داستانهای مذهبی

گریه امام سجاد علیه السلام بر شهدای کربلا و دلداری حضرت زینب علیهاسلام

حضرت سجاد علیه السلام فرمود:

چون در روز عاشورا پدرم با یارانش کشته شدند و اهل بیت او را بر جهاز شتران سوار و به جانب کوفه روانه کردند، من جنازه کشتگان را بر زمین دیدم که به خاک سپرده نشده بودند. آنچه می دیدم بر من سخت و ناگوار بود. سخت آشفته حال شدم و نزدیک بود که از این درد قالب تهی کنم.

عمه ام زینب به من گفت: ای بازمانده جد و پدر و برادرانم! چرا این گونه بی تابی؟ چرا جان خود را در معرض خطر قرار داده ای؟

گفتم: چگونه بی تابی نکنم در حالی که می بینم پدر و برادران و عموها و عموزادگان و کسان من به زمین افتاده و به خون آغشته اند در حالی که دشمن جامه هایشان را ربوده و کسی آنها را دفن نکرده است!

عمه ام گفت: اینها تو را به ضجه نیندازد که این عهدی است از رسول خدا صلی الله علیه و آله با جدّ و پدرت؛ و خداوند پیمان گرفته از عده ای از این امت که سرکشان و فتنه گران زمین آنها را نمی شناسند، اما فرشتگان آسمان‌ها می شناسند.

فرشتگان این استخوان‌های پراکنده را جمع خواهند کرد و با این پیکرهای خون آلود به خاک خواهند سپرد و در این سرزمین برای قبر پدرت امام حسین علیه السلام نشانی بر پای خواهند داشت؛ و هر اندازه که دشمنان و سردمداران کفر در محو این آثار بکوشند، شناخته تر و گرانقدرتر خواهند شد.

منابع:

کامل الزیارات، صفحه 261.

بحارالانوار، ج 45، ص 179.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شب و روز یازدهم عاشورا و مصائب خاندان امام حسین علیه السلام

پس از تهاجم سپاهیان عمر سعد در عصر عاشورا به خیمه های حرم حسینی و فجایعی که قلم از نوشتن آن شرم دارد و هتک حرمت بازماندگان حضرت سید الشهدا علیه السلام (از جمله آتش‌زدن خیمه ها و فراری دادن زنان و کودکان به بیابان‌ها) شب یازدهم محرم فرا رسید.

زنان و کودکان با مصیبت شهادتِ همه محارم و نزدیکان و اصحاب روبرو شده بودند.

از سویی مورد تعدی و ظلم شقی‌ترین افراد قرار گرفته بودند و خیمه ها و اموالشان به آتش کشیده شده بود.

بی پناهی و بی سرپناهی شان و نگرانی از اینکه مبادا دشمن دوباره حمله کند، آن شب را برایشان شبی سخت و سنگین کرده بود.

در چنین وضعیتی زینب کبری از همه این بازماندگان مراقبت کرد و به پرستاری از امام سجاد علیه السلام نیز ادامه داد. به هرحال این شب دردناک نیز گذشت و فردای آن روز امام سجاد علیه السلام با مصیبت جانکاه دیگری مواجه شد که: وداع با بدن قطعه قطعه پدر و سایر ارحام و اصحاب از یک سو و روبرو شدن با ناجوانمردی عمر سعد و اصحابش از سوی دیگر بود.

عمر سعد دستور داد بر جنازه های سپاه یزید نماز بخوانند و آنها را به خاک بسپارند، اما جنازه مطهّر امام حسین علیه السلام و سایر شهدا را بدون کفن در زیر آفتاب سوزان کربلا رها کرد و رفت.

با این حال چون بر بدن هر امامی باید امام دیگری نماز بخواند، خداوند متعال امام سجاد علیه السلام را به کربلا باز گرداند تا بر جنازه‌ گلگون پدر نماز بخواند و او را به خاک بسپارد.

منابع:

زینب کبری، تالیف: علامّه جعفر نقدی، صفحه 61-63.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، بلا و سختی مؤمن، صبر و پایداری، حوادث کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

عزاداری کاروان اسیران حسینی در مدینه

پس از مراسم باشکوه استقبال از کاروان اسرای حسینی توسط اهالی شهر مدینه، اهل بیت به همراهی حضرت سجاد علیه السلام وارد مدینه شدند.

آنگاه همه کاروان اسرای حسینی به مسجد رفتند و مصائب کربلا را برای مردم باز گفتند. داغ ها تازه شد و حزن و اندوه فراوان مردم را فرا گرفت. همه در سوگ شهیدان کربلا نوحه سرایی می کردند و می گریستند.

آن روز مانند روز رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شده بود که تمام مردم مدینه جمع شده بودند و عزاداری می کردند.

نوحه سرایی ام کلثوم و زینب سلام الله علیها در کنار قبر جدشان، حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، و مادرشان، حضرت فاطمه سلام الله علیها بسیار جانگداز بود.

حضرت سجاد علیه السلام نیز به زیارت قبر پیامبر رفت، صورت بر قبر مطهر نهاد و گریست؛ و این اشعار را خواند:

ای جد بزرگوار و ای بهترین پیامبران! با تو راز و نیاز می کنم. محبوب تو، حسین علیه السلام، کشته شد، نسل تو از هم پاشید و ضایع گشت. با تو راز می گویم در حالی که محزون و بیمار و هراسان و اسیر هستم و کسی نیست از من دفاع کند. ما را اسیر کردند همان‌گونه که کنیزان را به اسیری می برند. آن چنان به ما آسیب رسیده که بدن‌هایمان یارای تحمل را ندارند.

 

همه وابستگان دودمان نبوّت و امامت که در مدینه بودند نیز همراه امام و سایر خاندان اهل بیت عزاداری می‌کردند، از جمله ام سلمه (همسر پیامبر)، ام البنین (مادر حضرت عباس علیه السلام)، دختران عقیل، برادران امیرالمؤمنین علی علیه السلام و بسیاری از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

منابع:

الدمعة الساکیه، ج 5، ص 164.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت ام کلثوم علیها سلام، حضرت ام البنین سلام الله علیها، دشمنی اهل بیت علیهم السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخنان امام سجاد علیه السلام در کوفه

فردی به نام مسلم جصّاص (گچکار) که در قصر دارالاماره مشغول کار بوده لحظه ورود اسرای کربلا به کوفه را چنین روایت کرده است:

با شنیدن غوغایی در شهر و اطلاع از خبر شهادت حضرت سید الشهدا علیه السلام، به هر زحمتی بود، با عجله از دارالاماره بیرون آمدم و ناگهان علی بن الحسین علیه السلام را دیدم که بر روی شتری بی‌پالان سوار است و از پاها و گردنش (به خاطر زنجیری که به گردن او انداخته بودند) خون جاری است. او می گریست و می گفت: ای مردم بدکردار! بر شهرتان باران نبارد! ای امتی که حرمت جدِ ما را رعایت نکردید! اگر در روز قیامت، ما و رسول خدا گرد آییم، درباره این فاجعه، چه پاسخی به او خواهید داد؟ ما را بر شتران بی پالان سوار می کنید و در شهرها و بیابان‌ها می گردانید؛ گویی ما همان کسانی نیستیم که اساس دین را در میان شما محکم ساختیم. ای بنی‌امیّه! شما از این مصیبت‌ها که بر ما وارد شده، آگاهید ولی گویا فریاد ما را نمی شنوید. از دیدن اسارت ما از فرط شادی و شعف کف می زنید و ما را به اسیری، به این سو و آن سو می کشانید. وای بر شما! مگر جدّ ما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، مردم دنیا را از گمراهی نجات نداد و به راه راست هدایت نکرد؟ ای حادثه کربلا! مرا اندوهگین کردی. خداوند پرده از کار بدکاران برخواهد داشت و آنان را رسوا خواهد کرد.

 

شخص دیگری به نام خدلم بن بشیر نیز چنین روایت کرده است: در ماه محرم سال شصت و یکم وقتی وارد کوفه شدم، دیدم لشکریان ابن زیاد، امام سجاد علیه السلام را با زنان اهل بیت علیهم السلام وارد کوفه می کنند و مردم کوفه برای تماشا از خانه هایشان بیرون آمده اند.

زنان کوفه وقتی اهل بیت را بر روی شتران بی پالان مشاهده کردند، دلشان به درد آمد و به گریه افتادند. چشمم به امام سجاد علیه السلام افتاد که به شدت رنجور و ضعیف شده بود و غُل جامعه بر گردنش نهاده و دستهایش را به گردن، زنجیر کرده بودند.

امام با صدای ضعیفی فرمود: این زنها بر ما گریه می کنند؟ پس مردان ما را (غیر از شوهرانشان) چه کسانی کشته اند؟

حضرت زینب علیهاسلام خواست چیزی به زنان بگوید، ولی حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمود: ای عمه، سکوت اختیار کن. تو می دانی که بعد از آن مصیبت، ضجه و زاری سودی ندارد و با گریه و ناله، آن کس که از دنیا رفته، باز نخواهد گشت.

منابع:

بحارالانوار،ج 45،ص 108.

منتهی الامال، ج 1،ص297.

اللهوف، ص 27 الی 37.

کتاب قصه کربلا  تالیف حجه الاسلام والمسلمین علی نظری منفرد، صفحه 419 الی 421.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


فرمان ابن زیاد به قتل امام سجاد علیه السلام

پس از آنکه اسیران اهل بیت امام حسین علیه السلام به مقر حکومت ابن زیاد (دارالاماره)، وارد شدند و زینب سلام الله علیها شجاعانه در برابر یزید ایستاد و پاسخی استوار به او داد، ابن زیاد متوجه علی بن الحسین علیه السلام شد و پرسید: این جوان کیست؟

گفتند: علی بن الحسین.

گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟

امام زین العابدین علیه السلام فرمود: من برادری داشتم که او هم علی بن الحسین نام داشت و مردم او را کشتند.

ابن زیاد گفت: نخیر، خدا او را کشت.

امام فرمود: خداوند است که جان ها را هنگام مرگ آنها قبض می کند.

ابن زیاد گفت: تو چطور جرأت می کنی جواب مرا بدهی؟! و فرمان داد او را گردن بزنند.

زینب سراسیمه فریاد زد: ای پسر زیاد! تو کسی را از ما باقی نگذاشتی. اگر تصمیم داری این جوان را بکشی، پس مرا هم با او بکش.

علی بن الحسین علیه السلام به عمه اش زینب فرمود: عمه جان، خاموش باش تا من با ابن زیاد سخن بگویم.

آن گاه رو به سوی او کرد و گفت: ای پسر زیاد! آیا مرا به کشتن تهدید می کنی؟ مگر نمی دانی که کشته شدن، عادت ما و شهادت افتخار ما است؟

ابن زیاد از کشتن امام منصرف شد و فرمان داد او و باقی اهل بیت را در خانه ای در کنار مسجد بزرگ کوفه جای بدهند.

زینب نیز به او فرمود: هیچ زن عربی به جز کنیزان به دیدار ما نیاید، زیرا آنها نیز همچون ما اسیر شده اند.

آن‌گاه ابن زیاد فرمان داد سر مقدس حسین علیه السلام را در کوچه های کوفه گرداندند.

منابع:

لهوف سید بن طاووس، ص 191.

 





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، عبیدالله بن زیاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


توقف یک شبانه روزه و هاتفی برای زینب سلام الله علیها

هنگامی که امام حسین علیه السلام به (خزیمیه) فرود آمد یک شبانه روز در آن جا توقف کرد، صبح هنگام خواهرش زینب نزد امام علیه السلام آمد و گفت: ای برادر، تو را به آنچه که دیشب شنیدم آگاه سازم؟
حضرت فرمود: چه شنیدی؟

زینب پاسخ داد: نیمه های شب از خیمه بیرون رفتم که شنیدم هاتفی می گوید:

أَلَا یَا عَیْنُ‏ فَاحْتَفِلِی‏ بِجَهْدٍ             وَ مَنْ یَبْكِی عَلَى الشُّهَدَاءِ بَعْدِی

عَلَى قَوْمٍ تَسُوقُهُمُ الْمَنَایَا                         بِمِقْدَارٍ إِلَى إِنْجَازِ وَعْد

یعنی: ای چشم! بکوش و از اشک پر شو، کیست که بعد از من به این شهیدان بگرید.

قومی که مرگ آنها را با خود می برد، چنان چه خدا مقرر نموده تا وعده او تحقق یابد.

 

حسین علیه السلام فرمود: ای خواهر! هر چه را خداوند مقدر فرموده است، همان خواهد شد.

منابع:

بحارالانوار، ج 44، ص 372.

مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 95.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث حرکت کربلا، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : ح و

واکنش زینب در برابر کشته برادر

روز یازدهم محرم هنگامی که اهل بیت امام حسین علیه السلام را از اجساد شهدا عبور می دادند، زینب علیهاسلام در برابر بدن مطهر برادرش نشست، دست‌های خود را زیر آن پیکر مقدس برد، به طرف آسمان بالا آورد و گفت: خداوندا؛ این قربانی را از ما قبول کن.

آن گاه خطاب به رسول خدا چنین گفت: ای رسول خدا؛ ای آن که ملائکه زمین و آسمان بر تو درود می فرستند، این حسین توست که بدنش را پاره پاره کردند و سرش را بریدند. این حسین توست که جسدش در بیابان افتاده است، در حالی که بادها بر او می وزند و خاک بر او می نشانند.

و با این سخنان دوست و دشمن را گریاند.

سپس خطاب به مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها چنین گفت: ای مادر! نگاهی به صحرای کربلا بیفکن و فرزند خود را ببین که سرش بر نیزه مخالفان و تنش در خاک و خون غلطان است! این جگرگوشه توست که در این صحرا روی خاک افتاده است! و دختران خود را ببین که سراپرده های آنها را سوزاندند و آنها را بر شتران برهنه سوار کردند، و اکنون به اسیری می برند. ما فرزندان توایم که گرفتار غربت شده ایم.

سپس با چشمی اشکبار رو به جسد حسین علیه السلام کرد و گفت: به فدای آن کس که سپاهش روز دوشنبه غارت شد؛ به فدای آن کس که رشته حیاتش را قطع کردند؛ به فدای آن کس که نه غایب است تا امید باز گشتش باشد، و نه مجروح که امید بهبودش باشد. به فدای آن کس که جان من فدای او باد، به فدای آن کس که با دلی اندوهناک و با لبی عطشان، شهیدش کردند. به فدای آن کس که از محاسنش خون می چکید، به فدای آن کس که جدش رسول خداست و فرزند پیامبر، محمد مصطفی، و خدیجه کبری و علی مرتضی و فاطمه زهرا، بانوی زنان است، به فدای آن کس که خورشید برای او بازگشت تا نماز بگزارد.

آن گاه اصحاب پیامبر را مخاطب قرار داد و گفت: امروز جدم رسول خدا از دنیا رفته است، ای اصحاب پیامبر! اینان ذریه رسول خدا هستند که به اسیری می برند.

از سخنان زینب تمامی سپاهیان دشمن به گریه در آمده بودند.

منابع:

قصه کربلا، ص 410.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسین علیه السلام، حضرت خدیجه علیها سلام، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام سجاد علیه السلام در مجلس عبید الله بن زیاد

بهر تقدیر و با هر رنج و مشقت و مصیبتی بود فاصله ی دروازه ی کوفه تا قصر دارالاماره طی شد و ابن زیاد  در قصر خود جلوس کرده بود و اذن عام داده بود تا همه برای مشاهده ی فتوحات او حاضر شوند.

قبلاً سر مقدس حضرت سید الشهدا علیه السلام نیز در برابر او حاضر شده بود و او با چوبدستی خود به آن جسارت می کرد، در این حال کاروان اسرا وارد قصر شدند و حضرت زینب سلام الله علیها با جمعی از کنیزان در گوشه ای نشستند و بین ایشان و ابن زیاد سخنانی رد و بدل شد که بسیار عالی است. بعد از آن ابن زیاد  به سوی علی بن الحسین  (علیه السلام) نگاه کرد و گفت: این کیست؟

گفته شد: علی بن الحسین است.

ابن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟

علی بن الحسین علیه السلام گفت: مرا برادری بود که نام او علی بن الحسین بود و مردم او را کشتند.

عبید الله گفت: بلکه خدا او را کشت!!

علی بن الحسین علیه السلام فرمود: الله یتوفی الانفس حین مولتها والتی لم تمت فی منامها (سوره زمره 42) (خداوند جانها را به هنگام مرگشان می گیرد.).

ابن زیاد خشمگین شد و گفت: در پاسخ من با جسارت سخن می گوئی؟! او را گردن بزنید.

زینب سلام الله علیها چون چنین دید. امام سجاد علیه السلام را در آغوش خود کشید و گفت: ای پسر زیاد، هر چه از خون ما ریختی، تو را بس است، به خدا از او جدا نخواهم شد. اگر قصد کشتن او را دارای مرا نیز بکش.

ابن زیاد لحظه ای به زینب و علی بن الحسین علیه السلام نگریست و گفت خویشی چه شگفت انگیز است.  بخدا سوگند که این زن دوست دارد با برادرزاده اش کشته شود، گمان می کنم که این جوان به همین بیماری در گذرد.

علی بن الحسین علیه السلام روی به عمه اش زینب سلام الله علیها کرد و گفت: ای عمه، بگذار تا من با او صحبت کنم. و آنگاه رو به ابن زیاد کرد و گفت: اَ بِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنِی یَابْنَ زِیَادٍ؟ اَمَا عَلِمْتَ اَنَّ الْقَتْلَ لَنَا عَادَةً وَکَرَامَتُنَا الشَّهَادَةُ (ابن زیاد! آیا مرا به قتل تهدید می کنی؟! مگر نمی دانی که کشته شدن عادت ماست و شهادت در راه خدا برای ما کرامت است؟!)

منابع:

بحارالانوار، ج 45،ص 115 و 117 و 167.

ارشاد مفید،ج 2، ص 16.






نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، عبیدالله بن زیاد، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام سجاد علیه السلام در کنار قتلگاه کربلا

امام زین العابدین علیه السلام فرمود: در روز عاشورا پس از شهادت پدرم و یارانش، ما را بر جهاز شتران، سوار و به سوی کوفه روانه کردند. من کشتگان را دیدم که بر زمین افتاده‌ اند و به خاک سپرده نشده اند. از آنچه می دیدم سخت آشفته حال بودم و نزدیک بود قالب تهی کنم. عمه ام، زینب، با دیدن ناراحتی من گفت: ای بازمانده جد و پدر و برادرانم! چرا این گونه بی تابی و جان خود را در معرض خطر قرار داده ای؟

گفتم: چگونه بی‌تابی نکنم در حالی که می‌ بینم پدر و برادرانم و عموها و عموزادگان و کسان من بر زمین افتاده اند و به خون آغشته ‌اند. جامه‌ های آنان را ربوده اند و کفنشان نکرده اند.

عمه ام گفت: این مسائل بی ‌تابت نکند. اینها عهدی است از رسول خدا صلی الله علیه و آله با جد و پدرت. خداوند پیمانی گرفته است از عده ‌ای که سرکشان زمین آنها را نمی شناسند، اما فرشتگان آسمان‌ها آنها را خوب می شناسند. آنها این استخوان های پراکنده را جمع می‌ کنند، این پیکرهای خون آلود را به خاک می‌ سپارند و در سرزمین کربلا برای قبر پدرت نشانی بر پا می ‌دارند که هرگز از بین نمی‌ رود و هر اندازه که دشمنان و سردمداران کفر در محوش بکوشند، شناخته ‌تر و عظیم ‌تر می گردد.

منابع:

  • قصه کربلا، ص 413.
  • کامل الزیارت، ص 261.

 





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اعلام حمایت اصحاب امام حسین علیه السلام در کنار خیمه ها

شب عاشورا بود. امام حسین علیه السلام نیمه های شب از خیمه بیرون آمد و خیمه ها و تپه‌ های اطراف را نگاه کرد. نافع بن هلال هم از خیمه بیرون آمد و به دنبال امام رفت.

امام از نافع پرسید: چرا به دنبال من می آیی؟!

نافع گفت: یا بن رسول الله! دیدم که شما به طرف لشگر دشمن می روید. ترسیدم اتفاقی برایتان بیفتد.

امام فرمود: من اطراف را بررسی می کنم تا ببینم فردا دشمن از کجا حمله خواهد کرد.

سپس دست نافع را گرفت و فرمود: به خدا سوگند این وعده ای است که در آن خلافی نیست.

آن گاه فرمود: این راه را می‌بینی؟ هم اکنون در این تاریکی شب، از این راه برو و خود را نجات بده!

نافع بن هلال خود را بر قدم های امام انداخت و گفت: مادرم در سوگم بگرید اگر چنین کنم. خدا بر من منت نهاده است که در جوار شما شهید شوم.

آن گاه امام علیه السلام داخل خیمه زینب شد.

نافع بیرون خیمه ایستاد و منتظر امام ماند. شنید که حضرت زینب به امام گفت: آیا از تصمیم یارانت آگاهی؟ آیا مطمئنی فردا تو را رها نخواهند کرد؟!



ادامه مطلب


نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث کربلا، شیعه، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، حبیب بن مظاهر سلام الله علیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 شهریور 1393 :: نویسنده : ح و

وداع با اهل بیت علیهم السلام

روز عاشورا هنگامی که حضرت سیدالشهداء مشاهده کرد که هفتاد و دو تن از یاران و اهل بیتش شهید شده‌اند عزم جهاد کرد. از این رو برای وداع با اهل بیتش به سوی خیمه زنان رفت و فرمود: ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب، ای ام کلثوم، با همه‌ی شما وداع می‌کنم.

سکینه فریاد برآورد: پدرجان، تن به مرگ دادی؟

فرمود: چگونه تن به مرگ ندهد کسی که یاور و مددکاری ندارد؟

سکینه گفت: پس ما را به حرم جدمان، مدینه، باز گردان.

امام فرمود: اگر مرغ قطا را رها می کردند، می‌خوابید. (کنایه از آن که، این لشگر دست از من بر نمی‌دارد و نمی‌گذارد شما را از اینجا ببرم.)

صدای گریه‌ی زنان بلند شد. امام آنان را ساکت نمود و رو به ام الکلثوم فرمود: ای خواهرم! به تو سفارش می کنم که خوددار باشی.

آن گاه سکینه فریاد کنان به سوی امام آمد. امام که وی را بسیار دوست می داشت، او را به سینه چسباند و اشک از دیدگانش پاک نمود و اشعاری به این مضمون خواند:

ای سکینه! بدان که گریه‌ی تو پس از شهادت من طولانی خواهد شد؛ مادامی که جان در تن من است، دل مرا با اشک حسرت خویش مسوزان. آن هنگام که کشته شوم، تو سزاوارتری که به سوگ من نشینی، ای برگزیده‌ی زنان.

منابع:

  • منتهی الامال، ج 1، ص 710.
  • قصه کربلا، ص 360.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت ام کلثوم علیها سلام، حوادث کربلا، حضرت سکینه علیهاسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

شهادت عبدالله بن حسن در کربلا

روز عاشورا، وقتی یاران امام حسین به شهادت رسیدند و لشگر دشمن از هر سو، امام را محاصره کرد، عبدالله بن حسن بن علی علیه السلام که کودکی بیش نبود، از خیمه‌ی زنان بیرون آمد و به سوی عموی خود، امام حسین علیه السلام، رفت، زینب سلام الله علیها که نگرانش بود، خود را به او رساند تا از رفتنش جلوگیری کند.

اما عبدالله سرسختی نشان داد و گفت: به خدا از عمویم جدا نخواهم شد.

آن‌گاه خود را به عموی خود رساند و به ابجر بن کعب که شمشیرش را بلند کرده بود تا بر حسین علیه السلام فرود آورد، گفت: ای پسر زن ناپاک، عمویم را می کشی؟ و دست خویش را سپر کرد. شمشیر، دست او را قطع کرد و بر زمین انداخت.

عبدالله فریاد زد: عموجان!

حسین علیه السلام، او را در آغوش گرفت و به سینه چسباند و فرمود: فرزند برادرم! بر این مصیبتی که به تو رسیده است شکیبا باش و آن را نیک بشمار، خداوند تو را به پدران شایسته ات ملحق می‌کند.

در این هنگام، حرمله تیری به سوی آن کودک انداخت و او را در آغوش عموی خویش به شهادت رساند.

منابع:

  • لهوف سید بن طاووس، ص 146.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حرمله، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

فرزندان فاطمه علیهاسلام

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرزندان فاطمه علیهاسلام را فرزندان خود می‏دانست و این نکته را بارها به مسلمان‏ها تذکر داده بود؛ اما بعضی از کینه ‌‏توزان کج‏‌ اندیش آن را قبول نکردند و چشم حسودشان یارای دیدن این تاج افتخار را بر سر امام حسن و امام حسین و ائمه اطهار علیهم السلام نداشت.

رسول خدا فرمود: ای فاطمه! خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد مگر اینکه نسلش را از صلب خودش قرار داد، اما فرزندان مرا از صلب علی بن ابیطالب علیه السلام قرار داد، و اگر علی علیه السلام نبود، من اولادی نداشتم.

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا رسول خدا فرموده است: فاطمه پاکدامن است و خداوند فرزندان او را بر آتش حرام کرده است؟

امام فرمود: بله، و مقصود از فرزندان، امام حسن و امام حسین و حضرت زینب و حضرت ام کلثوم علیهم السلام است.

به هرحال مسلم است که فرزندان فاطمه، فرزندان رسول خدا هستند.

منابع:

  • بحارالانوار، ج 43، ص 101.
  • بحارالانوار، ج 43، ص 231، ح 3.

 





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت ام کلثوم علیها سلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

امام سجاد علیه السلام در کاخ یزید

یزید در قصر خود در محلی مشرف بر جیرون روی تخت نشسته بود؛ بر سرش تاجی بود مزیّن به درّ و یاقوت و اطرافش عده‌ی زیادی از پیرمردان قریش ایستاده بودند. در این وضعیت سربازانش با سر مقدس حضرت ابا عبدالله علیه السلام وارد شدند، سر را پیش روی او گذاشتند و گزارشی از آنچه رخ داده بود، ارائه کردند.

پس از آنها اسیران کربلا وارد کاخ شدند؛ در حالی که دست مردها را که دوازده نفر بودند به گردنشان بسته بودند و همه اسیران نیز با زنجیر به هم بسته شده بودند.

در این هنگام مخفر بن ثعلبه که مسئولیت کاروان اسرا را از طرف ابن زیاد به عهده داشت، با صدای بلند گفت: این مخفر بن ثعلبه است که به خدمت امیرالمومنین آمده و گروهی فاجر و پست را نزد او آورده.

امام سجاد نیز در جوابش گفت: آنچه که مادر مخفّر زاییده، بدتر و پست‌تر است.

اسرا با آن وضعیت دردناک در مقابل یزید ایستاده بودند که امام سجاد علیه السلام رو به یزید کرد و فرمود: تو را به خدا سوگند می‌دهم؛ بگو اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ما را در این حالت ببیند، گمان داری با تو چه خواهد کرد؟

سپس دختر امام حسین فریاد زد: ای یزید، آیا دختران رسول خدا باید این چنین به اسارت درآیند؟

حاضرین با شنیدن این حرف دختر امام حسین علیه السلام به گریه افتادند؛ به گونه‌ای که صدای گریه‌ آنها شنیده می‌شد. یزید چون وضعیت را چنین دید، ناچار دستور داد دست‌های امام چهارم را باز کنند، ریسمان‌ها را ببرند و غُل‌ها را بردارند.

*********

در تاریخ چنین آمده است که سر مبارک حضرت سید الشهداء علیه السلام و اسرای اهلبیت علیهم السلام را بار دیگری هم به مجلس یزید بردند. در گردن امام سجاد علیه السلام غُل بود؛ یزید به او گفت: حمد خدایی را که پدر تو را کشت.

امام فرمود: لعنت خدا بر کسی باد که پدر مرا کشت.

یزید وقتی این جواب دندان ‌شکن را شنید، غضب کرد و فرمان قتل امام را صادر کرد.

امام فرمود: اگر مرا بکشی، دختران رسول خدا را چه کسی به منزلگاهشان برگرداند. آنها محرمی جز من ندارند.

یزید آرام شد و گفت: باشد. تو خودت آنها را برگردان. یزید سوهانی طلبید و شروع کرد به سوهان‌کردن زنجیری که بر گردن امام بود. بعد پرسید: می‌دانی چرا این کار را کردم؟

امام فرمود: بله؛ می‌‌‌خواستی کس دیگری بر من منّت این نیکی را نگذارد.

یزید گفت: به خدا قسم هدفم دقیقا همین بود.

بعد یزید این آیه را خواند: ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر (آنچه در مصیبت و گرفتاری به شما می‌رسد به سبب کارهای خودتان می‌باشد. و خداوند از بسیاری از امور در می‌گذرد).



ادامه مطلب


نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث حرکت کربلا، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 31 خرداد 1393 :: نویسنده : ح و

نوحه سرایی زینب در سوگ برادر

پس از شهادت امام حسین علیه السلام، زینب کبری علیهاسلام در سوگ برادر و خاندان خود مدام نوحه سرایی می‌کرد و می‌گریست. هیچ گاه اشک دیدگانش خشک نمی‌شد و شدت گریه‌ و اندوهش کم نمی‌گردید.

زینب کبری هر زمان که به فرزند بردارش (امام زین العابدین علیه السلام) نگاه می کرد، مصائب دلخراش روز عاشورا قلبش را جریحه ‌دار می‌کرد و طاقتش را از کف می‌برد. غم و اندوه برادرش، چنان او را خرد کرد که پس از شهادت امام حسین علیه السلام، بیش از دو سال زنده نماند و روح پاکش به ملکوت اعلا شتافت.

منابع:

  • قصه کربلا، ص 550.
  • حیاة الامام الحسین، ج 3، صفحه 428.

 

 





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic