زمین در کنار فرات، خم شد و در کنار او نشست و گریست تا عباس جان سپرد. سپس او را به سوی خیمه برد.

برخی راویان گفته اند امام حسین علیه السلام بدن عباس را از شدت زخم و جراحات نتوانست از قتلگاهش به جایی که اجساد شهدا در آن جا بود حمل کند.

منابع:

  • قصه کربلا، ص 350.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت اباالفضل علیه السلام، حوادث کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام حسین علیه السلام در سوگ شهادت حضرت عباس

حضرت عباس علیه السلام آخرین شهید از اصحاب حسین علیه السلام در کربلا بود و بعد از او کودکانی از آل ابیطالب که سلاح نداشتند شهید شدند.

روز عاشورا، پس از شهادت عباس بن علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام به سپاه دشمن حمله کرد و از راست و چپ بر آنان شمشیر می زد و سپاهیان کوفه از مقابلش می گریخت. امام می فرمود: کجا فرار می کنید؟ شما برادرم را کشتید! کجا فرار می کنید؟ شما بازوی مرا شکستید!

سپس به خیمه‌ها بازگشت.


سکینه از پدر، سراغ عمویش، عباس، را گرفت. امام خبر شهادت او را به سکینه داد. زینب فریاد بر آورد: آه برادرم! آه عباس! همه ی زنان حرم به گریه در آمدند. امام حسین علیه السلام نیز گریست و اشعاری به این مضمون خواند: برادرم، ای نور چشم و پاره تنم! تو برای من تکیه‌گاهی مطمئن بودی! ای پسر پدرم! خالصانه رزمیدی تا از پیمانه‌ای که در آن رحیق بهشتی است نوشیدی. ای ماه منیر من، تو در تمام مصائب و سختیها یاورم بودی. بعد از تو زندگی برای ما تلخ است. فردا من و تو در کنار همدیگر خواهیم بود. بدان که به خدا شکایت می برم، به خاطر او صبر می کنم و از تشنگی و سختی به او پناه می برم.

منابع:

  • قصه کربلا، ص 351.
  • ابصار العین، ص 30.
  • ذریعه النجاة، ص 125.
  • مقتل الحسین مقرم، ص 270.
  • وسیلة الدارین، ص 273.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت اباالفضل علیه السلام، حوادث کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1 اسفند 1392 :: نویسنده : ح و

ام البنین در ماتم عباس علیه السلام

نقل شده است که ام البنین، مادر عباس علیه السلام، در ماتم او و برادرانش به بقیع می رفت و در ماتم آنان چنان ندبه و گریه می کرد که هر که از آن جا می گذشت، به گریه می‌افتاد، حتی روزی مروان بن حکم که دشمن خاندان نبوت بود، هنگام گذشتن از آنجا گریه کرد.

از ام البنین در سوگ حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگر پسرانش اشعاری به این مضمون نقل شده است: به من خبر دادند که سر فرزندم مجروح و دستش قطع شد. وای بر فرزندم که بر سرش عمود وارد شد. اگر شمشیر در دست داشتی هرگز کسی به تو نزدیک نمی‌شد.

دیگر مرا ام البنین صدا نزنید، زیرا مرا به یاد آن شیران بیشه می‌اندازید. من فرزندانی داشتم که مردم مرا مادر آنان می خواندند (ام البنین یعنی مادر پسران). امروز دیگر مرا فرزندی نیست؛ چهار فرزندم همانند عقاب‌های تیزپرواز بودند و تمام آنها شربت شهادت را نوشیدند.

منابع:

  • منتهی الامال ج 1، ص 709.

 





نوع مطلب : حضرت اباالفضل علیه السلام، حضرت ام البنین سلام الله علیها، بقیع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :